نوشته‌ها

حالات دهان و لب ها در زبان بدن

حالات دهان و لب ها در زبان بدن

, , ,

حالات دهان و لب ها در زبان بدن

در این مقاله به حالات دهان و لب ها در زبان بدن می پردازیم.

این مقاله ترجمه مقاله ای با عنوان Mouth Expressions and Lips in Body Language می پردازیم.

لب ها به همراه چشمان، ویژگی های اصلی صورتمان را می سازند.

یعنی در بسیاری از حالات مختلف و جلب توجه ها نقش دارند.

وقتی تمام تمرکزمان روی تماس چشمی باشد، کافیست زمانی را صرف یادگیری این موضوع کنیم

که لب ها و دهان چه چیزهایی را می توانند به شکل غیر کلامی هم به ما بگویند.

 

خب چه نیازی به لب ها داریم؟

اول از همه، بگذارید این حقیقت را بگویم که لب ها در واقع بخشی از پوست شما هستند.

اما درمورد بحث ما، بخش بسیار خاصی می باشند.

لب ها، نازک، متحرک، و حساس بوده و پایانه های عصبی بسیار زیادی در خود دارند.

کاربرد دیگرشان این است که روی دندان ها را می پوشانند.

نکته:

دلیل این که لب ها گاهی ترک می خورند، این است که فاقد غدد عرقی هستند. (اصلا کسی هست که از لب های عرق کرده خوشش بیاید؟)

اما این وجود نداشتن یعنی فاقد روغن های نرم کننده ی بدن است و در آب و هوای خشک، بیشتر ترک می خورد.

اگر به حیوانات دیگر نگاه کنیم،

انواع مختلفی از لب ها را می بینیم که کاملا با لب های ما فرق دارند.

پرندگان و لاک پشت ها منقار دارند

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

و در بسیاری از حیوانات دیگر، لب ها فقط یک پوش پوستی روی دهان هستند.

پستانداران بیشترین شباهت را در این باره با ما دارند.

بخصوص در گونه های نخستین که عضلات خاصی برای کنترل لب ها دارند.

اما حتی در آنها هم تفاوت هایی با لب ما انسان ها تشخیص داده می شود.

برخلاف حیوانات دیگر، لب های ما ویژگی های جذاب دیگری دارد.

لب های ما قرمز، خوشمزه و بسیار زیبا هستند

و انگار دارند فریاد می زنند :

“به من نگاه کنید”

این نکته تفاوت بزرگ کاربرد لب را بین ما و حیوانات دیگر نشان می دهد.

 

مقاله مذاکره را از دست ندهید

 

آنها از لب هایشان برای ایجاد ارتباط استفاده نمی کنند، بجز وقتی که بخواهند با نشان دادن دندان هایشان حیوانات دیگر را در مبارزه تهدید کنند.

و یا در بعضی گونه های نادر، یکدیگر را می بوسند.

ما انسان ها استفاده های متنوعی از لب می کنیم.

برای گفتن کلمات، و شاید مهم تر اینکه برای ایجاد ارتباط غیر کلامی.

در واقع، لب ها نقش عظیمی را در ارتباطات جنسی ایفا کرده و یکی از مناطق تحریک کننده ی جنسی محسوب می شوند.

شکل، رنگ و اندازه شان جلب توجه می کند

و حساسیتشان باعث می شود که مثلاً برای بوسیدن عالی باشند.

 

 

دهان تنگ

در این باره حرف های زیادی داریم.

از فشار دادن لب ها به روی هم، خط نازکی درست می شود.

آرواره های قفل شده در هم، دهان را در کل تنگ نشان می دهند و آن را محکم به نظر می رسانند.

گاهی حتی لب ها را می خورند.

این حالت دهان نشان می دهد که نوعی تنش احساسی وجود دارد.

می تواند خشم، غم، اضطراب و یا نا امیدی باشد که به موضوع خاصی بستگی دارد.

همیشه تصور می کنم که اگر لب ها مثل یک قوس عمل می کردند،

می توانستند احساس واقعی اشخاص را پنهان کنند.

 

مقاله زبان بدن با تصویر را از دست ندهید

 

از آنجاییکه این حالت با احساسات منفی ارتباط دارد، گزیدن لب بالایی که حالتی آشنا در مردم بریتانیاست، بعنوان قدرت شخصی دیده می شود

و در مواجهه با شنیدن یک خبر دیده می شود.

این حالت مثل شنیدن “چانه ات را بالا بکش” است.

البته همیشه این حالت ها با کیفیت خوب به نظر نمی رسند

و گاهی با حالت سرد و مغرور بودن تعبیر می شوند.

برعکس، لب هایی که کمی از هم جدا باشند، هیجان بیشتر را نشان می دهند.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
آیا می دانید چه زمانی دارند دروغ میگویند؟

آیا می دانید چه زمانی دارند دروغ میگویند؟

, , , ,

آیا می دانید چه زمانی دارند دروغ میگویند؟

آیا می دانید چه زمانی دارند دروغ میگویند؟ موضوع این مقاله می باشد.

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان Do You Know When They’re Lying می پردازیم.

آیا دروغگویی فقط بخشی از مذاکره است؟

تحقیقات اخیر راجع به دروغگویی نشان دادند کسانی که کاملا با یکدیگر غریبه هستند در چند دقیقه اول ملاقات حداقل ۳ بار به یکدیگر دروغ می گویند.

تحقیقات اضافه تر مشخص کرد که امروزبه ما ده تا دویست بار دروغ گفته می شود.

 

آیا می دانید چه زمانی دارند دروغ میگویند؟

 

دروغ های رایج که توسط مردان و زنان گفته می شود شامل:

  • در راه هستم
  • در ترافیک گیر کرده ام
  • متوجه تماس تو نشدم
  • حالم خوب است، ممنون

دروغ های محل کار بدین صورت است:

  • من بیمار هستم امروز نمی توانم بیایم
  • متاسفم که دیر کردم ساعتم کار نکرد
  • ایمیل شما را دریافت نکردم
  • تقصیر من نبود تقصیر خود آنهاست

اینجا چه خبر است؟

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

دروغ عمیقاً در روح انسان ها فرو رفته است.

ما دروغگویی را در مذاکره تایید نمی‌کنیم اما باز هم مردم دروغ می گویند.

نه تنها این، بلکه به نظر می رسد بیشتر ما توانایی فهم اینکه آیا کسی به ما دروغ می‌گویند یا نه را نداریم.

کسی که آموزش های مذاکره و تشخیص دروغ را گذرانده است می تواند با موفقیت نود درصد مواقع دروغ را تشخیص دهد.

اما برای بقیه این گونه نیست.

ما فقط می‌توانیم ۵۰ درصد مواقع این کار را انجام دهیم که چیزی بهتر از حدس زدن نیست.

پس چگونه می توانیم توانایی لازم را برای تشخیص اینکه کسی به ما دروغ میگوید یا خیر پیدا کنیم؟

قدرت حقیقی بودن یک دروغ در این است که یک شخص چقدر آن دروغ را باور دارد و آن را می پذیرد.

دروغگویی یک عمل مخاطره‌آمیز شراکتی به نظر می‌آید.

مذاکره کنندگان حرفه ای و کسانی که دروغ را تشخیص می دهند می ‌خواهند روی سخنرانی و زبان بدنی تمرکز کنند.

وقتی بدانیم به دنبال چه چیزی هستیم، دروغ ها هم برای ما آشکار می شود.

 

 

به طرز وحشتناکی رسمی، آیا این گونه نیستیم؟

یکی از اولین نشانه های دروغ با زبان این است که دروغگوها می توانند بخصوص با توجه به استفاده از روابط رسمی تر باشند.

دروغگوها می خواهند چیزی شبیه به این بگویند:

“من این را انجام نداده ام.” یا “نمی توانم باور کنم”.

و البته اصطلاحاتی همچون

“با صداقت تمام …” یا ” راستش را بگویم…”

سوتی های سریعی در صحنه گفتگو هستند که نشان می دهد آن شخص ممکن است در حال دروغ گفتن باشد.

 

 

بله، اما آیا می توانید موضوعات قبلتر آن را هم بگویید؟

بیشتر افراد راستگو یک داستان را با تاثیر احساسی و هیجان بخصوصی به موضوع ربط می دهند.

اما دروغگوها به سختی می توانند دروغ خود را در یک سلسه مراتب زمانی جای دهند.

ذهن و خاطره عموما این گونه کار نمی کند.

بسیاری از بازجوهای تعلیم دیده از کسی که شک دارند دروغ می گوید می خواهند داستان خود را از کمی عقبتر بیان کنند.

اگر دروغگوها بتوانند کلا این کار را انجام دهند کمی زمان می برد تا دروغگو بتواند راجع به تمام چیزهایی که قبلا به ما گفته از اول فکر کند.

یک دروغگو تقریبا هیچوقت نمی تواند این کار را انجام دهد.

دروغ گو ها همچنین به ندرت می توانند از حالت اولیه داستان خود در هر مذاکره ای تغییر جهت داده یا خارج شوند.

 

 

و حالا برای چیزی کاملا متفاوت

یک دروغگو همیشه سعی می کند بحث را عوض کند

یا از یک سوال مستقیم طفره رود.

ما فکر می کنیم همه چیز دارد خوب پیش می رود تا اینکه آنها سعی می کنند چیزی مثل

“بله، پس من داشتم می گفتم…وای، این تیپ جدید شماست؟ خیلی عالیه!” بگویند.

دروغگو ها همچنین اغلب جملات را تکرار می کنند و/یا آن را زیرلبی زمزمه کرده

و مدام به زمین چشم می دوزند.

یک انحراف در مذاکره این نیست که واقعا جواب سوالات را ندهیم.

دروغگوها چیزی شبیه به این خواهند گفت:

” من عاشق شغلم و این شرکت هستم. چرا باید از ماشین ذغال یه جهنم بسازم؟”

 

 

آیا سکوت واقعا طلایی است؟

یک مَثَل قدیمی در مذاکره و فروش است:

آن کسی که اول حرف بزند، باخته است.

در زمینه دروغگویی باید این مَثَل را در نظر بگیریم.

بیشتر دروغگوها از سکوت متنفرند و با عجله می خواهند لحظات خالی را با گزافه گویی پر کنند.

بنابراین، کمی سکوت را چاشنی مذاکره خود کنید

تا ببینید پس از آن صدای بیهوده گویی شخصی را می شنوید یا خیر.

 

چشم ها آن را دارند؟

چشم ها سرنخ های ریز و نافذی به ما می دهند.

میزان پلک زدن یک دروغگو زیاد شده و نگاه خیره آنها متغیر و بدون تمرکز می باشد.

آنها مستقیم در چشمان ما نگاه نمی کنند یا سعی می کنند خیلی بیش از اندازه مستقیم به چشمان ما نگاه کنند.

دروغگوها می توانند ساده تر کلمات خود را کنترل کنند اما زبان بدنی ناخودآگاهشان آنها را لو می دهد.

 

 

اسکات، سپر خودتو بگیر بالا!

بعضی دیگر از نشانه های فیزیکی که دروغ دروغگویان را در مذاکره فاش می کند می تواند رنج عظیمی داشته باشد.

مثلا آب دهن خود را زیاد قورت می دهند و لب خود را می جوند یا سر خود را خیلی به علامت منفی تکان می دهند.

یک دروغگو همچنین سعی می کند یک مانعی بعنوان سپر دفاعی بین خودش و ما قرار دهد.

آنها دست به سینه می نشینند یا پای خود را روی دیگری می اندازند و نوک پای خود را به نزدیکترین در خروجی نشانه می گیرند

یا بین خود و ما چیزی قرار می دهند،

چیزی مثل: میز، صندلی یا حتی یک ماشین منگنه زنی.

بنظر می رسد دروغگویی یک عمل زیرکانه و فریبکارانه برای انسان هاست.

ما می خواهیم از آن نفرت داشته باشیم اما در حقیقت آن را در ضمیر ناخودآگاه خود تایید می کنیم

و رفتار خود را مطابق آن تغییر می دهیم.

بنابراین باید بعضی از نشانه هایی که پیش تر به آنها اشاره شد را در ذهن داشته باشیم تا دفعه بعد که در یک مذاکره سطح بالا یا مصاحبه یا بحث حقوق درگیر بودیم یا اگر فکر می کنیم اولین دوست ما می خواهد ما را تحت تاثیر قرار دهد از آنها استفاده کنیم.

واقعا. منظورم اینه که من بهت دروغ می گم؟

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن ما

راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن ما

, , ,

راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن ما

در این مقاله به راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن ما می پردازیم

این مقاله ترجمه مقاله ای با عنوان The Guide to Face Expressions in Body Language می باشد.

در این مقاله، روی چند ترفند تمیز متمرکز می شویم که مربوط به حالات صورت هستند.

 

از ابروهایتان استفاده کنید

یاد بگیرید که از حرکت ابروانتان آگاه بوده و آنها را کنترل کنید.

هنگام حرف زدن با دیگران، معمولاً به حرکت ابروهایمان توجهی نداریم.

اما درصورت کنترل حرکت هایش، ابرو می تواند به حرف هایمان طعم و بوی دیگری دهد.

بیایید مثال هایی از آن را ببینیم:

بالا دادن ابرو:

وقتی شخص آشنایی را می بینیم، بطور اتوماتیک ابروهایمان را کمی بالا می دهیم که نشانه ی شناختن است.

بدن ما به این شیوه چیزی مثل

“اوه. چه سورپرایز خوبی که شما را دیدم” را می گوید.

این اتفاق خیلی سریع و ناخودآگاه رخ می دهد و ما واقعا متوجه اش نمی شویم.

چطور می توانیم از این واکنش استفاده کنیم؟

اول از همه،

یاداوری این موضوع است که برای فرستادن یک سری پیام مثبت یا منفی از شروع هر مکالمه ای، یک یا چند ابزار اتوماتیک را توی جیبمان داریم.

ما می توانیم توناژ یک جلسه را با انتخاب دیدن یا نادیده گرفتن حرکات ابرو، مدیریت کنیم.

و البته،

احوالپرسی و ملاقت افراد جدید هم کاری فوق العاده است.

می دانید که تماس چشمی، کمی لبخند و بالا و پایین دادن سریع ابرو مساوی و حتی بهتر از گفتن سلام به کسانی است که آنها را می شناسید.

شناخت سازگاری با این حرکت ها در احوالپرسی های کلامی و یا حتی یادگیری احوالپرسی با این ژست ها، واکنش های مثبت و اتوماتیکی را به افراد غریبه ارسال می کند.

 

 

ژست شک و تردید

بالا دادن فقط یک ابرو نشانه ی شک و تردید است.

اگر در زمان مناسب با شخصی مناسب در حال گفتگو باشید، می توانید از معاشرتتان سود ببرید.

بطور طبیعی، هرچه ارتباط را بیشتر کنید، برایتان جالب تر می شود.

پس از سازگار شدن با شرایط و افراد نترسید.

بالا دادن یک ابرو، ژست معاشرتی خوبی هم هست و نقشی شبیه به چشمک دارد.

مثلا می شود وقتی از آن استفاده کرد که می خواهید برای شخص دیگری یک پیام رمزی بفرستید.

مثلا انگار دارید می گویید

“نگاه کن. یارو واقعا نمی داند که دارد چه می گوید.مگر نه؟”

شما نمی توانید مرا تحت تاثیر قرار دهید.

بالا دادن یک ابرو،

درست مثل مثال قبل، اما این بار به این نیت می تواند باشد که بدون گفتن حتی یک حرف به شنونده گان القا کند که نظرات و حرف هایش درست هستند.

همه هنگام حرف زدن باید سخت تلاش کنند تا دیگران را متقاعد نمایند.

با انجام دادن درست این کار، می توانید به معاملات بهتری دست پیدا کنید

و یا افراد را از موارد ناخواسته تان دور نگه دارید.

 

 

تنظیم احساسات و دست پوکری بازی کردن

می دانیم که صورت پوکری یعنی صورت خالی.

یعنی فرض می کنیم که بی طرف ترین صورت و بدون فرض هیچ موقعیتی، از ویژگی های صورت ما باشد.

اما علیرغم ظاهر بی طرف، همیشه این طور نیست.

اگر بدون نیت و قصد حالت صورتمان اینطور باشد، خسته کننده می شود

و زمان طولانی برای فرایند تصمیم گیری و ارزیابی افکار می طلبد.

حتی در بعضی موارد، خصومت بار تصور می گردد.

چرا خصومت بار؟

چون نداشتن احساس را می توان بصورت نداشتن میل به همکاری تعبیر نمود.

وقتی به کسی لبخند می زنیم و او لبخند را به ما بر نمی گرداند، این رفتار را علامت خنثی و بی طرف و علامت خوبی نمی بینیم.

جواب بی طرف به احوالپرسی نوعی بد رفتاری تلقی می گردد.

اما صورت پوکرباز می تواند حتی در مواقع غیر بازی هم کاربردی باشد.

در واقع، یکی از راه های ثابت شده برای تنظیم احساسات ما در شرایط خاص است.

 

مقاله مذاکره را از دست ندهید

 

به این شیوه، سرکوبی بیانی می گویند که یکی از تکنیک های روانشناسی برای کمک به سیستم احساسی ماست که با تصاویر منفی سروکار دارد.

این روش شامل صاف نگه داشتن صورت در هنگام مواجهه با تهدید و حوادث استرس زا است.

تئوری می گوید که ارتباط محکمی بین نحوه ی احساس ما و نوع بیان کردنش وجود دارد

که در واقع نوعی مهندسی معکوس است که در آن با اجازه ندادن به احساساتمان برای نشان داده شدن، آنها را سرکوب می کنیم.

به هر حال، تکنیک دیگری بنام ارزیابی مجدد شناختی وجود دارد.

این تکنیک، نوعی مسیر مخالف است.

شما راه دیدن چیزها را تغییر می دهید تا احساس بهتری درباره شان داشته باشید.

در این متد، یاد می گیرید که وقایع را به شیوه ی مثبت و بی طرف برای خودتان تعریف کنید.

البته چیزی را که دیده اید، تغییر نمی دهید.

اما جزئیات زمینه را اضافه می کنید تا خودتان را متقاعد کنید که از زاویه ای دیگر آنها را ببینید.

حالا سوال بزرگی پیش می آید.

آیا باید احساساتم را تنظیم کنم؟

اگر اینطور است، تکنیک بهتر چیست؟

 

مقاله زبان بدن هم بدردتان می خورد

 

اول از همه،

تنظیم احساسات اغلب یک ایده است و ممکن است آن را به شکل ناخودآگاه انجام دهید.

گاهی می خواهید خشم خود را پنهان کنید و وانمود کنید که حالتان خوب است.

گاهی دیگر می خواهید خشمتان را با اغراق نشان دهید،

چون عقیده دارید که می توانید از آن نتیجه ی بهتری بگیرید.

برای مثال، وقتی می خواهید کسی را توبیخ کنید.

اگرچه با تنظیم آگاهانه ی احساسات، کنترل و آگاهی بیشتری بر احساس و بنابراین، عملکردتان خواهید داشت.

دو راه را برای انجام اینکار به شما نشان دادم.

بطور تجربی، تکنیک ارزیابی مجدد بهتر از سرکوب کردن کار می کند. چرا؟

چون ظاهرا اگر آن را برای استفاده در موضوعی خاص و پیش از مواجه شدن با آن انتخاب کنید،

به شما کمک خواهد کرد تا احساسات منفی پسی از آن را کم تر کنید.

از سوی دیگر وقتی در یک فرایند احساسی از سرکوب کردن استفاده شود، اغلب عصبی/غمگین و ناامید می شوید و این حس را نشان نمی دهید.

 

مقاله آموزش زبان بدن را مشاهده کنید

 

پس بیشتر یافته های امروزمان درباره ی تنظیم احساسات نشان می دهند که

هر دو در تکنیک در برخی سطوح کار می کنند،

اما ارزیابی مجدد اثرات روانشناسی بهتری دارد.

این به این معنا نیست که داشتن صورت پوکر باز بی فایده است،

وقتی طبق اصول مغز و بدن کار کند هر دو راه سیستم های پشتیبان می شوند،

البته اگر از روی عادت خونسرد و آرام عمل کنید.

اما اگر پیوسته سعی کنید که احساساتتان را نادیده گرفته و یا سرکوبشان کنید،

می توانید یک زنجیره ی بلند بسازید که مشکلات سلامتی مربوط به استرس را به همراه خواهد داشت.

داستان کوتاه های بلند:

برای درست عمل کردن، باید درک خوبی از احساسات و موقعیت روانشناسیتان داشته باشید.

پس اگر این موضوع برایتان مهم است،

در هر دو جبهه با آن سروکار داشته باشید:

۱) اگر چیزی واقعا اذیتتان می کند، و کار زیادی نمی توانید در این باره انجام دهید،

از زاویه ی دیگری به آن نزدیک شوید:

اغلب یک موضوع مثل سرد بودن یا نگاه به واقعیت ها، می توانند به شما کمک کنند

تا تنش های احساسی مربوط به شرایط را احیا کرده و روی آنها متمرکز باشید.

۲) زبان بدن مثبت و خونسردانه را یاد بگیرید.

اگر از روی عادت با قدرت، باز بودن، راحتی و موقعیت ثابت بدنتان سازگار شده اید،

به آسانی می توانید با شرایط ذهنی متمرکز و خونسردانه تر هم سازگار شوید.

این موضوع فقط در یک جهت کار نمی کند.

اگر خونسرد باشم، خونسرد عمل خواهم کرد.

اما راه های دیگری هم وجود دارد.

سعی کنید این کار را تمرین کنید. واقعا ارزشش را دارد.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
فراتر از زبان بدن

روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن

, , , ,

روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن

از سری مقالات این شنبه در این مقاله به روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن می پردازیم

این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان Emotional Psychology – The Psychology Behind Body Language Part 5 می پردازیم.

نه. نمی خواهیم قلبمان را بشکافیم و برایش گریه کنیم.

آنها را بصورت علمی بررسی خواهیم کرد.

می خواهم که شما درک بهتری از اتفاقات توی مغز و  بدنتان در زمان بروز احساسات داشته باشید.

باید هشدار بدهم که قرار است بیشتر روی احساسات منفی و پایه ای تر متمرکز شویم.

نه برای اینکه عشق و شادی اهمیت کمتری برای درک شدن دارند، فقط به این خاطر که دانشمندان چیزهای کمتری درباره شان می دانند.

 

مقاله آموزش زبان بدن هم بدردتان می خورد

 

خشم و ترس مشخصه های یکسان تری دارند که شناختشان را آسان تر می کند

و هدف خاصشان را در زندگی ما نشان می دهد.

در نتیجه چنین احساساتی نسبت به احساسات پیچیده تری مثل تجربه ی لذت، آسان تر آزموده و تحلیل می شوند.

پس پیش از هر چیز، باید تفاوت بین عواطف و احساسات را طبق علم زیست شناسی مشخص کنیم.

احساسات، تجربه ی هدفمند و آگاهانه ی ما از یک عاطفه هستند و آگاهانه نشان می دهند که چه اتفاقی برای ما افتاده است.

از سوی دیگر، عواطف، پاسخ های فیزیولوژیکی هستند که بسته به شرایط خاص می توانند مثبت یا منفی باشند.

اینها الگوهایی را می سازند که می توانیم آنها را به جنبه ی اصلی تقسیم کنیم:

 

فراتر از زبان بدن

 

پاسخ رفتاری

همه ی عملکردها و حالات را در بر می گیرد.

به بیان ساده تر، ارتباط غیر کلامی ناشی از عاطفه ی خاص است و معمولاً جنبه ی بصری دارد، چون قابل دیدن و آشنا شدن است.

 

پاسخ مستقل

مثل فعال شدن سیستم سمپاتیک یا پاراسمپاتیک است.

 

مقاله زبان بدن را هم مشاهده کنید

 

پاسخ هورمونی

کدام هورمون ترشح شده و بدست آمدن کدام حالت را آسان تر می کند.

 

نکته ی مهم برای درک کردن این است که این پاسخ ها با هم ترکیب و متجانس می شوند

و مکمل همدیگرند و در کل می توانند تصویر و احساسی هدفمند را از یک عاطفه بوجود آورند.

پیش از آنکه درباره ی عواطف و مکانیزم هایش حرف بزنیم،

باید ۲ بخش را در مغز معرفی کنیم که نقش بحرانی در تعیین نحوه ی واکنشمان دارند:

آمیگدالا و کورتکس پیشین ونترومدیال

از این اسم بزرگ وحشت نکنید.

می دانم که اسمش ترسناک است، اما اجازه دهید که این بخش های مغز را به روشی دوستانه برایتان توضیح دهم:

آمیگدالا و کورتکس پیشین و نترومدیال هر دوشان در رفتار و مشخصه های ما تنوع عملکردی دارند،

اما مهم تر اینکه، روش دریافت، یادگیری و تنظیم عواطفمان را به عهده دارند که منظور اصلی ما در این قسمت است.

می توانید آمیگدالا را بعنوان عصبی ترین و از لحاظ عاطفی، ناپایدارترین دوستتان تصور کنید که برای تهدید کردن و ایجاد حس های منفی دیگر مثل ترس و خشم تنظیم شده است.

از نظر دیگر، بخشی خزنده از مغز است که ابتدا در دوره ی تکامل مان ساخته شده و برای زنده ماندنمان ضروری است.

اگرچه این یک تصویر منفی است،

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

اما آمیگدالا برای زنده ماندنمان ضروری است،

چون:

  • ما را برای دریافت غذا و مواد معدنی پیش می برد که برای متابولیسممان ضروری است
  • ما را قادر می کند تا تهدید ها را بشناسیم و تصمیم بگیریم که از آنها کناره بگیریم یا با آنها بجنگیم
  • ما را مجبور می کند که در برابر ضعف و جوانی مراقب خودمان باشیم
  • تمایل جنسی ما را می سازد که منجر به تولید مثل و بقای گونه های کلی ما می گردد

عامل بزرگ دیگر، کورتکس پیشین و نترومدیال یا vmPFC است که ما را تبدیل به فردی منطقی، پایدار و مسئول می کند.

و در بسیاری از فرایندهای تصمیم گیری و تنظیم عواطف نقش دارد

و بخش بزرگی از نقشش در قضاوت کردن و هیجان عاطفی داشتن است.

نکته:

بله. درست شنیدید.

اینکه فشار هیجانی و عاطفی شما متاثر از عواطفتان است، منطقی نیست.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

هر چه بیشتر به خودمان بعنوان منطقی و محاسبه شده فکر کنیم، بیشتر عملکردهایمان را برگرفته از عاطفه می بینیم

و وقتی اینها خوب کار نمی کنند، حساسیت و هیجان احساسیمان هم خوب کار نمی کند.

واکنش بین vmPFC و آمیگدالا در شما بیشتر نظرات و عملکردهایتان را تعیین می کند

و بطور ایده ال داشتن تعادل بین این دو بهترین حالت ممکن است.

وقتی با تهدیدی مواجه می شوید، زنگ هشدار خودتان را برای آن می خواهید،

اما دوست دارید که با بهره گیری از برخی پیشروها به بهترین عملکرد هم برسید.

پس حالا می دانیم  که با چه کسی سروکار داریم و وقتش شده که به سراغ عواطف برویم.

 

ترس

همانطوری که می توانید تصور کنید، مسئول سازماندهی ترس در مغز شما، آمیگدالاست.

که ورودی های مربوط به تهدید را از محیط دریافت کرده، آنها را پردازش نموده و بلافاصله به کیت اضطراری می فرستد تا با شرایط سروکار داشته باشد:

پاسخ رفتاری، هورمونی ومستقل.

 

واکنش مستقل

وقتی احساس ترس می کنید، سیستم سمپاتیک توسط آمیگدالا فعال می گردد

و بدنتان خودش را برای همه کاری مجهز و مسلح می نماید.

قلبتان تند می زند، مردمک چشمتان کوچک می شود، عضلاتتان سفت می شود،

انرژی ذخیره شده تان برای استفاده ی فوری در بدن جاری می گردد

و تمام سیستم های غیر ضروری بسته می شوند.

شما سوپر ورژنی از خودتان می شوید و ارزش بدنتان بالا می رود.

قبلاً درباره ی سیستم عصبی مستقل حرف زدیم.

پس می دانید که مستقل است و از شما نمی خواهد که چه فکری می کنید و چه کاری باید بکنید.

بلکه خودش عمل می کند.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

این امر وقتی خیلی مشهود است که به کسی حمله ی تروریستی می شود (می دانم که خیلی ترسناک است).

در این حالت،

فرد ناگهان ترس عمیق، ناشناخته و گیج کننده ای را تجربه می کند که خارج از تصور است.

علت این ترس عمیق، فعال شدن کامل سیستم سمپاتیک است (دلیل فعال شدن همیشه معلوم نیست، مثلا می تواند پس از یک فعالیت شدید باشد).

خوشبختانه چنین تجاربی بسیار سریع هستند.

و در عرض نیم ساعت، سیستم سمپاتیک خاموش شده و همه چیز به حالت نرمال بر می گردد.

پس دفعه ی بعد که عصبی بودن بیش از حد را تجربه کردید، با این فکر احساس راحتی کنید که خیلی زود می گذرد (البته مگر اینکه شخص واقعا تهدید به مرگ شود).

 

واکنش هورمونی

نور اپی نفرین، اپی نفرین (آدرنالین) و کورتیزول نقش بزرگی در آماده کردن بدنتان برای واکنش ایفا می کنند.

درباره شان بعداً حرف خواهیم زد.

 

رفتار

در حیوانات بعنوان پاسخ نبرد یا توقف نبرد تعریف می شود که انتخاب محدودی از گزینه ها برای زنده ماندن در زندگی روزانه است.

وقتی حیوانی ترس را تجربه می کند، یا در موقعیت دفاعی قرار می گیرد و یا آماده ی فرار کردن و توقف نبرد می شود و امیدوار است که بتواند خطر را از سرش رد کند.

اما با نگاه به زبان بدن انسان، دیدن و تفسیر ترس و استرس همیشه آسان نیست.

برای مثال،

یک سنخنران عمومی ممکن است به حضار با ترس پاسخ دهد، نه برای اینکه عقیده دارد اگر عملکردش بد باشد، صدمه خواهد دید، بلکه از اشتباه کردن و عدمپذیرش توسط حضار می ترسد.

بدنش واقعا اختلاف ها را نمی فهمد و یک موقعیت دفاعی برای محافظت از او می گیرد.

می تواند این حس را مخفی کند و با چند نفس عمیق آدرنالین بیشتری را وارد خون کرده و آماده ی شرایط شود.

 

ترس یادگیری

حالا وقتش شده که بگوییم ترس ایجاد شده تا حدودی از مسئولیت های آمیگدالا است.

وقتی یک محرک جدید با یک تهدید طبیعی (یک ترس آشکار نشده) همراه شود، مثل یک صدای بلند غیر منتظره،

حیوانات بزرگ، ترس از ارتفاع یا ترس های دیگر، بطور بیولوژیکی محرک جدید را با تهدید موجود دریافت می کنیم.

یک مثال از آن، ترس یاد گرفته شده از آسانسور است:

آسانسورها به خودی خود ترسناک نیستند، اما اگر تجربه ی گیر کردن توی آن را داشته باشید،

نداشتن کمک و فوبیای ناشی از آن شما را ضربه فنی می کنند و بطور طبیعی سوار شدن آسانسور با احساساتتان ارتباط پیدا می کند.

نکته: باید یادآور شویم که گاهی منبع ترس تنظیم شده به راحتی شناسایی نمی شود.

همیشه نمی دانید و یا به یادتان نمی آید که چرا از چیزی ترسیده اید.

این امر کنار گذاشتن ترس را سخت تر می کند و برخی فیزیولوژیست های بالینی دقیقا روی همین موضوع کار می کنند

و سعی دارند برای کمک به بیماران، منابع پنهان مشکل را پیدا کنند.

 

آیا این یعنی اگر آمیگدالای شما آسیب ببیند، ترس کمتری خواهید داشت؟

بله. دقیقا یعنی همین.

بیاد بسپارید که این امر شما را شجاع تر نمی کند، بلکه بی تفاوت تر می شوید.

ممکن است شانس کمتری داشته باشید تا در زندگی عصبی یا زخمی شوید،

اما به این معنی هم هست که نمی توانید خطر درست را تشخیص دهید و از آن دوری کنید.

و طبیعتا این امر منجر به آسیب و مرگ و میر بیشتر می شود.

درباره ی انقراض هم حرف زدیم که فرایند غلبه بر ترس است.

با نگاه به مغز، یک مدرک بیولوژیک برای این فرایند داریم:

vmPFC آمیگدالا را سرکوب می کند.

و سیگنال های بازدارند (یا کند کننده) به آمیگدالا فرستاده و پاسخش را تنظیم می کند.

به همین دلیل، شجاعانه رفتار کردن از روی نداشتن ترس نیست.

بلکه به این معنی است که قوی تر بودن باعث غلبه بر این مشکل می شود.

افرادی با vmPFC بزرگ تر و دارای عملکرد بهتر، شجاعت و قدرت مهار کردن بهتری دارند،

چون می توانند رفتار گریز مانند را در خود سرکوب کنند.

 

نتیجه گیری

معلوم شد که عواطف و احساسات هر دو یک چیز نیستند (حداقل موضوع بیولوژیک یکسان ندارند).

ما با دو بخش از مغزمان آشنا شدیم که مسئول پاسخگویی و سازماندهی عواطف در ما هستند. آمیگدالا و vmPFC

در آخر درباره ی احساس ترس و نحوه ی تشخیص و سرکوب کردنش حرف زدیم.

از سری مقالات این شنبه در این مقاله به روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن

راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن

, , ,

راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن

راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن ، ترجمه مقاله ای با عنوان The Guide to Face Expressions in Body Language – Part 2 می باشد

سلام. به بخش دوم حالات صورت در زبان بدن خوش آمدید.

برای مشاهده قسمت اول با عنوان

 

 

کلیک کنید

در این مقاله، کمی شخصی تر حرف می زنیم.

اگر در بخش اول، روی اصول و دلیل ارتباط با حالات صورت متمرکز شدیم، حالا به چگونگی استفاده از این دانش می پردازیم.

این را بدانید که منظور من، وانمود کردن تدریس این چیزها نیست.

چون همانطور که از زمان تولد می دانستید که برای برداشتن چیزی باید از دستتان استفاده کنید،

یا برای جویدن به دهان نیاز دارید، این ها را هم می دانید.

هدف من فقط بولد کردن نکات ریزی است که با توجه به حالات صورت دانسته می شوند تا بتوانید ارتباطتان را با دیگران تنظیم نموده و یا آن را تفسیر نمایید.

 

راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن

آشکار شدن ماسک

دیدیم که جعل کردن احساسات کار آسانی نیست

و بهتر است احساسات واقعی و آزاد باشند.

حالا می خواهم برایتان علائمی را فهرست کنم که به شما کمک می کنند تا احساسات جعلی را از واقعی تشخیص دهید.

علاوه بر این، من یادگیری ویژگی های جهانی حالات صورت را هم توصیه می کنم تا درک بهتری از نحوه ی ظاهر طبیعی داشته باشید.

۱) احساسات واقعی خیلی روی صورت باقی نمی مانند.

یک لبخند واقعی برای همیشه روی صورت نمی ماند و طولانی نگه داشتن لبخند نشانه ی جعلی بودنش است.

در واقع برخی از علائم واقعی تری که داریم، به شکل ریز حالت هستند.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

نکته:

ریز حالت ها اغلب حالاتی از صورت هستند که کمتر از یک ثانیه طول می کشند.

آنها با مدت استرس و تاکیدشان رابطه دارند.

مثلاً وقتی کسی می خواهد حالتی را جعل کند، آن حالت را با تاکید روی صورتش نگه می دارد.

اما وقتی ماسک یک حالت در کمتر از یک ثانیه می افتد، یعنی احساسش نسبت به آن حالت واقعی بوده است.

یعنی این یک نشت احساسی است که زیاد طول نمی کشد.

اگر به این تفاوت ها واقعاً علاقمند هستید، برنامه های آموزشی مربوطه شان موجود است.

۲) نیازی به پررنگ تر کردن احساسات واقعی نیست.

افرادی که می خواهند احساسی را جعل کنند، ادای هنرپیشه های درام را در می آورند.

مشکل آنها این است که بیش از حد آن احساس را نشان می دهند

و می خواهند دیگران آن حس را به شیوه ی خاصی در آنها ببینند،

اما در واقعیت، احساسات واقعی کم رنگ دیده می شوند.

 

مقاله آموزش زبان بدن را از دست ندهید

 

۳) احساسات واقعی همیشه به فرم خالص نیستند.

در واقعیت، خواهید دید که جدا کردن یک احساس از حالات صورت کار بسیار سختی است، حتی اگر این علائم را بشناسید.

چون این علائم ساکن نیستند.

به این دلیل، شما در حالت تغییر و انتقال، حالات مختلف صورت را با هم ترکیب می کنید.

به همین دلیل شناسایی یک احساس درست از یک اسنپ شات کار بسیار سختی است.

بدون موضوع و دیدن حالات خاص صورت، نمی توانیم از تعبیرشان مطمئن شویم.

 

۴) حتی اگر همه چیز را خوب انجام داده باشید،

باید بیاد داشته باشید که قوی ترین ابزار در خواندن زبان بدن احساسات شماست.

تعاریف و متدها می توانند شما را از این مقوله دور کنند، اما گاهی بیان برخی حرف ها ممکن نیست.

پس اجازه دهید که نرون های آینه ایتان همانطور که طراحی شده اند، به کارشان برسند.

 

مقاله مذاکره هم بدردتان می خورد

 

به یک چیز نچسبید

بیایید در این باره صحبت کنیم که چگونه صورتتان حالات طبیعی و اشتباه را در شما تنظیم می کند.

درباره ی ویژگی های صورت و نحوه ی اثر گذاری اش بر احساسات حرف زده ایم.

شما نمی تونید اینها را تغییر دهید، اما می توانید حالات صورتتان را به کمک دوستان خوبتان تغییر داده و یا تنظیم نمایید.

با در نظر گرفتن این موضوع که نمی توانید خودتان را ببینید، جز مواقعی که به آینه نگاه می کنید،

واقعا نمی دانید که در حالت نرمال به چه شکلی هستید.

یعنی دیگران شما را چطور می بینند و یا اینکه شبیه چیزی که خودتان را تصور می کنید، هستید یا نه.

برای مثال،

ممکن است صورت مکدر و یا ترسناکی داشته باشید، فقط به این دلیل که حالت صورتتان این شکلی است.

البته دیگران این را نمی دانند و از این رو احساس ناراحتی می کنند.

از سوی دیگر، اگر زیاد بخندید، ممکن است احمق و حتی شاید کمی خل به نظر برسید.

یا ممکن است هدفتان این باشد که با دیگران به شیوه ی دوستانه رفتار کرده باشید.

اما دیگران طوری شما را قضاوت کنند که انگار ضعیف هستید و به دیگران محتاجید.

و حتی برخی از آنها سعی می کنند که از این رفتارتان سو استفاده کنند.

 

احتمالاً مقاله آموزش مذاکره را هم باید نگاه کنید

 

اگر تصویر توی ذهنتان دارد اذیتتان می کند، ممکن است حالت صورتتان در این امر دخالت داشته باشد.

اینجاست که دوستان، خانواده و افرادی که شما را خوب می شناسند، می توانند کمکتان کنند.

از آنها بپرسید که درباره ی شما چه فکری می کنند و آیا به نظرشان شما حالت صورت نامناسبی دارید؟

و اگر فکر می کنید که اینطور است، باید از یک دستورالعمل کنترل خویش استفاده نمایید.

گام اول، خودآگاهی است و من توقع ندارم که همیشه از حالات صورتتان خبر داشته باشید.

اما با کمی تمرین می توانید متوجه شوید و به وقایعی خاص بیشتر توجه کنید.

با برگشت به مثال صورت مکدر و ترسناک، می توانید تمرین کنید تا هنگام شرکت در جمع های اجتماعی، بیشتر لبخند بزنید.

درست است …. این لبخند زورکی است. اما گاهی بهتر از هیچ چیز است.

از تمرین کردن در جلوی آینه هم نترسید.

ببینید عضلاتتان در حالت های مختلف صورت چه شکلی هستند و سعی کنید بدون نگاه کردن به آینه، آنها را تقلید نمایید.

اگرچه اینها آزمایشی و ناقص هستند،

اما یادتان باشد که روی قضاوت ها ی دیگران و رفتارشان با شما اثر می گذارند.

و در نتیجه روی احساسات خودتان هم تاثیر دارند.

اگر قصد دارید که این چرخه را بشکنید، باید یکی از این مراحل را تغییر دهید.

وقتی کنترل احساسات برایتان سخت باشد، تغییر چیزی که دیگران درباره تان فکر می کنند، به مراتب سخت تر است.

و این ضعیف ترین ارتباط را با رفتار و عقایدتان دارد که باید از آنجا شروع شوند.

 

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
حالات صورت در بدن

حالات صورت در بدن

, , ,

حالات صورت در بدن

در این مقاله به راهنمایی برای حالات صورت در بدن می پردازیم

مقاله حالات صورت در بدن ترجمه مقاله ای با عنوان The Guide to Face Expressions in Body Language می پردازیم.

 

امروز می خواهیم به اطلاع رسان ترین و تطبیق پذیرترین ابزار در ارتباط غیر کلامی، یعنی حالات صورت نگاهی بیاندازیم.

بخصوص، درباره ی آنها از دوجنبه حرف خواهیم زد:

۱)چگونه و چرا صورت ها را دریافت می کنیم.

۲)چگونه می توانیم از این اصول برای نتیجه گیری بهتر نسبت به دیگران و حتی کنترل احساساتمان استفاده کنیم.

بیایید شروع کنیم.

 

صورت، صورت در همه جا

صورت، جذب کننده ترین بخش وجود هر شخص است.

اولین چیزیست که به آن نگاه می کنیم و بهترین چیزیست که در ارتباط با هر شخص، بیادمان می ماند.

درباره اش فکر کنید.

چند نفر را از روی صورتشان می شناسید؟

می توانید به چیز دیگری فکر کنید که به این سرعت باعث شود که افراد را از هم تشخیص دهید؟

در واقع، محققان در این باره که آیا بخش خاصی در مغزمان داریم که کار دقیقش، تشخیص دادن صورت ها باشد یا نه، در حال بحث و مناظره با هم می باشند.

نه تنها صورت ها را می توان به راحتی از هم تشخیص داد،

بلکه به شکل فعال و نا خودآگاهی از لحظه ی تولدمان توی ذهنمان اسکن می شوند.

بچه های نوزاد صورت ها را جستجو کرده و به آنها پاسخ می دهند.

آنها می دهند شکل چشم و دهان را تشخیص دهند، حتی اگر توی صورت یک عروسک باشند.

بعلاوه بطور ذاتی از حالات صورتی که دریافت می نمایند، تقلید می کنند.

مثلاً در مواجهه با لبخند، خودشان هم لبخند می زنند.

 

مقاله زبان بدن را از دست ندهید

 

وقتی می توانیم صورت را در جاهایی ببینیم که واقعا وجود ندارند، مثلا با غذای توی بشقاب شکل صورت درست کنیم

و یا توی ماه عکس صورت را ببینیم،

یعنی برای جستجو و شناسایی صورت به شیوه های متفاوت برنامه ریزی شده ایم.

اما دقیقا چرا؟

از چنین تمایلی چه سودی می بریم؟

حالات صورت یک انفجار ارتباطی هستند.

حالات صورت برای ایجاد ارتباط ساخته شده اند.

برای پروژه های ایجاد رابطه با دیگران.

در واقع وقتی برای حالات صورت از عبارت “رابطه ی غیرکلامی” استفاده می نماییم، یعنی داریم به ایجاد ارتباط اشاره می کنیم.

بیشتر این حالات به شکل غیر عمدی هستند و زاییده ی افکار و احساسات داخلی ما می باشند.

وقتی می دانیم که چگونه زبان بدن را بخوانیم، یعنی می دانیم که چگونه علائم را تفسیر کنیم.

اما حالات صورت موارد مختلفی دارند.

صورت ما مجموعه ایست برای نشان دادن احساسات واقعی مان و یا احساسات جعلی که دوست داریم طبق یک هدف اجتماعی به آن برسیم. (مثلا یک لبخند مودبانه).

در نتیجه برای جستجو و درک صورت ها برنامه ریزی شده ایم.

 

مقاله آموزش زبان بدن هم احتمالاً بدردتان می خورد

 

نکته:

مولفه ی اصلی دیگر که به ما کمک می کند تا احساسات را درک کنیم، تون صداست.

وقتی صدا و صورت هردوشان حاکی از یک چیز باشند (صورت خشمگین با صدای خشمگین)، پیام واضح و قابل درک است.

به آسانی می شود فهمید که چرا به این ابزار نیاز داریم.

یعنی یکی از ابزار لازم برای درک و شناختن همدیگر و همکاری با هم، حالت صورت است.

با شروع زندگی و حتی پیش از ارتباط کلامی، حالت صورت تبدیل به ابزاری موثر و تخصصی می گردد.

مدرک قوی دیگر که نشان می دهد حالت صورت در ارتباط داشتن با دیگران نقش دارد، این است که اغلب وقتی تنها هستیم، حالت صورتمان را خیلی تغییر نمی دهیم.

در جایی که کسی نیست، چرا خودمان را اذیت کنیم؟

کتاب ها را با این قضاوت نکنید…خیلی دیر است

حتی پیش از شروع به بحث درباره ی حالات مختلف صورت و نحوه ی اثر گذاریشان بر درک ما، بیایید درباره ی ویژگی های صورت حرف بزنیم.

می دانیم که می توانیم دیگران را از روی صورتشان بشناسیم

و وقتی می خواهیم بر مبنای ظاهر فیزیکی، کسی را قضاوت کنیم (ما کار کمی در این باره انجام می دهیم و خودش به صورت اتوماتیک رخ می دهد)، صورت، پنجره ای به روی شخصیت ها می گشاید.

این یعنی چیزی که واقعا تحت کنترل ما نیست، روش دیدن دیگران را در ما شکل می دهد.

مطابق این تحقیق، این ویژگی های مربوط به صورت سه بعد دارند:

 

حالات صورت در بدن

 

۱) قابلیت دسترسی:

همانطور که اسمش معلوم است، بسیار ساده است و خوشایندی یا عدم خوشایندی صورت را نشان می دهد.

بطور طبیعی، صورت های خندان اثر مثبت تری روی دیگران می گذارند.

 

۲) برتری:

میزان برتری و اعتبار را در صورت نشان می دهد.

ویژگی های مردانه ی زمخت، مثل ابروهای کلفت و رو به پایین، استخوان بیرون زده ی گونه هم در این راسته ی علائم شرکت دارند.

 

۳) جذابیت و جوانی:

البته این موضوع به جنسیت بستگی دارد، اما صورت های بچگانه مثل چشم های بزرگ، بینی کوچک و دهان جذاب، بخصوص در مردان بیشتر در این رده بررسی می شوند.

طبیعتا بین چنین ویژگی هایی تعاملاتی صورت می گیرد تا برتر بودن یا جوان بودن را برای مثال، نشان دهد.

هر کدام از این ها در شرایط مختلف، مزایایی دارند (نه. شما نمی توانید بهترین دنیا را برای خود داشته باشید).

پس گام اول برای خواندن صورت یک شخص،

این است که تلاش کنیم ویژگی هایش را ارزیابی نماییم.

 

مقاله مذاکره هم احتمالاً بدردتان می خورد

 

به این ویژگی ها و علائم دائمی دیگر توجه کنید (مثلا چروک ها داستان های نوشته شده در صورت هستند) تا ببینید که چقدر روی قضاوت هایتان اثر می گذرد.

برخی افراد چهره هایی با اعتبار بیشتر دارند، چون آرواره شان مربعی شکل و ابروهایشان کلفت است.

شما نمی توانید از این تفاوت های فردی فرار کنید،

اما هنگام ارزیابی یک شخص می توانید آنها را در نظر داشته باشید.

 

و…..عمل

حالا بیایید درباره ی فریبنده بودن و صورت حرف بزنیم.

لازم است تاکید کنیم که در شرایط مورد نیاز از لحاظ اجتماعی، ما یاد گرفته ایم که روی صورتمان ماسکی گذاشته و نگذاریم احساساتمان از روی صورتمان خوانده شوند.

ما یاد گرفته ایم که مودبانه لبخند بزنیم

و خشممان را پشت صورت آرام پنهان کنیم.

اما پنهان کردن احساسات با جعل کردن احساسات یکی نیست.

اینها، دو مسیر خنثی اصلی هستند که می توانند حالات صورت را کنترل کنند.

یکی اختیاری است و آن یکی نه.

 

احتمالاً مقاله آموزش مذاکره هم بدردتان می خورد

 

مسیر غیر اختیاری وقتی فعال می شود که احساسات واقعی و قوی ای داشته باشیم که نیاز به جلب توجه ندارند.

مثل آمادگی برای نشان دادن قضاوت های درست دریک لحظه ی خاص.

مسیر اختیاری به همین شیوه فعال شده و با فعال شدن ماهیچه های دیگر در بدنتان همراه است.

برای همین، چنین حالاتی اغلب جدا شده و منفک هستند.

وقتی ادای لبخند زدن را در می آورید، می دانید که دارید آگاهانه کنارهای دهانتان را می کشید،

اما حواستان به چشم هایتان نیست و یا ابرو و بینی تان (اجزای دیگری که در یک لبخند واقعی نقش دارند).

برای همین، نشان دادن اجباری احساسات واقعی می تواند بسیار مشکل باشد.

نشان دادن عصبانیت، غم یا تعجب نیاز به تمرین و آگاهی کامل از نحوه ی حرکت کردن عضلات صورت دارد.

البته، راه های طبیعی تری برای جعل کردن احساسات وجود دارد که بشود آنها را تمرین کرد:

استفاده از تصور یا خاطرات شخصی برای وقایع مشابه،

برای بیدار کردن چنین احساس هایی در خود و و روی صحنه آوردنشان.

این متد روی خود حالت صورت متمرکز نمی شود،

اما آن را بصورت طبیعی در پاسخ به افکار و احساسات خویش، به یاد می آورد.

در این مقاله به راهنمایی برای حالات صورت در بدن پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
تنظیم شرایط کاربردی

روانشناسی زبان بدن – تنظیم شرایط کاربردی

, , ,

روانشناسی زبان بدن – تنظیم شرایط کاربردی

در این مقاله به روانشناسی زبان بدن – تنظیم شرایط کاربردی که ترجمه مقاله ای با عنوان Psychology of Body Language Part 4 Operant Conditioning می پردازیم

در متد آموزشمان، مشکلی داریم و آن این است که تنظیم شرایط کلاسیک باید برای کار کردن، در پایه و اساسش، یک ترکیب زیستی داشته باشد.

ما باید از واکنش فیزیکی طبیعی برای محرک های خاصی مثل غذا، رابطه ی جنسی، درد، استرس و برخی محرک های طبیعی دیگر استفاده کنیم.

[gap height=”25″]

پس چگونه رفتاری را کسب می کنیم که در تمایل طبیعی ما وجود ندارند؟

[gap height=”25″]

به سگ ها نگاه کنید. چگونه می توانیم به شکل درست به آنها یاد دهیم که کنارمان قدم بزنند؟

یا از میان حلقه بپرد؟

یک الگوی پایه برای رفتار خطای سگ ها وجود ندارد که به آنها بگوید طبق دستور بپرند.

چون برای آنها با هدفی همراه نیست.

با اینحال ما به آنها یاد می دهیم که این کار را انجام بدهند.

و حالا وارد حوزه ی تنظیم شرایط کاربردی می شویم که انعطاف پذیرتر است و با آن می توانیم شروع به بیان الگوهای پیچیده تر رفتاری نماییم.

[gap height=”25″]

تنظیم شرایط کاربردی

[gap height=”25″]

بر عکس تنظیم شرایط کلاسیک، که واکنش های فیزیولوژیک طبیعی را شرح می دادیم و آن را به چیزهای غیر طبیعی می چسباندیم،

در تنظیم شرایط کاربردی هم با نوع پیشرفته تری از تنظیم شرایط روبرو هستیم.

نکته ی منحصر بفرد در این مورد این است که چنین تنظیم شرایطی به ما اجازه می دهد که دو عملکرد نامرتبط را به هم وصل کنیم.

مجبور نیستیم که این کار را با دو چیز طبیعی بیولوژیک انجام دهیم.

برای مثال شما می دانید که اگر دکمه ی نزدیک به ورودی یک در را بزنید،

انتظار دارید که چراغ توی اتاق روشن یا خاموش شود.

یعنی شما ارتباط بین یک عمل و نتیجه ی خاصش را یاد گرفته اید.

این دقیقا همان کاری است که تنظیم شرایط کاربردی انجام می دهد:

یعنی یادگیری ناشی از تجربه.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش مذاکره را از دست ندهید

[gap height=”25″]

اگر یک عمل خاص احتمال یک نتیجه ی خاص را بالا ببرد، می تواند آن شرایط را تنظیم کند.

می دانم که کمی مبهم است، اما واقعا ساده است:

اگر کاری را انجام دادید و آن کار منجر به نتیجه ای خاص شد،

باید فرض کنید که در صورت سازگاری، آن دو با هم ارتباط دارند.

اگر مشاهده کردید که سخت درس خواندن، پیش از امتحان باعث شد که نمرات خوبی بگیرید،

متوجه می شوید که سخت درس خواندن با نتیجه ی خوب ارتباط دارد.

البته در این مثال خاص، منطقی به نظر می رسد،

چون شما تا حدودی با این روند آشنا هستید.

اما فرض کنید که امتحانی که داده اید، خیلی سخت است و علیرغم تلاش زیادتان، در امتحان مردود شده اید.

اگر مرتباً این اتفاق بیافتد، شما ناامید می شوید

و کم کم دست از سخت درس خواندن می کشید.

چون حس می کنید که درس خواندن بی فایده است.

و دیگر بین سخت درس خواندن و نتیجه ی خوب امتحانی ارتباطی در نظر نمی گیرید.

همه چیز به این بستگی دارد که عمل شما منجر به نتیجه گیری خوب بشود.

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره هم بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

نکته:

مهم است که درک کنیم منبع شرایط لزوماً از تجربه ی شما حاصل نشده و ممکن است برای کس دیگری رخ دهد یا فقط این اتفاق را در جایی خوانده باشید.

پس می توانیم تلاش زیادی بکنیم تا هر رفتار را به شیوه ای شرح دهیم.

و این برتری روانشناسی است که در شاخه ی رفتار گرایی به مدت کمی است بوجود آمده است.

خیلی به عمق موضوع اشاره نخواهم کرد،

اما این را باید بگویم که همیشه این حالت درست نیست

و هر رفتاری را نمی توان با عمل و پاسخ شرح داد.

چون بسیاری از جنبه های درک بشری قابل توضیح نیستند.

خب نه.

نمی توانیم مردم را مثل سگ ها آموزش دهیم.

اما این حقیقت را هم نمی توانیم نادیده بگیریم که الگو و روشی کاملاً قابل پیش بینی برای انجام کارها داریم.

در کل، مغز ما برای بهره برداری کار می کند و نکته ی کلی یادگیری، تصفیه ی واکنش ها در هنگام آشنایی با شرایط است.

یادگیری در اصل، ساختن میانبرهایی است که در بیشتر وقت ها کار کنند.

[gap height=”25″]

چگونه از این دانش استفاده کنیم؟

[gap height=”25″]

این نوع یادگیری ناآگاهانه در بسیاری از رفتارهای مختلف و اشکال طبیعی زبان بدن ما دیده می شود.

اگرچه نمی توانیم بطور کامل کنترلش کنیم، اما کم و بیش از وجودش آگاه بوده و سیستم تقویت و تنبیه مان را مطابقا تنظیمی نماییم.

پس وقتی می خواهیم رفتار خاصی را چه در خودمان و چه در دیگران تغییر دهیم،

استفاده از تقویت و یا تنبیه برای تایید عملکرد، ایده ی خوبی است.

برای یک مدت، قدرت خواسته، ظرفیت را محدود می کند.

اما حفظ این شرایط برای طولانی مدت، ممکن نیست.

پس بجای تمرکز کردن روی چیزهای کوچک و برنامه ریزی برایشان، ارتباط بین عملکردهای مطلوب و نتایج خوب را حتی با یک کلمه تشویقی (گاهی) یاد بگیریم

تا اثر بزرگی روی انگیزه و عادات خوب طولانی مدت مان بگذارد.

[gap height=”25″]

فراموش کردن را یاد بگیریم

تاکنون درباره ی نحوه ی کسب رفتار حرف زدیم،

اما گاهی می خواهیم آن را برعکس کنیم و گاهی هم نیاز به این کار داریم.

اگر عادت بدی دارید و می خواهید از دستش خلاص شوید، حالا وقتش رسیده.

درباره ی فوبیا، مثل ترس از سگ ها، یا مارها، یا هر حیوان دیگری که شما را می ترساند،

متد اصلی ترک ترس را کنار گذاشتن با در معرض قرار گرفتن می نامند.

کنار گذاشتن خیلی شبیه به تنظیم شرایط کاربردی کار می کند.

اما بجای افزودن یک محرک جدید، با بکار بردن آنها به شکل جداگانه، آن را از محرک اولیه جدا می کنید.

در ارتباط با فوبیا، ما خودمان را در معرض منبع ترس قرار می دهیم.

و چون در چنین شرایطی، خطری واقعی وجود ندارد، شخص متوجه می شود که دلیلی برای ترس وجود ندارد

و آن خطر را می شود کنترل نمود.

این موضوع، از لحاظ فیزیولوژیک برابر با داستان بچه ایست که گرگ را کشت.

وقتی یاد گرفتید که اتفاق بدی در مواجهه با منبع ترس وجود ندارد، می توانید احساساتتان را نسبت به واقعیت موجود هشیار کنید.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

نکته:

مهم است که بگوییم که شما در حقیقت ترس را فراموش نمی کنید.

حتی اگر بر ترس غلبه هم کنید، هنوز توی مغز و ذهنتان وجود دارد.

اما خواسته تان برای سرکوب کردنش قوی تر می شود و حالا می توانید آن را کنترل کنید.

مدرکی قوی از این امر توی سیم پیچی های خود مغز وجود دارد که در بخش توضیحات احساس ترس، درباره شان حرف خواهم زد.

معنای این حرف این هم می تواند باشد که اگر تنظیم شرایط قبلی تان با ترک یک حس همراه بود،

خیلی سریع می تواند به حالت اولش برگردد.

[gap height=”25″]

تنظیم شرایط کاربردی

[gap height=”25″]

بیایید در تجربه ی پاولوف روی سگ ها، این ترک عادت را مرور کنیم:

اگر زنگ را به دفعات کافی و بدون دادن غذا به سگ ها به صدا در بیاوریم،

نتیجه اش کنار گذاشتن زنگ است.

چون طولی نمی کشد که دیگر صدای زنگ حاوی ارزش اطلاعاتی برای سگ ها نیست

و آنها آن را مشخصه ی رسیدن غذا نمی دانند.

چطور تنظیم شرایط کاربردی را کنار بگذاریم (یا بوجود آوریم)؟ با متد خوب چوبدستی و هویج:

اگر می خواهید رفتار خاصی را در خودتان افزایش دهید، برایش از افزایش جایزه و کاهش تنبیه استفاده کنید.

اگر می خواهید احتمال بروز رفتار خاصی را در خود کاهش دهید، تنبیه را افزوده و جایزه را کم تر کنید.

نکته:

عبارات تکنیکی درستی برای این متدهای خاص وجود دارند.

اما نمی خواهم شما را گیج کنم.

[gap height=”25″]

اعتیادهای قابل کنترل

عادات به سختی از بین می روند.

همه ی ما این را می دانیم.

اما قدرت استفاده ی از آنها قابل تغییر است.

این یک تحقیق جالب است، چون نشان می دهد که چگونه خلاص شدن از برخی عادت ها سخت تر هستند

و چگونه زمان بندی و سازگاری، عوامل بحرانی در بوجود آمدنشان می باشد.

درباره ی زمانبندی تقویت حرف می زنم.

یعنی هر چند مدت یک بار و چگونه پاداش و تنبیه را برای یک رفتار خاص در نظر بگیریم.

۴ نوع شرایط وجود دارد.

هر کدامشان هم مشخصات رفتاری مورد انتظار خودشان را دارند.

ما روی دو تا از آنها متمرکز خواهیم شد:

[gap height=”25″]

مقاله آموزش زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

نسبت متغیر

قوی ترین نوع استفاده است، اما بدست آمدنش زمان کوتاهی می خواهد.

در اینجا  نحوه ی کار کردنش را یاد گرفته و می فهمیم که پس از چند بار تلاش بصورت تصادفی، به پاداش دست خواهیم یافت.

اما توقعات ما باعث می شوند که بارها و بارها تلاش کنیم.

و هر بار می گوییم”این بار دیگر موفق می شوم.”

مثال عالی دیگر از این نوع رفتار را می توان در بچه های مردم آزار دید.

این نوع بچه ها یاد می گیرند که والدینشان را اذیت کنند.

چون می دانند که پس از چند بار اذیت کردن، بالاخره والدین تسلیم می شوند

و هر چه را که اینها می خواهند، به آنها می دهند.

از سوی دیگر، اگر والدین به اذیت های بچه شان توجه نکنند، بچه یاد می گیرد که رفتارش نتیجه ای نخواهد داشت

و دست از اذیت کردن بر می دارد.

درست است که در ابتدا، مقاومت کردن در برابر بچه ای که آزار می رساند، کار سختی است،

اما نتیجه ی بسیار ارزنده ای خواهد داشت.

[gap height=”25″]

وقفه ی زمانی متغیر

حالا درباره ی چارچوب زمانی متغیر حرف می زنیم، نه تعداد تلاش ها.

این موضوع به نوعی رفتار مناسب و سازگار ختم می شود که در کمیت ضعیفی انجام می گردد.

یک مثال خوب از آن، امتحان های ناگهانی است که معلم از چنین متدی برای وادار کردن دانش آموزان برای درس خواندن و همیشه آماده بودن استفاده می کند.

[gap height=”25″]

برای خودتان برنامه ریزی کنید

می خواهم بخش یادگیری در روانشناسی را با یک نکته ی عملی به پایان برسانم:

موضوع اصلی که می خواهیم در این مقاله بگوییم، این است که اگر بخواهیم چیزی را در خودمان تغییر دهیم،

می توانیم از زبان بدن یا عادات خاص دیگرمان برای این کار استفاده کنیم.

کافی است که به منبعش چنگ انداخته و آن را با تغییراتمان همسو کنیم.

وقتی که مشخص کردید چه موقع و شاید چرا به رفتارتان واکنش نشان می دهید، یعنی از آن آگاه شده اید

و بطور خود بخود با آگاهی بیشتر آن را کنترل می کنید.

بخش سخت دوم، همسویی و سازگار شدن است.

که یک بار انجام دادنش کافی نیست، اما با انجام دادن مداومش و برنامه ریزی مجدد، می تواند به عادتی مفید تبدیل شود.

به این دلیل باید با کارهای کوچک شروع کرده و تدریجا آنها را افزایش دهیم.

تغییر رفتار و زبان بدن فرایند طولانی مدت و شاید سختی است که نیاز به آگاهی و خویش تنظیمی دارد.

اما قابل اجرا است و کلید این کار، کوچک شروع کردن و کمکم ادامه دادن می باشد.

در این مقاله به روانشناسی زبان بدن – تنظیم شرایط کاربردی پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
از کجا بدانیم که زبان بدن دارد کار می کند؟

از کجا بدانیم که زبان بدن دارد کار می کند؟

, , ,

از کجا بدانیم که زبان بدن دارد کار می کند؟

از کجا بدانیم که زبان بدن دارد کار می کند؟ موضوع این مقاله می باشد که ترجمه شده مقاله ای با عنوان How Do We Know Body Language Works می باشد.

در سال های اخیر، زبان بدن تبدیل به مبحثی پرطرفدار شده است.

هر کسی می خواهد نشانه هایی داشته باشد که دیگران آن را نداشته باشند.

اما چرا زبان بدن کار می کند؟

از کجا بدانیم که این روش، روشی دقیق برای درک منظور افراد است؟

می خواهیم این را بفهمیم.

در حوزه ی روانشناسی شناختی، چیزی وجود دارد که ما به آن مثلث شناختی می گوییم.

افکار، احساسات، و رفتارمان با هم در ارتباط و تعامل هستند.

آنچه که پس از مطالعه ی این مقاله خواهیم آموخت، این است که افکرمان مستقیما روی احساساتمان اثر می گذارند.

[gap height=”25″]

از کجا بدانیم که زبان بدن دارد کار می کند؟

[gap height=”25″]

افکار – احساسات:

آنچه فکر می کنید، همان چیزیست که احساس می کنید.

در اینجا دو مثال از نحوه ی اثرگذاری افکار بر احساسات در شرایط زندگی واقعی وجود دارد:

[gap height=”25″]

۱) افکار – احساسات

مثال اول:

فرض کنید جلسه ی معرفی بزرگی را در محل کارتان دارید.

توی ذهنتان دائما دارید به آن فکر می کنید (افکار). “توی حرف زدن در جلوی مردم خیلی بد هستم. اگر خراب کنم چه؟”

این نوع فکرها باعث تنش، اضطراب، عصبی شدن و حتی ترس (احساسات) می شوند.

[gap height=”25″]

مثال دوم:

شرایط مشابهی را برای یک قرار ملاقات در نظر بگیرید.

کسی که واقعا از او خوشتان می آید، از شما خواسته که با او بیرون بروید.

توی ذهنتان دارید با خودتان فکر می کنید (افکار)

“خیلی مناسب این دختر نیستم. هیچ راهی وجود ندارد که از من خوشش بیاید.”

احساسات شما همیشه انعکاس افکارتان است.

چون شما اجازه داده اید که این افکار توی ذهنتان بچرخند، احساس گیج شدن، نامناسب بودن، ناراحتی، دور شدن و انزوا (احساسات) می کنید.

پس هر اتفاقی که از این پس بیافتد، احساسات منفی بر شما غلبه خواهند کرد؟ بله. احساسات ما اثر مستقیم بر رفتارمان دارند.

[gap height=”25″]

۲) احساسات – رفتار

[gap height=”25″]

اول:

ادامه ی مثال اول) روزی که قرار است به جلسه ی معارفه بروید،

احساس تنش، اضطراب و عصبی بودن می کنید. (احساسات).

انگشتانتان می لرزد (رفتار) و دهانتان خشک تر از بیابان صحرا می شود.

وارد اتاقی می شوید که رئیس و همکارانتان آنجا نشسته اند.

صدایتان می لرزد و توی حرف ها تپق می زنید.

مرتباً گلویتان را صاف می کنید و تقریبا ۱۳۷ بار در عرض ۵ دقیقه از عبارت “اوممم” استفاده می کنید.

(همکارانتان که توی اتاق پشتی نشسته اند این عبارت را می شمارند و بعدا به شما می گویند).

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

دوم:

ادامه ی مثال دوم) برای قرار ملاقات به یک رستوران مطبوع برای صرف شام می روید.

و به شدت احساس نامناسب بودن و ناراحتی و انزوا دارید (احساسات).

بخاطر خودآگاهی شما روی خراب نکردن چیزها متمرکز می شوید.

درحالیکه بهتر بود به حرف های دختر گوش دهید و چون این کار را نکرده اید، احساس می کنید که از بحث جدا مانده اید.

وقتی در مقابلش نشسته اید و حس می کنید لیاقتش را ندارید، این احساسات را تا حدودی به او نشان می دهید.

احساس ناراحتی شما از مدل نشستنتان پیداست.

دست هایتان را ضربدری بسته اید و به همه جا نگاه می کنید،

جز چشم های او.

[gap height=”25″]

افکار – احساسات  – رفتار

به این دلیل است که زبان بدن کار می کند.

وقتی به دیگران نگاه می کنید که دارند زندگیشان را می کنند،

نحوه ی رفتار کردن بدنشان، انعکاس مستقیم چیزیست که که در درونشان فکر و احساس می کنند.

(نه. این به این معنا نیست که می توانید ذهنشان را بخوانید.)

پس این دو داستان چطور تمام می شود؟

[gap height=”25″]

۳)نتیجه ی نهایی؟

دقیقا چیزی را بدست می آورید که توی فکرتان است.

اول)

در پایان روز، وقتی جلسه تمام شد،

رفتارتان روی افکار و احساساتتان نسبت به شرایط منعکس می گردد.

شما درست همانطوری زندگی می کنید که به افکارتان اجازه داده اید به شما بگویند.

بد حرف زدید و روز بزرگتان را خراب کردید.

[gap height=”25″]

احتمالاً مقاله آموزش زبان بدن هم بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

دوم)

آن شب پس از شام، قرارتان با دوستتان تمام شد.

از او درباره ی این قرار سوال می پرسند و او خیلی هیجان زده است.

طبق قرار قبلی معلوم شده که هر چه او حرف بزند، شما گوش نمی دهید.

شما خودتان را دست پایین می گیرید. پس به دوستانش می گوید”دیگر او را نخواهم دید”.

در شروع، شما با خودتان گفته بودید که من مناسب این دختر نیستم و دقیقا همین را هم نشان دادید.

زبان بدن کار می کند، چون انعکاس افکار و احساسات دیگران است.

چگونه می توانیم از آن سود ببریم؟

در زندگی روزانه، مثلث شناختی طبق بحثی که داشتیم، کار می کند.

افکار—احساسات—-رفتار. در این مورد، می توان از آن سود برد. ساده ترین راه برای انجام این کار، تغییر افکارمان است.

برخی روانشناسان به این کار “تغییر صحبت کردن” می گویند.

بیایید ببینیم که اگر تصمیم بگیریم که به شیوه ی دیگری فکر کنیم، در هر دو مثال بالا چه اتفاقاتی خواهد افتاد.

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

۱) افکار (جدید و بهبود یافته) – احساسات – رفتار

اول)

متوجه می شوید که پیش از معارفه دارید مرتباً به خودتان احساس منفی تلقین می کنید.

این بار، فکرتان را به شکلی بهتر تغییر می دهید

و با خودتان می گویید

“من بهترین سخنران عمر هستم و از تمام پله ها تا رسیدن به بالای خانه، بالا خواهم رفت.”

افکار خوش بینانه ی شما، شما را تشویق کرده و به شما اعتماد به نفس می دهد.

هنگام سخنرانی، با اعتماد به نفس حرف می زنید و حرف هایتان آگاهانه و دقیق و واضح است.

تمام کلماتتان مورد توجه قرار می گیرد، چون با دقت و اعتماد گفته می شوند.

واضح است که شما به آنچه می گویید، ایمان دارید.

کسانی که توی اتاق پشتی نشسته اند، دیگر چیزی را نمی شمارند.

مثل افراد دیگر توی اتاق، آنها هم کاملا روی شما متمرکز هستند

و به همه ی چیزهای مهمی که می گویید، توجه می کنند.

پس از سخنرانی، رئیستان شما را صدا می کند و می گوید چقدر او را تحت تاثیر قرار داده اید.

او شما را مدیر شرکت می کند و شما به شادی زندگی می کنید.

رئیستان بخاطر رضایت از شما، به شما ترفیع می دهد.

[gap height=”25″]

چقدر از پوکر فیس می دانید؟؟

[gap height=”25″]

دوم)

بجای عصبی بودن در روز قرار، روی کیفیت غذاهایی متمرکز می شوید که قرار است توی قرار بگیرید.

با خودتان فکر می کنید

“من مراقب رابطه مان هستم. مثل یک پیاده روی طولانی کنار ساحل ، جنبه ی احساسی ام را لمس می کنم و عاشق ایجاد ارتباط هستم.”

بعد افکارتان را تغییر داده و با خودتان می گویید

“من مرد خوش تیپی هستم که همه ی دختر ها از من خوششان می آیند”.

این افکار جدید و بهبود یافته به شما احساس هیجان، اعتماد به نفس، راحتی و خوش بینی می دهند.

عصر روز قرار، با علاقه به حرف های او گوش می دهید، چون نگران به هم خوردن چیزی نیستید.

حالا می دانید که چه می خواهید.

وقتی او چیزی درباره تان می پرسد، با اعتماد به نفس درباره ی خودتان حرف می زنید.

چون راحت هستید، روی صندلی چرخ نمی خورید.

پس از قرار، دختر رویاهایتان به دوستانش می گوید که قصد دارد دوباره شما را ببیند.

حتی اگر بلد نباشد زبان بدنتان را بخواند،

جاذبه های زبان بدنتان برای او سیگنال های درست را می فرستند.

اگر نمی توانید تمام واکنش های اجتماعی زندگیتان را بهبود ببخشید،

آیا دوست دارید بسیاری از آنها را تغییر دهید؟

درست است که گفتنش ساده است، اما همه ی ما می توانیم شروع به انتخاب افکاری کنیم که خواسته هایمان را منعکس کنند.

در طول زمان به این افکار جدید و سالم ایمان خواهید آورد.

می فهمید که احساسات انعکاس این افکار هستند.

دیر یا زود، زندگیتان میوه ی افکارتان خواهد شد.

نه تنها درباره ی این افکار و احساسات صحبت خواهید کرد، بلکه آنها را در زبان بدنتان هم نشان خواهید داد.

حتی وقتی سعی در انجامشان نداشته باشید.

وقتی افکارتان را تغییر می دهید، زندگیتان هم تغییر خواهد کرد.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
روانشناسی فراتر از زبان بدن

عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن

, , ,

عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن

در این مقاله به عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن که ترجمه مقاله ای با عنوان Emotions – The Psychology behind Body Language می باشد، می پردازیم.

در این بخش به شرح مکانیزم هایی که به رفتار و نظراتمان مربوط می شوند می پردازیم.

این بار روی احساس منفی دیگری،

یعنی خشم متمرکز می شویم که نقش خاصی در بقا و ادامه ی زندگی ما دارد.

همچنین خواهیم دید که مردم چه نوع پرخاشگری هایی دارند

و چه مواد شیمیایی ای در این امر نقش دارد.

در این مقاله، درباره ی قضاوت های احساسی و نحوه ی جهت گرفتن آنها با عواطف و احساساتمان و به شکل غیر ضروری، با افکار منطقی و خالص مان بحث خواهیم کرد.

در بخش اول روی تفاوت های احساس و عاطفه حرف می زنیم،

یعنی بخش اصلی که مسئول سازماندهی (آمیگدالا و کورتکس پیشین) و تحلیل و آنالیز احساس ترس است.

[gap height=”25″]

روانشناسی فراتر از زبان بدن

[gap height=”25″]

خشم و پرخاشگری

[gap height=”25″]

بیایید با یک سوال اساسی وپایه ای شروع کنیم.

چرا عصبانی می شویم؟

اگر یاد بگیریم که خشممان را کنترل کنیم و تا ابد با صلح و آرامش زندگی کنیم، آیا جهانی بهتر نخواهیم داشت؟

البته که بله.

اما دنیای ما دنیای کاملی نیست.

حیوانات و گیاهان برای بقا و تولید مثل مرتباً با هم رقابت دارند.

خشم به همراه ترس، بخشی از پاسخ پرواز و نبرد هستند که برای کمک به ما طراحی شده اند تا ما را محکم تر کرده و بقا به این عوامل بستگی دارد.

خشم یکی از روش های روانشناسانه برای انرژی دادن به شماست که شما را وادار به عملی کردن کارها می کند.

خشم کاتالیزور تغییر است و احساسی است که باعث می شود کنترل از دستتان خارج شود.

شما را وادار می کند که علیزغم ترس و احساسات بازدارنده ی دیگر، دست به عمل بزنید.

اگرچه رفتار پرخاشگرانه می توانند فعال کننده باشند، اما نوعی از رفتار هستند که برای سیگنال زدن به دیگران بکار می روند و در صورت ضرورت، باعث جنگیدن می شوند.

در سلطنت حیوانات، برای تهدید کردن دیگران و حفظ آنها از خطرات بکار می روند.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

بطور طبیعی، خشم و  پرخاشگری، جنبه های بزرگ و پایینی واکنش های اجتماعی هستند

و بنابراین برای ضرورت های وخیم حفظ می شوند.

مثلاً وقتی زندگی حیوانات تهدید می شود و یا وقتی روی غذا و منطقه ی زندگی با هم رقابت می کنند، از این احساسات استفاده می شود.

بیشتر حیوانات در شرایط وخیم، بجای نبرد، به تهدید کردن یکدیگر می پردازند.

دلیل این کار منطقی است: نبرد برای هردوشان خطرناک است،

و هر دو حیوان در پایان نبرد صدمه دیده و حتی شاید بمیرند.

مطابقاً، بیشتر حیوانات اغلب از حالت پرخاشگری، تنها بعنوان ابزاری برای ترساندن و دور کردن حیوانات دیگر استفاده می کنند.

نکته:

عملکرد شکار کردن هم شامل خشم و هیجان است.

این کار یک کشتار خونین است.

اما شکارچی از کارش خشمگین نیست.

[gap height=”25″]

پرخاشگری در انسان ها – ابزار اجتماعی؟

[gap height=”25″]

می توانیم بگوییم که در انسان ها، پرخاشگر بودن ابزاری است برای بالا رفتن از نردبان سلسله مراتبی اجتماعی و یا رسیدن به نتایج شخصی دیگر.

اما اگر برنامه ی ایجاد رابطه ی طولانی مدت را دارید، این امر راهکار بدی است.

حتی تصاویر کلیشه ای از مرد آلفا بعنوان بزرگ ترین و قوی ترین عضو، همیشه درست نیست.

در شامپانزه، نر آلفا، ضرورتا قوی ترین نر نیست.

اما می تواند قوی ترین پیوندهای اجتماعی را داشته باشد.

یک رهبر باید سیاستمدار خوبی باشد تا با ایجاد یک اتحاد خوب از بقیه ی اعضای قبیله حمایت بگیرد.

در کل، پرخاشگری ابزاری است برای برتری جویی به دیگران از طریق ترساندنشان.

اما در مواردی که ایجاد رابطه ی طولانی مدت یا دو طرفه مد نظر باشد، راهکار خوبی نیست.

[gap height=”25″]

چه چیزی روی پرخاشگری اثر می گذارد؟

[gap height=”25″]

می دانیم که پرخاشگری به چه دلیل انجام می شود،

اما هنوز به این سوال پاسخ نداده ایم که چرا واکنش ما به وقایع مشابه، متفاوت است.

یک توضیح برای این تفاوت در داخل سر ما پیدا می شود.

تنوع بیوشیمیایی و نرو لوژی در برخی از ما به شکل راهب زنیس و در برخی دیگر به شکل گاو نر در حال حمله دیده می شود.

اول از همه، آمیگدالا در مقابل کورتکس پیشین است وما اغلب در این باره در ارتباط با ترس حرف زده ایم.

وقتی آمیگدالا به تهدید حساس شود، ما را تشویق می کند که با آن سروکله بزنیم.

و حتی گاهی منجر به دعوا کردن می شود.

کورتکس پیشین در چنین شرایطی نقش میانجی را دارد.

به ما اجازه می دهد که شرایط را ارزیابی کرده و احساساتمان را تنظیم کنیم (حتی می تواند این احساسات را تشدید کند.)

یک تئوری نشان می دهد که در افراد پرخاشگر، این تعادل قدرت در جهت آمیگدالا تغییر می کند.

در نوجوانان مدرکی در این باره وجود دارد.

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره هم احتمالاً بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

یعنی آمیگدالای آنها زودتر کامل می شود،

درحالیکه تکمیل کورتکس دیرتر صورت می گیرد (نزدیک بلوغ).

و به همین دلیل نوجوانان سخت افزار درستی برای سروکار داشتن با احساسات شدید ندارند.

اگر درباره ی مواد شیمیایی حرف بزنیم، سروتونین مورد بحث قرار گرفته.

چون یک ناقل عصبی است که برای ایجاد ارتباط از کورتکس به آمیگدالا مورد استفاده قرار می گیرد.

سروتونین در بسیاری از فرایندها نقش دارد و نقش عظیمی در تعیین حال و حوصله تان داشته و جز کلیدی بسیاری از ضد افسردگی هاست.

به این ترتیب، محققان ادعا دارند که ضدافسردگی های تجویز شده می توانند هیجانات پرخاشگرانه را تعدیل کرده

و از رفتار ضد اجتماعی کم کنند.

در این تحقیق، آنها دریافتند که پروزاک(فلوکستین) که حاوی سروتونین است،

خشونت و رفتار ریسکی را در افرادی که با کنترل خود مشکل دارند، پایین می آورد.

سومین عامل بزرگ در تعدیل احساس خشم، تستوسترون است،

درست همانطور که حدس زدید.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

تستوسترون یک هورمون مردانه است (زنان هم دارند، اما با مقدار بسیار کمتر) و با تمایل جنسی، احساس برتری و پرخاشگری رابطه دارد.

این ایده ی جدیدی نیست و یکی از دلایل این امر می باشد که چرا حیوانات خانگی مان را عقیم می کنیم تا آرام تر شوند.

اگرچه در انسان، ارتباط بین تستوسترون و برتری جویی و پرخاشگری دقیقا واضح نیست،

هنوز مطمئن نیستیم که آیا تستوسترون بیشتر شخص را پرخاشگرتر می کند یا نه و دلیل رقابتی تر و پرخاشگرتر بودن بعلت تستوسترون بیشتر می باشند یا نه.

به هرحال واضح است که انطباقی بین آنها وجود دارد.

بخصوص معلوم شده که بلوغ پسرهای جوان که با افزایش سطح تستوسترون همراه است،

آنها را رقابتی تر و بی پرواتر می کند.

نکته:

درحالیکه تستوسترون هورمون مردانه ی اصلی به شمار می آید، نقش مهمی در بدن زنان هم دارد.

و مثل پرخاشگری و خودنمایی در مردان، روی تمایل جنسی زنان هم تاثیر می گذارد.

عوامل بیولوژیکی اصلی را وقتی درنظر می گیریم که درباره ی پرخاشگری سخن به میان می آید.

اما اینها فقط روی این رفتار اثر نمی گذارند.

انگیزه، نظرات و تجربیات زندگی هم بخش بزرگی را در پرخاشگری افراد ایفا می نمایند.

[gap height=”25″]

استدلال و احساسات – حل قضایا

[gap height=”25″]

روی نحوه ی نتایج احساسی و عاطفی بحث خواهیم کرد.

یک بار دیگر می خواهم سراغ دوست آشنایمان، کورتکس پیشین بروم که بخشی از مغز است که نقش بزرگی در فرایند تشخیصی و رفتار بازدارنده ایفا می کند.

نکته:

یکی از معروف ترین موارد در نروسایکولوژی یا روانشناسی عصب مورد فینه گیج است.

فینه یک کارگر ساختمانی بود که حادثه ی وحشتناکی در محل کار برایش اتفاق افتاد.

یک دسته مواد منفجره روی سرش ریخت.

فینه زنده ماند، اما تغییرات شخصیتی زیادی در او رخ داد.

یعنی از یک مرد سختکوش به مردی بی مسئولیت و دائم الخمر و پرخاشگر تبدیل شد که کارش، دوستان و خانواده اش را از دست داد.

دلیل این تغییر تخریب جزئی کورتکس پیشینش بود که سخت افزار کنترل پرخاش و قضاوت های منطقی را از زندگی شخصی اش گرفت.

امروزه می دانیم که کورتکس پیشین در نحوه ی ارزیابی مشکلات در زندگی ما نقش داشته و به نوعی، در تعادل با آمیگدالا بوده که ما را تشویق به رفتار پرخاشگرانه می کند.

[gap height=”25″]

وقتی تصمیمات احساسی می گیریم، چه اتفاقی می افتد؟

[gap height=”25″]

ما معمولاً به راهنما و احساسات درونی خود گوش می دهیم که به ما می گوید که چگونه شرایط را ارزیابی کنیم.

این همان احساسات است که با کورتکس پیشین کنترل می گردد.

وقتی مطابق احساساتمان عمل نکنیم، حس بدی پیدا خواهیم کرد.

برای امتحان منبع قضاوت های احساسی، دانشمندان قضاوت های افرادی را که کورتکس پیشین مغزشان آسیب دیده، با قضاوت های افراد سالم مقایسه کردند.

برای تصمیم گیری های غیر احساسی، مثل”ترجیح می دهی که غذایت را کجا بخوری؟”، اختلافی بین دو گروه دیده نشد.

در موارد احساسی و حتی غیر شخصی، مثل نجات دادن یک نفر یا نجات دادن بسیاری از افراد، گروه صدمه دیده جواب هایی شبیه به گروه سالم می دادند.

پس واضح است که همه ترجیح می دهند که افراد زیادی را نجات دهند.

مثالی از این قضیه، در مساله ی لوکوموتیو دیده می شود:

یک لوکوموتیو در حال حرکت کردن روی یک جاده ی ریلی است.

توی مسیر ۵ نفر بسته شده اند و نمی توانند حرکت کنند.

لوکوموتیو مستقیم به طرف آنها می آید.

شما در یک فاصله از این اتفاق و در محوطه ی راه آهن ایستاده اید و کنارتان یک اهرم وجود دارد.

[gap height=”25″]

مقاله پوکر فیس را مشاهده کرده اید !!!

[gap height=”25″]

اگر اهرم را بکشید، لوکوموتیو به یک مسیر دیگر هدایت خواهد شد.

این را هم بگوییم که یک نفر هم در آن یکی مسیر بسته شده است.

شما دو راه دارید:

۱)کاری نکنید و بگذارید که لوکوموتیو ۵ نفر را در مسیر اصلی بکشد.

۲)اهرم را بکشید تا لوکوموتیو به مسیر دیگر منحرف شود و فقط یک نفر را بکشد. کدام راه، درست است؟

اگرچه آزمایش در قضایای احساسی و شخصی تفاوت هایی را نشان داد،

چنین قضایایی کاملاً شبیه به مثال غیر شخصی احساسی هستند

و اختلاف چندانی را نشان نمی دهند.

اما عملکردهای شخصی مختلفی را در بر می گیرند:

مثل قبل، لوکوموتیوی دارد به طرف ۵ نفر حرکت می کند.

شما روی پلی ایستاده اید که قطار از زیرش رد می شود.

و می توانید با انداختن وسیله ای بسیار سنگین در جلوی راه لوکوموتیو، مانع حرکت کردنش شوید.

تنها چیزی که برای انجام این کار دارید، یک مرد چاق است که کنارتان ایستاده است.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

و تنها راه چاره این است که او را از بالای پل پرت کنید تا کشته شود و جلوی حرکت لوکوموتیو را بگیرد.

آیا باید این کار را انجام دهید؟

از جنبه ی عددی و منطقی، مثل مساله ی قبلی است که با کشتن یک نفر، جان ۵ نفر نجات پیدا می کند.

برای افراد سالم، این تصمیم که مرد چاق را از بالای پل پرت کنند و او را بکشند، بسیار سخت تر است.

وقتی درباره ی انجام چنین کاری فکر می کنیم، حس بسیار بدی به سراغمان می آید.

چون حس می کنیم بصورت شخصی مسئول این نتیجه هستیم.

این، موضوع اصلی است. بسیاری از ما درباره ی انجامش مردد می مانیم،

بخصوص که انجام این کار بسیار گران تمام می شود.

اما افرادی با آسیب کورتکس پیشین، از دیدگاه خودشان چنین مشکلی ندارند و این همین قضیه ی احساسی است.

این نظر تقریبی، درحالیکه منطقی به نظر می رسد، در زندگی شخصی عملا مضر است.

چون مردم چیزها را متفاوت می بینند.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش زبان بدن را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

بسیاری از تصمیمات ما برمبنای قضاوت ها یا منطق واضحی نیستند، بلکه به شیوه ای هستند که حسشان به آنها می گوید.

و وقتی بر پایه ی این حس رفتار نکنند، حس بدی پیدا می کنند.

ما این را آگاهی می نامیم و سعی می کنیم که تصمیماتمان را منطقی نماییم، اما هنوز این واقعیت تغییر نکرده که احساسات اثر زیادی روی قضاوت های ما می گذارند.

افرادی با فعالیت غیر طبیعی مغزی، در مناطقی از مغز که احساسات را تنظیم می نماید، رفتار غیرعادی ای در فرایند تصمیم گیری دارند

که همین امر زندگی اجتماعیشان را گیج کننده تر و سخت تر می کند.

پس اگر کاملاً منطقی رفتار نکنیم، بد نیست.

چون به شیوه هایی هم غیر منطقی هستیم و می توانیم از طریق احساسات با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم

و همدیگر را درک نماییم.

برای داشتن رابطه ی اجتماعی خوب، گاهی باید منطقی بود و گاهی نه.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
روانشناسی عصبی پایه زبان بدن

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن

, , ,

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن

در این مقاله به روانشناسی عصبی پایه زبان بدن می پردازیم

این مقاله ترجمه مقاله ای با عنوان The Psychology of Body Language – Basic Neuropsychology Part 2 می باشد.

[gap height=”25″]

استفاده از ابزار درست برای کار

[gap height=”25″]

بیایید کمی درباره ی مسیر مواد شیمیایی صحبت کنیم.

پتانسیل عملکرد (جریان ما) در طول عصب (بنام آکسون) به حرکت در می آید

و به انتهای عصب بعدی می رسد (بنام دندریت) و جریان در نقطه ی تلاقی این دو باعث آزاد شدن ماده ی شیمیایی بنام نروترانسمیتر (ناقل عصبی) می شود

که از این به بعد به آن NT می گوییم.

این NT ها آزاد شده و به دندریت عصب بعدی متصل می شوند.

پس از آن یک واکنش شیمیایی بوجود می آید که منجر به برانگیختگی آن عصب یا بازدارنده اش می شود.

برای فعال کردن عصب بعدی، باید از آستانه ی خاص برانگیختگی استفاده کنیم.

دانستن این موضوع که یک عصب تکی می تواند ورودی هر یک از عصب های دیگر را دریافت کند

و جمع کردن سیگنال های برانگیختگی یا بازدارندگی تعیین می کند که آیا جریان رو به جلو ادامه خواهد داشت یا نه.

[gap height=”25″]

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن[gap height=”25″]

تعادل ظریفی بین حالت روشن و خاموش وجود دارد که اجازه ی کنترل پیام ها را در هر حالت خاص می دهد.

در اینصورت جریان در یک خط و رو به جلو برای عصب بعدی ادامه خواهد داشت

و منجر به عملکردهای خاصی می گردد (مثل انقباض یک ماهیچه).

[gap height=”25″]

مقاله آموزش زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

مثل یک مدار الکتریکی، نقطه توقف پایانی واقعی برای این جریان وجود ندارد.

ما حلقه های پشتیبانی داریم که توسط مغز تنظیم شده اند

و باعث تغییر در الگوی سوختن علائم می شوند (پتانسیل های عملکرد).

شدت و فاصله زمانی چنین سیگنال هایی دقیقاً همان چیزیست که در حال تغییر است،

اما حتی وقتی می خوابید هم توقف و خاموش کردنی در کار نیست.

در اینجا یک ویدئوی جالب وجود دارد که تمام بحث های ما را تا کنون، جمع بندی کرده است.

البته اطلاعات بیشتری در این باره می دهد که دقیقا چگونه پتانسیل عملکرد کار می کند.

پس اگر از چیزی سر در نیاوردید، نگران نباشید.

درک بقیه ی داستان کار سخت و بحرانی نیست.

[gap height=”25″]

 

 

 

ابزار تخصصی شده-ناقلین عصبی

[gap height=”25″]

علاوه بر NT های نرمال که سیگنال های فعال شده یا غیر فعال را می فرستند،

انواع خاص دیگری وجود دارند که یقین دارم چیزی درباره شان نشنیده اید.

این NT های خاص سیگنال های موثر بر حوصله و حالت های خاصتان را منتقل می کنند.

بیایید مثال هایی از آنها ببینیم:

نور اپی نفرین و اپی نفرین (یا آدرنالین)

من عاشق بالا رفتن آدرنالین هستم.

خب وقتی بدن توسط مغز و سیستم عصبی خودکار (ANS) تحت شرایط اضطراری قرار می گیرد،

آمادگی برای عملکرد بالاتر می رود.

یعنی با فشار ANS بیشتر کار خواهیم کرد.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن هم، احتمالاً بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

نکته:

اپی نفرین و آدرنالین عباراتی مترادف هستند. نور اپی نفرین یا نور آدرنالین NTهای متفاوت با اثرات مشابه می باشند. آدرنالین را می توان بعنوان هورمونی از بدن نیز در نظر گرفت.

هردوشان توسط غده ی آدرنال ترشح می شوند (که در بالای کلیه قرار دارد )

و در زمان استرس بعنوان هورمون در بدنتان بکار می روند. (با در نظر گرفتن تفاوت های موجود بین ناقلین عصبی و هورمون ها)

[gap height=”25″]

دوپامین:

ایجاد کننده ی رضایت. البته کارهای دیگری هم دارد.

اشتیاقتان را مدیون این ماده هستید.

چون این ماده در هنگام تجربه های خوشایند و رضایت بخش، از مغزتان ترشح می گردد.

برای چه؟ برای تشویق شدن به ادامه ی کاری که در آن لحظه انجام می دهید.

اگر پس از چشیدن چیزی حس خوبی داشتید، مغزتان آن را بعنوان یک تجربه ی خوب ثبت می کند.

و همین امر شما را تشویق به تکرار این کار می نماید.

حالا باید بگوییم که تمام چیزهایی که به شما حس بهتری می دهند، واقعا برایتان خوب نیستند

و تصادفی نیست که بسیاری از داروها، ترشح وجذب این مواد را تحریک می نمایند.

داروهایی که دوپامین ترشح نموده و یا مدت ماندگاریش را در مغز افزایش می دهند، (مثل کوکائین) ما را تحریک کرده

و به احساس خوشایندی و انرژی می دهند.

اما از لحاظ روانی ما را به احساس سطحی این خوشایندی معتاد می کنند.

[gap height=”25″]

سروتونین:

این NT در بسیاری از فرایندها وجود داشته و روی حال و حوصله، هضم، پرخاشگری و خواب اثر می گذارند.

می دانیم که داروهایی که سطوح سروتونین را در مغز افزایش می دهند، برای تغییر حال و هوایتان با افسردگی مبارزه می کنند

و به همبین دلیل، سروتونین یک ماده ی ضد افسردگی است.

همچنین بسیاری از داروهای روانگردان در مغزتان با گیرنده های خاص سروتونین پیوند داده و باعث انتشار ماده ی شیمیایی ای می شوند که شما را دچار توهم کرده

و وضعیت ذهنیتان را تغییر می دهد.

[gap height=”25″]

هورمون ها

حالا بیایید درباره ی هورمون ها صحبت کنیم.

هورمون ها کاملا شبیه به  NTهستند، اما NT ها برای ایجاد ارتباط بین عصب ها بکار می روند

و هورمون ها از غدد خاصی ترشح می شوند (نه مغز) که در مناطق خاصی از بدنمان وجود دارند (برای مثال غده ی آدرنل در بالای کلیه قرار دارد).

این هورمون های خاص پس از ترشح شدن، از طریق سیستم گردش خون به بافت هدف می رسند.

نکته:

این اطلاعات خیلی خاص و بحرانی نیستند، اما این را بیاد داشته باشید که NT ها پیام رسان هایی شیمیایی هستند که بین عصب ها کار می کنند

و هورمون ها پیام رسان های شیمیایی هستند که در جریان خون کار می کنند.

برخی مواد شیمیایی مثل آدرنالین در هر دو حالت کار می کنند که قبلا گفته بودم.

این هورمون ها فرایندهای طولانی مدتی مثل رشد و بلوغ را تسریع می کنند

و ابزاری برای آسان کردن شرایط خاص در کل بدنتان هستند.

برای مثال هنگام تجربه ی ترس، کورتیزول و آدرنالین بلافاصله ترشح می شوند و بدنتان را به یک شرایط آگاهی می رسانند

که حتی تا مدتی پس از خطر، بتواند موتور را روشن نگه دارد.

[gap height=”25″]

بیایید مثال های دیگری را ببینیم:

اکسی توسین: AKA هورمون عشق است.

تا این اواخر این هورمون را فقط مربوط به آسان کننده ی فرایندهای پس از تولد مثل لاکتاسیون و پیوند مادر و فرزندش می دانستند.

اما امروزه رابطه اش با احساس همدردی و رابطه ی جنسی بین زوج ها و رفتار اجتماعی عمومی هم شناخته شده است.

آندروژن ها و بخصوص تستوسترون: اینها از خانواده ی هورمون های جنسی مردانه هستند

و جنسیت مرد را تعیین کرده و سپس او را به بلوغ می رسانند.

بعلاوه انطباقی بلین سطوح تستوسترون و پرخاشگری، آزار، برتری و ریسک های رفتاری وجود دارد.

نکته: اگرچه اینها هورمون مردانه هستند، اما زن ها هم در مقدار کمتر آن را دارند.

استرادیول و پروژسترون: ۲ هورمون جنسی زنانه.

با آزاد شدن در مراحل مختلف و آماده کردن تخمک زنان برای باروری، چرخه ی عادت ماهانه را آسان می کنند.

کورتیزول: هورمون مربوط به استرس است که در مواقع استرس زا و وقتی قند خونتان پایین است، ترشح می گردد.

کارش سیگنال فرستادن برای بدنتان است تا مخازن ذخیره ی انرژی را در سلول ها فعال کرده و باعث آزاد شدن گلوکز شود.

گلوکز واحد اصلی سوخت در بدن شماست که ماهیچه ها برای کار کردن آن را می سوزانند.

پس بطور طبیعی، وقتی حس می کنید که فعالیت های زیادی قرار است اتفاق بیافتد، این منابع آماده ی استفاده می شوند.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

آیا این فقط سمپاتیک است یا پاراسمپاتیک؟

در ادامه ی معرفی علوم اعصاب، می خواهم سیستم عصبی خودکار (ANS) را به شما معرفی کنم:

ANS ها بخشی از سیستم عصبی مرکزی هستند.

اما همانطور که اسمشان نشان می دهد، مستقل و خودکار بوده و تحت کنترل مستقیم ما نیستند.

ANS ها بسیاری از چیزهایی را کنترل می کنند که ما اغلب بهشان فکر نمی کنیم،

اما برای زنده ماندمان اهمیت حیاتی دارند.

مثل نفس کشیدن، ضربان قلب و هضم غذا. تصور کنید که مجبور بودید در هر لحظه به شکل فعال به چنین چیزهایی فکر کنید.

این سیستم دو بخش دارد که عملکردشان بر عکس یکدیگر است

و بنابراین همدیگر را چک می کنند.

سیستم سمپاتیک و پارا سمپاتیک.

هر دوشان در یک اندام کار می کنند، اما سیگنال های کاملا برعکسی می فرستند.

مثلا یکی ضربان قلب را تند می کند و آن یکی کند.

سیستم سمپاتیک مسئول تحریک و فعال کردن بدن است و همانطور که در بالا گفتم، از اپی نفرین هم استفاده می کند.

[gap height=”25″]

همین حالا مقاله مذاکره را از مشاهده نمائید

[gap height=”25″]

این هورمون در مواقع استرس و فعالیت های شدید فعال شده و کارهای زیر را انجام می دهند:

  • ضربان قلبتان را تندتر می کند
  • انرژی لازم را برای ماهیچه ها فراهم می کند
  • عروق خونی را در ماهیچه ها گشاد می کند
  • مردمک چشمتان را جمع می کند
  • موهایتان را سیخ می کند
  • هشیاریتان را افزایش می دهد
  • نفس کشیدنتان را سریع تر می کند
  • آدرنالین را از غده ی آدرنال پمپ کرده و وارد جریان خون می نماید.(بعنوان هورمون)
  • جریان خون را محدود می کند تا در جاهایی مثل سیستم گوارش خونکمتری جریان داشته باشد.

[gap height=”25″]

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن[gap height=”25″]

سیستمپارا سمپاتیک درست برعکس عمل کرده و هنگام استراحت و آرامش، فعال تر است.

در کل شما برای احیا شدن به زمان نیاز دارید و نمی توانید مثل یک توربو مدام کار کنید.

این دو سیستم را به این علت معرفی کردم که نقش بسیار بحرانی در رفتار و احساساتمان دارند

و در مجموعه های بعد بیشتر درباره شان حرف خواهیم زد.

در این مقاله به روانشناسی عصبی پایه زبان بدن پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید