اقتصاد همگون

مقالات
خرداد ۱۴, ۱۳۹۷
بازدید : 86 بازدید

اقتصاد همگون

اولین بُعد از حل تعارض به مردم به‌عنوان عملگرهای منطقی نگاه می‌کند که در انتظار یک اقتصاد همگون از رفتار انسانی هستند.
این مدل نشان می‌دهد انگیزه اصلی شما، رسیدن به علاقه‌مندی‌های‌تان، با بیشترین کارایی ممکن است.
اگر بتوانید در طرف مقابل علاقه به‌وجود آورید، عالی است.
این نمونه جست‌وجویی است برای رسیدن به توافقی که سود دوطرفه را به حداکثر رسانده
و دست‌کم بدون بدترکردن شرایط طرف مقابل، شما را به علایق‌تان برساند.

باوجود ارزیابی‌های این مدل، مدل داووس محدودیت‌هایی را نشان می‌دهد؛
رهبرانی از سراسر دنیا که در تمرین قبایل شرکت کرده بودند، همگی ابزاری منطقی برای پیش‌بردن امور در زمان‌های بحرانی داشتند.
وقتی مدیر یک شرکت از دوبی درباره قبایل در فرآیند مذاکره صحبت کرد، آنها سعی می‌کردند با یک دلیل مطابق میل‌شان رفتار کنند.
همچنین برای نجات دنیا و اجتناب از تحقیر عمومی در تلاش‌های شکست‌خورده‌شان شاخص‌های قدرتمندی داشتند،
اما اگرچه نجات دنیا به این شیوه برای رهبران سراسر جهان عجیب می‌نمود، در نتیجه رفتار و گفتارشان، دنیا در مقابل چشمان‌شان منفجر شد.

 

احساسات همگون

نسل جدید تحقیقات، بُعد دوم در حل تعارضات را نشان می‌دهد:
احساسات. تا زمانی که استدلال‌تان در دامنه احساسات قرار داشته باشد، تصمیم‌گیرنده خوبی نیستید؛
چون عملکرد و افکارتان برگرفته از احساسات است.
به‌عبارت‌دیگر، شما کسی هستید که به او همگون با احساسات می‌گویند.

مطابق این مدل، احساساتی که حل تعارض را آسان می‌کنند، نشان می‌دهند شما چیزی را می‌شنوید که احساسات‌تان می‌گویند.
همان‌طور که گرسنگی ضرورت نیاز به غذا را به شما هشدار می‌دهد، احساسات هم ضرورت رفع‌نشدن نیازهای روانی را هشدار می‌دهند؛
برای مثال، ناامیدی را در راه‌تان به شما نشان می‌دهند.
گناه انجام‌دادن یک کار غلط را به یادتان می‌آورند. احساسات پیام‌رسان‌ها و علائم هستند که نشان می‌دهند آیا شرایط طبق میل‌ شماست یا نه.
شما از این علائم برای تنظیم نیازهای‌تان استفاده می‌کنید، اما احساسات مانع حل تعارض هم می‌شوند.
در مثال داووس، رهبران برای جذب قبایل یکدیگر از ارزیابی احساسی استفاده می‌کردند، ولی این تلاش‌ها شکست خورد.

خشم، غرور و ناراحتی تفاوت‌های قبیله‌ای را تقویت کرده و نشان داد مذاکره با بن‌بست تمام شد.
پس از انفجار دنیا، از گروه پرسیدم: «چند نفر از شما به کسی غیر از خودش به‌عنوان یک فرد منطقی فکر کرده بود؟» تقریباً همه دست‌شان را بالا بردند.
با یک جمع سرانگشتی فهمیدم نظرشان این است:

«ما در دنیای قبیله‌ای زندگی می‌کنیم. اگر نتوانیم به‌شکل ساختارمندی با احساسات‌مان کنار بیاییم، سرنوشت بدی در انتظار ماست.»

این مقاله هم مفید است
تعیین یک هدف عالی

 

اقتصاد همگون

 

هویت همگون

برای فهمیدن علت انفجار دنیا در داووس و علت انفجارش در زندگی خودتان، باید به دلایلی فراتر از احساسات بیندیشید؛ یعنی به هویت.
این بعد سوم از رفتار انسانی در مدلی به‌نام «هویت همگون» نشان داده می‌شود که در اصل انسان‌بودن و جست‌وجوی معانی در تجربیات بشری ریشه دارد.

یک تعارض احساسی به این علت به‌وجود می‌آید که جنبه‌های اساسی هویت‌تان را نشان می‌دهد:
اینکه چه کسی هستید، چه چیزهایی برای‌تان مهم است، چه معانی‌ای را در زندگی دنبال می‌کنید؛
به‌عبارت‌دیگر، اینها شما را تهدید می‌کنند، درحالی‌که تعارض‌های احساسی به تفاوت‌هایی ارزشی مثل دین، سیاست یا وفاداری به خانواده وابسته هستند، انسان‌بودن را می‌توان به موضوعاتی با اهمیت بسیار عمیق‌تر نسبت داد.

دوباره مورد داووس را در نظر بگیرید: برای این رهبران فقط 50دقیقه وقت در نظر گرفته شد تا به هویتی با فرمول جدید برسند و با کمک آن بتوانند دنیا را نجات بدهند.
ببینید این کار در دنیای واقعی و مذاکره به‌شکل همکاری در شرایطی که عقاید و ارزش‌های اشخاص به خطر می‌افتند، چقدر سخت است؛

برای مثال،
چگونه یک شرکت چندملیتی باید تفاوت‌های فرهنگی میان کارکنان چینی، آلمانی، آفریقای‌جنوبی و آمریکایی‌اش را پیدا کند،
درحالی‌که هر یک از آنها در وطن خود بوده و سعی می‌کنند فرهنگ شرکت‌شان را با مشتریان بومی‌شان وفق دهند؟
یک میانجی کنیایی در سازمان ملل‌متحد چگونه می‌تواند به تعارض‌های سیاسی در اورشلیم میان یهودی‌ها و مسلمانان همسایه‌شان کمک کند؟
حل چنین تعارض‌هایی بدون آگاهی از هویت‌ها غیرممکن است.

هویت همگون، هویت و فاصله میان شما و طرف مقابل‌تان را نشان می‌دهد.
ماهیت ارتباط شما چیست؟
اگر زن و شوهری با هم بحث کنند، ممکن است فاصله بین آنها نشان‌دهنده تنش باشد و دوستان‌شان متوجه شده و بپرسند بین آنها چه اتفاقی افتاده است؟
این فاصله می‌تواند سرد و دافع باشد یا گرم و جذب‌کننده. دینامیک احساسی هم می‌تواند شما را به‌سمت طرف مقابل‌تان جذب یا از او دور کند.
در یک کهکشان، فاصله بین دو ستاره چشمک‌زن چیزی نیست:
می‌تواند شامل جاذبه باشد که این ارتباط را شکل دهد.
مانند فضای احساسی بین شما و طرف مقابل‌تان که ارتباط را به‌عنوان دوست یا دشمن، معشوق یا متخاصم نشان می‌دهد.

 

بازکردن قفل قدرت هویت

این مقاله متدی قدرتمند را برای هدایت‌کردن چشم‌انداز پیچیده هویت نشان می‌دهد.
می‌توانید باقاطعیت حقایق را بفهمید، اما هرگز نمی‌توانید به‌طور کامل خودتان را بشناسید.
هرچه به خود نزدیک‌تر شوید، انعکاس بیشتری از خود به‌دست خواهید آورد و هرچه انعکاس بیشتری به‌دست آورید، بیشتر خودتان را خواهید شناخت.
پس در حین خواندن این کتاب، به نقش هویت در سخت‌ترین تعارض‌های خود فکر کنید.
می‌خواهید نیروهایی پنهانی را ببینید که به روابط مخرب قدرت می‌دهند و به همین میزان، درصدد یافتن راه‌حل نیز هستید.

این مقاله هم مفید است
راهنمایی برای حالات صورت در زبان بدن

در داووس، رهبران درگیر همین فرآیند بودند.
پس از انفجار دنیا، به سکوت فرورفتند.
از آنها پرسیدم: «چه احساسی دارید؟» همه افسرده به نظر می‌رسیدند، جز یک نفر: پروفسور. درحالی‌که صورتش قرمز شده بود، بلند شد و با انگشت به من اشاره کرد: «تقصیر شما بود!»

با فریاد ادامه داد: «شما ما را مجبور کردید به سؤالات‌تان جواب دهیم و با همین کار، ما را به‌سمت انفجار دنیا هدایت کردید؛ با زمان کوتاهی که به ما داده بودید.»

سرش را تکان داد و تکرار کرد: «تقصیر شما بود!»
نشست و دست‌هایش را بست و به من زل زد.

انتظار داشتم کس دیگری از گروه مرا بابت انفجار دنیا مقصر بداند.
من هدف آسانی بودم، اما خشم پروفسور شدیدتر از چیزی بود که انتظارش را داشتم. چشم‌ها به طرف من برگشت.

گفتم: «حق با شماست. من با قدرتم برای ساخت این امتحان کاری نکردم و هر کاری کردم تا دنیا منفجر شود.
سؤالاتی به شما دادم که توافق درباره آنها غیرممکن بود.
زمان محدودی را برای مذاکره تعیین کردم. من به آن بیگانه قدرتی دادم که شما را مجبور به انتخاب فقط یک قبیله کند. بله، حق با شماست.»
وقتی مسئولیت را به عهده گرفتم، صورت پروفسور کمی آرام شد.
دست‌هایش را که به‌شکل ضربدری بسته بود، از هم باز کرد.

ادامه دادم: «اما در پایان روز، شما یک حق انتخاب داشتید؛ می‌توانستید به توافق برسید و از من سؤالاتی بپرسید و از قوانین سر دربیاورید. می‌توانستید، اما این کار را نکردید.
شما… یک حق انتخاب… داشتید.»

پروفسور سرش را تکان داد و صورتش قرمز شد.
من واقعیتی را برایشان روشن کردم که نخواسته بودند با آن روبه‌رو شوند.
همه آنها به فکر نجات دنیا بودند، اما در انجامش شکست خوردند. خودشان را در تعریف بسته هویت قفل کرده بودند و اجازه دادند دنیا به آتش کشیده شود.
تعارض هرگز حل‌نشدنی نیست، حتی اگر اینگونه حس نشود.

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

 

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید