اصرار به اجبار تکرار

در فیلم «عصر جدید»، چارلی چاپلین سوار قایق اتاقک‌دار شکسته‌اش شده، در جلویی را بسته،
یک تخته رویش آویزان کرده و آن را به سرش می‌کوبد.
این صحنه هر روز تکرار می‌شود تا روزی که چارلی وارد اتاق شده و تخته را می‌بیند که هنوز پابرجاست.
عصبانی می‌شود و به آن ضربه می‌زند و تخته را می‌شکند. بعد، دنبال کار خودش می‌رود.

تجربه چاپلین، یکی از قدرتمندترین نیروهای پیش‌برنده مردم به‌سمت تعارض است:
«اجباربه تکرار».

این نیرو باعث می‌شود یک الگوی رفتاری بارها و بارها انجام شود.
شاید موضوعات به خودی‌خود تغییر کنند؛
مثلاً امروز با همسرتان بر سر یک موضوع مالی اختلاف‌نظر داشته باشید و فردا حل شود.
در سطح بین‌المللی، اجباربه تکرار باعث می‌شود موضوعات سیاسی و قومی هرگز حل نشوند.

ناراحت‌کننده‌تر اینکه اجباربه تکرار به‌شکل ناخودآگاه شما را به خلق مجدد شرایطی وادار می‌کند که تعارض به‌وجود بیاید.
این امر ناخودآگاه شما را به‌سوی خرابکاری و یادآوری دردهای گذشته می‌کشاند
و کاری می‌کند که مثل چاپلین تخته را به سر خود بکوبید.

اما چرا ما به چنین رفتاری واکنش نشان می‌دهیم؟
و مهم‌تر اینکه، چگونه می‌توانیم خودمان را از شر این اجبار خلاص کنیم؟

 

آناتومی اجباربه تکرار

تکرار جنبه اساسی زندگی بشری است.
شما هر روز صبح، در یک ساعت از خواب بیدار شده، یک نوع غذا خورده و به نوع خاصی از لطیفه‌ها می‌خندید.
برخی رفتارهای تکراری مفیدند، اما برخی دیگر مثل اجباربه تکرار می‌توانند مضر باشند.

«انسان برگرفته از اصول خوشایندی است که باعث می‌شوند از درد اجتناب کند و به‌دنبال چیزهای خوشایند باشد.»

این تئوری تا زمانی قابل‌قبول بود که فروید با برخی پارادوکس‌ها روبه‌رو شد.
او متعجب شد چرا برخی افراد مکرراً دنبال روابطی می‌روند که برای‌شان نتایج ناخوشایند دارد؛
یعنی تصادفی است که هریک از دوستان این افراد به نوعی به آنها صدمه می‌زنند؟
چرا همه اطرافیانش با حالت عصبانی او را ترک می‌کنند؟
چرا روابط رمانتیک برخی افراد با اشتیاق شروع شده و پس از سه‌ماه به‌حالت دلزدگی می‌رسد؟
فروید می‌گوید:

«اجباربه تکرار، دلیل ایجاد یک نیروی شیطانی است که بیش از میل به خوشایندی، خصوصی، مقدماتی و غریزی است.»

 

اصرار به اجبار تکرار

 

من اجباربه تکرار را یک الگوی بدرفتاری می‌دانم که حس می‌کنید شما را به‌سمت تکرار پیش می‌برد.
فرم پیچیده‌ای از عادات است که وقتی محرکی یک پاسخ مطلوب را به‌وجود می‌آورد، انجام می‌شود؛
برای مثال، به‌خاطر لذت کافئین، بی‌اختیار به‌سمت کافه می‌روید و قهوه سفارش می‌دهید.
محرک پاسخی تولید می‌کنید که برای‌تان خوشایند است و خیلی‌زود متوجه می‌شوید به یک فنجان اسپرسو عادت کرده‌اید.

این مقاله هم مفید است
عواقب تعیین نکردن حدود

اجباربه تکرار عمیق‌تر از اینهاست و شما را فریب می‌دهد کاری را که نمی‌خواهید،
مکرراً انجام دهید.

شما بدون آنکه بخواهید خودتان را در شرایط اشتباه قرار می‌دهید و ناخودآگاه یک الگوی قدیمی رفتاری را مدام تکرار کرده و فکر می‌کنید این کار، زاده شرایط حاضر است.

برای خلاص‌شدن از اجباربه تکرار، مهم است که ابتدا، بدانید در یک تعارض، این اجبار چه تأثیر بدی روی درک شما می‌گذارد.

 

ابتدا، از یک زخم احساسی رنج می‌برید:

وقتی حس می‌کنید به هویت‌تان با خشونت حمله شده، چه با پرخاشگری، سوءاستفاده یا تغییرات مصیبت‌بار شرایط، یک زخم احساسی دردناک را تجربه کرده‌اید.
تجربه دوستم، جن را در نظر بگیرید.
وقتی هفت‌ساله بود، پدرش خانه را ترک کرد و دیگر برنگشت. این اتفاق اثر عمیقی روی جن گذاشت
و فاجعه‌ای احساسی را در او به‌وجود آورد.

وقتی بزرگ شد، دوستانی پیدا کرد و با آنها معاشرت می‌کرد،
اما همیشه به انتهای خیابان نگاه می‌کرد و امیدوار بود پدرش را ببیند که به خانه برمی‌گردد.

 

– دوم، احساسات دردناک‌تان را به ناخودآگاه خود می‌برید:

شما این احساسات را در یک سلول در دریچه عقبی ذهن‌تان قفل می‌کنید
و امیدوارید دیگر هرگز آن را نبینید.
اولین‌باری که جن را دیدم، ۳۰ساله بود، اما رفتن پدرش دردناک‌ترین اتفاق زندگی او بود.
اگرچه هرگز به فکر درمان این درد نیفتاد و به‌ندرت با دوستانش درباره کودکی‌ خود حرف می‌زد، اغلب غمگین، خجالتی و منزوی بود و در ناخودآگاه خودش زندانی شده
و وانمود می‌کرد چنین اتفاقی هرگز نیفتاده است.

 

– سوم، شما هر محرکی را که ممکن است زخم احساسی مشابهی به‌وجود آورد، در ذهن‌تان اسکن می‌کنید:

با اینکه جن این احساس را در خودش سرکوب می‌کرد، در ناخودآگاهش وجود داشت.
این حضور، دیواری کشیده و سقفی داشت تا کاملاً مخفی بماند.
هر زمانی که به‌طور ناخودآگاه در شرایط تعارض قرار می‌گرفت که ممکن بود نشانه رفتن کسی باشد، طوری رفتار می‌کرد که انگار این صحنه را قبلاً دیده است.

با اینکه کاملاً برعکس وانمود می‌کرد، همیشه می‌گفت همسرش، حتنا، او را ترک خواهد کرد،
رئیسش حتماً او را اخراج می‌کند و دوستانش رابطه‌شان را با او تمام خواهند کرد.
در هر یک از این شرایط، جن قربانی ناراحتی درونش می‌شد.
درد ناشی از زخم کودکی که بر آن سرپوش گذاشته شده بود،
در هر تعارض نامربوطی برمی‌گشت و دردی آشنا را به او گوشزد می‌کرد.

این مقاله هم مفید است
گزارش جلسه اول دوره جامع هوش مالی یک

 

– چهارم، شما به‌طور ناخودآگاه سعی می‌کنید احساس دردناک خود را تسکین دهید:

درحالی‌که مؤثرترین راه برای تعیین احساسات دردناک، بیرون‌راندن آنها و روبه‌روشدن با چیزی است که از آن می‌ترسیم،
اجباربه تکرار یک مسیر جایگزین را پیشنهاد داده و سعی می‌کند به ما کمک کند تا بدون اینکه مستقیماً با این دردها سروکار داشته باشیم،
در رفع آنها مهارت لازم را پیدا کنیم،
اما این کار هم کارایی محدودی دارد، چون تکرار رفتاری شما را محدود می‌کند.

از یک‌سو، اجباربه تکرار شما را تشویق می‌کند ناخودآگاه با احساسات دردناک روبه‌رو شوید
و آن‌قدر این شرایط را تکرار کنید تا به مهارتی برسید که این‌بار این درد قدیمی نتواند به شما صدمه‌ای بزند.
هربار که شوهر جن به یک سفر کاری می‌رفت، او عمیقاً احساس تنهایی و رهاشدن می‌کرد
و هر زمان که برمی‌گشت، با خودش کلنجار می‌رفت که این‌بار پس از رفتنش اجازه ندهد که این فکر‌های منفی سراغ او بیایند.
هربار که برای سفررفتن همسرش با او مشاجره می‌کرد،
همسرش از او دورتر شده و به سفر میل بیشتری پیدا می‌کرد.

ازسوی‌دیگر، ممکن است از شرایطی دوری کنیم که در آن، احساسات بروزیافته‌مان را سرکوب می‌کنیم؛
برای مثال، جن حواسش به هر موضوعی بود که امکان داشت کسی او را ترک کند؛
چون اعتقاد داشت همه او را ترک می‌کنند،
در هر رابطه‌ای، پیش از آنکه طرف مقابل تصمیمی بگیرد، خودش رفتاری می‌کرد که باعث شود دیگران او را ترک کنند.

نتیجه این کناره‌گیری زودهنگامش، قابل‌پیش‌بینی بود.
دوستانش حس می‌کردند او آنها را نمی‌پذیرد و ترکش می‌کردند.
تا اینکه یک‌بار تصمیم گرفت در غلبه بر این رفتار مهارت لازم را به‌دست آورد،
درحالی‌که اجباربه تکرار می‌تواند باعث شود شما به انجام یک اشتباه ادامه دهید،
در برخی موارد لازم است که به درمانش پرداخته شود.
گاهی باعث می‌شود با خود بگویید:

«یعنی لازم است این همه عذاب بکشم؟»

و این سؤال می‌تواند به شما کمک کند جلوی اجبار تکرار را بگیرید.

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *