انتقام

مقالات
مرداد ۱۲, ۱۳۹۷
بازدید : 283 بازدید

رستگاری در برابر انتقام

اگر شما خراش کوچکی به ما وارد کنید، آیا خونریزی نمی‌کنیم؟
اگر ما را قلقلک بدهید، آیا نمی‌خندیم؟
اگر به ما سم بدهید، نخواهیم مرد؟
اگر خطایی در مورد ما بکنید، کینه‌ورزی نمی‌کنیم؟

تصور کنید رازی بسیار مهم را با دوست نزدیکی در میان گذاشته‌اید، وقتی می‌فهمید او این موضوع را در اینستاگرامش مطرح کرده است مبهوت می‌شوید.
لحظه‌ای که او این موضوع را برای شما مطرح می‌کند، مناظره بین انتقام و گذشت بر شما حاکم می‌شود.
از یک‌سو، نیرویی حریصانه‌ای شما را با فاش‌کردن رازهایش در اینستاگرام، مجبور به تلافی‌کردن برای ایجاد نظم اخلاقی می‌کند؛
ازسوی‌دیگر، به‌خاطر اینکه او یک دوست است، ندای درونی از شما می‌خواهد تا با او روبه‌رو شوید و موضوع را در میان بگذارید.
آیا باید به این ندا گوش می‌کنید؟

این چالش برای آرام‌کردن ضربان قلب است.
حتی تلنگر کوچکی در شما می‌تواند شعله‌های انتقام را روشن کند.
اگر شما این تلنگر را شکست دهید، گذشت کرده‌اید، اما این در حالی است که شما نمی‌توانید جلوی این تلنگر را بگیرید،
شما به‌شدت برای واکنش نشان‌دادن، به این موضوع توجه می‌کنید.

برای آگاه‌شدن از تلنگر، کوچک‌ترین ضربه در شما حس انتقامجویی ایجاد می‌کند.
اگر رئیس‌تان دائماً شما را تحسین کند، آیا شما اصلاً افکار پوچی درباره فاش‌کردن عیوب و کاستی‌های او خواهید داشت؟
وسوسه‌ها محدودیت ندارند.
آنها می‌توانند ضداجتماعی یا تکان‌دهنده باشند.
یک بخش کوچک از وجود شما احتمالاً برای تسکین‌ این وسوسه‌های ناشی از زخم قدیمی، خواستن احساس منطقی و لذت‌بردن از افکار پوچ است.
رئیس‌تان شما را آزار می‌دهد و حالا شما می‌خواهید با مقداری از داروی خودش او را کنترل کنید،
اما اینکه آیا شما تصمیم دارید که واقعاً انتقام بگیرید، موضوعی دیگر است.

 

شدت حس انتقام

انتقام می‌تواند با دستیابی به عدالت، قدرت و پاکسازی روان شما را قدرتمند کند.

عدالت:

انتقام شما را بر آن می‌دارد که بی‌عدالتی را برطرف کنید و «حتی به آن امتیاز بدهید.»
خویشاوندانی که شما را از مهمانی‌های تعطیلات محروم می‌کنند، نباید توقع داشته باشند که برای یک نشست خانوادگی، کارت دعوت دریافت کنند.
شعله‌های انتقام ما را برای نداشتن مجازات چیزهایی که آرزوی‌مان است، می‌سوزانند، نه برای تنبیه.
شما خویشاوندان‌تان را بیشتر برای تسکین دردهای احساسی می‌خواهید، نه برای اینکه از دست‌شان ناراحت شوید و رنج ببرید و از اینکه آنها واقعاً منظور شما را درک کنند، احساس رضایت می‌کنید.
عدالت باعث تسکین می‌شود.

تهدید به انتقام می‌تواند ترسی برای بی‌عدالتی در آینده باشد. اگر یک قلدر مدرسه بداند که اگر به دختر شما فحش بدهد، او بیشتر فحاشی خواهد کرد، ممکن است در فکر رفتار دیگری باشد.
درواقع، دختر شما احتمالاً تهدیدی برای پاسخ به او با قدرت بیشتر است.
مادامی‌که تهدید دخترتان به نظر آزاردهنده باشد، مانع بزرگی است که می‌تواند همکاری را ارتقا دهد.

 

قدرت:

انتقام مانع از ارتقای پایداری‌تان در ارتباط با ابعاد دیگر می‌شود.
چالش دختر شما با قلدر مدرسه ممکن است راهی برای اثبات قدرتش و ساختار قلمرو اجتماعی او باشد.
این اشتیاق برای گسترش موقعیت می‌تواند جایگزین آمال برای ایجاد عدالت باشد.

 

تزکیه نفس:

انتقام شما را با معنای تزکیه نفس- پاکسازی‌تان از احساسات دردناک- آشنا می‌کند؛
در نتیجه، شما از یک زنجیره قربانی‌شدن و رهایی از حقارت و شرم احساس آزادی می‌کنید.
درواقع، محققان دانشگاه زوریخ کشف کرده‌اند مادامی‌که شما درگیر انتقام‌گیری هستید، فشارخون برای جریان به‌سمت مرکز مغز افزایش پیدا می‌کند، این جریان شامل هسته اصلی مغز و تالاموس است.
همان قسمت‌هایی از مغز که با مصرف نیکوتین یا کوکائین فعال می‌شوند و ضربه می‌خورند.

 

انتقام رو به پایین

درحالی‌که انتقام از چندین جهت به شما احساس رضایت می‌دهد، تحقیقات عملی و شواهد عمومی به تأثیر نهایی‌اش اطمینان ندارد.

 

عدالت لفظی:

انتقام می‌تواند شامل ارتقای حس عدالت فقط برای خودتان شود.
بخش دیگر عدالت‌تان را به‌عنوان بی‌عدالتی یا همان آزادسازی یک جرقه و واکنش دوطرفه دریافت خواهید کرد.
حتی اگر متقاعد شوید که از انتقام‌گرفتن رنج می‌برید، ولی وقتی طرف مقابل کاری را علیه شما انجام دهد، بیش از آنچه باید، مورد مجازات شما قرار خواهد گرفت.

همان‌طورکه مادربزرگم همیشه می‌گفت:
«هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی.» از طرفی هم شما مشکلات خودتان را نسبت‌به کسی که از بیرون نگاه می‌کند، از آنچه هستند، شدیدتر و بزرگ‌تر می‌دانید.
همین مسأله این باور را در شما ایجاد می‌کند که انتقام از افسوس‌های بیشتری که بعید است دچارش شوید، جلوگیری می‌کند.

 

تأمین انرژی کوتاه‌مدت:

درحالی‌که انتقام می‌تواند کمی به شما قدرت بدهد، ارتکاب جرم احتمالاً برای طرح مسیرمان به‌سمت تلافی‌کردن شروع می‌شود؛
مثلاً به‌عنوان یک شوهر که به‌دنبال انتقام از همسر قبلی خود است، به همسر قبلی‌اش اجازه آمدن به خانه و جمع‌آوری وسایل نقاشی‌اش را نمی‌دهد – این مسأله به او انرژی می‌دهد- یک روز بعد هرچند خودش را با این کار خالی کرده، درواقع، با یک قانون جدید شارژ شده است.

این مقاله هم مفید است
تاکتیک های مفید مذاکره که ما را در تجارت پیش می برد

 

تصفیه زودگذر روح:

مزه شیرین انتقام برای مدت طولانی متوقف می‌شود. طرح انتقام برای یک همسر یا یک نامزد تند و تیز ممکن است احساس احیای مجدد در شما ایجاد کند، اما تحقیقات نشان می‌دهند
بعد از اینکه انتقام گرفتیم، در واقع به آنچه پیش‌بینی کردیم، احساس بدتری داریم.
ما در مورد اخلاقیات خودمان و افکار تکراری روبه‌افزایش خود درباره مجرم، سؤال می‌پرسیم.
به‌علاوه، در تجربه تصفیه روحی انتقام، غیر از یک گیجی لحظه‌ای، یک احساس درد ازدست‌دادن هم وجود دارد.

سربازی که مرگ رفیقش را در جنگ دیده است، شاید احساسی از امواج تصفیه عملی روح را تا زمانی‌که شلیکی برای انتقام نکند، در خود دارد،
اما برای زنده‌ماندن، باید خون در رگ داشته باشد؛ تهدیدی که وجودش را برای انتقام از دشمن فراگرفته است،
از طرفی و واقعیت تغییرناپذیری که رفیقش برای همیشه رفته از سویی دیگر.

 

انتقام

 

تخلیه: یک حدوسط

به‌جای به‌دنبال انتقام‌بودن شاید تصمیم بگیرید که عصبانیت‌تان را کنار بگذارید.
یک بالش در بغل بگیرید و تصور کنید این همان کسی است که به شما آسیب رسانده و به آن ضربه بزنید،
سپس با یک دوست صمیمی صحبت کنید و خودتان را با گفتن جزئیات احساس خطایی که دارید، تخلیه کنید.
مطمئناً، اینها شکل‌های معمول تزکیه نفس هستند، درست است؟
تعداد قابل‌توجهی از شواهد علمی ثابت کرده‌اند که تخلیه عصبانیت درواقعیت بدین‌گونه است:
هر چه بیشتر خود را تخلیه کنید، بیشتر خواهان انتقام خواهید بود.

تخلیه‌کردن عصبانیت، بر فرض این قرار گرفته است که عصبانیت شما مثل بخار آب توی کتری است.
اگر شما در کتری را باز کنید، بخار را خواهید دید.
هرچه بیشتر درباره همه راه‌هایی که اشتباه بوده‌اند، فکر کنید، بیشتر در شوریدگی غرق خواهید شد.
هرچه عصبانیت را جدی‌تر بگیرید، قوی‌تر می‌شود.

پرفسور براد بوشمن تحقیقی غیرمعمول انجام داد که بر این نکته تأکید می‌کرد.
موضوع آن بر مبنای نوشتن مقاله‌ای درباره سقط‌جنین بود؛
برای کسانی‌که مخالف آن بودند یا موافق آن.

دانشجویی در اتاق دیگری مقاله را بررسی کرد و به آنها دستخطی داد:
«این یکی از بدترین مقالاتی است که تاکنون خوانده‌ام» که برای شرکت‌کنندگان ناشناخته بود.
درواقع، او دانشجو نبود، بلکه یک آزمون‌گر برای عصبانی‌کردن شرکت‌کنندگان، آن را نوشته بود.
آزمون‌ها سپس به سه موضوع در سه گروه تقسیم شدند:

اولی به یک کیسه بوکس ضربه می‌زد، در‌حالی‌که دانشجوی ارزیاب (خیالی) را تحقیر می‌کرد؛
دومی، به کیسه مشت می‌زد و به تناسب فیزیکی فکر می‌کرد؛
سومی، به‌آرامی و به مدت دو دقیقه ساکت می‌نشست. همه گروه‌ها به گوش خود هدفون زده بودند،

درحالی‌که در مقابل دانشجوی خیالی را که به آنها امتیاز می‌داد، یک بازی رایانه‌ای انجام می‌دادند.
بازنده باید در هر مرحله، با یک صدای انفجار مهیب، منفجر می‌شد.
بازی طوری برنامه‌ریزی شده بود که بازی‌کنندگان نصف زمان را می‌بردند؛ بنابراین، کدام گروه بیشترین میزان صدا را تنظیم می‌کرد؟
مشت‌زننده‌ها به میزان برابری تهاجمی بودند،
درحالی‌که با دیده تحقیر به همتای خود یا به تناسب فیزیکی خود فکر می‌کردند.
این نتایج به خطرات تخلیه عصبانیت اشاره می‌کردند؛

البته روش‌های تزکیه نفس دیگر و بسیار مؤثرتری نیز هستند.
تعداد زیادی از شواهد روان‌شناسی بالینی به ارزش صحبت‌کردن درباره احساسات، به‌عنوان راهی برای معنا یافتن آنها، اشاره می‌کنند.
هنگامی‌که تخلیه عصبانیت روی غلبه بر آن تمرکز می‌کند، روش‌های بهتر و طراحی‌شده تزکیه نفس از قدرت گفت‌وگوی (دوطرفه) به‌منظور فهم عصبانیت شما و کار بر آن، مانند آنچه در بخش‌های قبلی توصیف شد،
در رابطه با پویایی یکپارچه استفاده می‌کند، اما کلید اصلی ذهنیت شماست.

 

تمرکز بر رستگاری (رهایی) و نه انتقام

وقتی روابط انتقامجویانه، تضعیف می‌شود که راه رهایی، فضایی برای اشتراک روحی پیدا کند.
برای تنش‌زدایی در یک رابطه، شما به باورداشتن امکان ارتباط مجدد، ایجاد اصلاحات و بازیابی‌های مثبت‌نگرانه نیاز دارید، اما رهایی، بیشتر ذهنی است تا یادگرفتنی و به‌وسیله تشویق به مهم‌بودن ناامنی، شفقت‌داشتن برای درک رنج دیگران و محاسبات اخلاقی برای پایه‌گذاری روابط بهتر در آن، شاخص شده است.

پتانسیل رهایی برای هرکسی وجود دارد. اینجا روش‌های مختلفی برای رسیدن به آن را نشان می‌دهیم.

 

فراخوانی برای نگاه به درون خود

چند سال پیش، در یک کنفرانس بین‌المللی، من در تعارض بین فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها، با یک مذاکره‌ کننده ارشد سیاسی صحبت می‌کردم.

همان‌طورکه ما در بعضی موضوعات درباره این تعارض بحث می‌کردیم، گونه‌هایش قرمز شد،
بازوانش افتاد و ضربان قلبش در حین سخنرانی بالا رفت.
همچنان‌که این صحنه را می‌دیدم، از او پرسیدم:
«آیا فکر می‌کنی، احساسات بر تعارض اثر می‌گذارد؟» او برآشفت و گفت: «البته که نه!» این مثال روشنی از امتناع در باطن خود بود.
در بعضی از سطوح، تجزیه و تحلیل او درست بود -عوامل اصلی باعث تعارض در سؤال شد- اما با این مسائل بیرونی، گویا برای او و سایر همراهانش این ابراز احساسات تثبیت شده بود.
این به ما برای بازکردن راهی به رهایی جرأت امتحان ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌ها را می‌دهد.

این مقاله هم مفید است
زبان بدن در مذاکره ی تجاری

 

احساس شفقت برای دردهای دیگران

شما ممکن است، با عقاید و رفتار طرف مقابل موافق نباشید و حتی از کلمات و کردارش منزجر بوده، اما به‌خاطر داشته باشید که آنها هم انسان هستند.
در یک تعارض احساسی درگیرند. مطمئن باشید آنها هم زجر می‌کشند.
حساس‌بودن به غم و اضطراب آنها، بهترین راه بازیابی رابطه‌های مثبت است.
در یک مرحله از شفقت، شما با تأکید بر رنج و احساس دیگران، آن‌ را فرومی‌نشانید.
بودا شفقت را به‌عنوان «حرکتی مناسب به‌سمت درک دیگران» می‌بیند. ریشه لاتین لغت «شفقت» همدردی با شخصی دیگر معنی می‌دهد.
شفقت ما را به‌سمت انجام یک کنش می‌کشاند.

تا زمانی‌که ظرفیت شفقت در ما وجود داشته باشد، چالشی تحریک‌پذیر داریم، اما می‌توانیم در برابر کسی‌که به ما از نظر روحی ضربه می‌زند هم احساس شفقت را داشته باشیم.
اولاً به‌خاطر داشته باشید که احساس شفقت برای کسی است که مانع شما در قضاوت عادلانه باشد، نه کسی‌که در موضع دفاع است.

دوم اینکه، شفقت رنج دیگران را طلب می‌کند. ممکن است سؤال کنید، این تعارض چه اثری به‌صورت شخصی بر شما دارد؟

سوم اینکه، قرارگرفتن در موقعیت افراد را تصور کنید – نه فقط برای اینکه به کفش‌های‌شان بنگرید – و آنها را با رنج‌های‌شان شناسایی کنید.
اخیراً، من از بوستون به شیکاگو پرواز کردم و چند ردیف پشت‌سر من، یک دختربچه چهارساله مدام شیون و ناله می‌کرد.
مسافران و من احساسات یکسانی پیدا کردیم، او کوچک بود و ما توانستیم این ناله‌ها را تحمل کنیم.
سپس، من این دختر را یک بیگانه دیدم؛ سوژه‌ای که با او در تضاد بودم، تصمیم گرفتم، به او به‌عنوان عضوی از خانواده خودم، نگاه کنم و بلافاصله در خود شفقتی احساس کردم، گریه‌کردنش برای دقایقی متوقف شد و مادرش نگاه محبت‌آمیزی داشت.

چهارم اینکه، راه‌های تحریک شفقت و برپا‌داشتن حتی یک ارتباط احساسی ناچیز، سخت است.
زوج‌های دانشجویی در یک لابراتور آزمایشگاهی که در برابر هم نشسته بودند و فقط انگشتان خود را هماهنگ با تن موسیقی حرکت می‌دادند،
نسبت‌به شرکای خود که انگشتان‌شان را تکان نمی‌دادند، 31درصد داوطلب بیشتری برای کمک داشتند.
ضبط‌کننده‌های هماهنگ هفت‌دقیقه را صرف کمک به هم کردند،
در‌حالی‌که غیرهماهنگ‌ها فقط یک‌دقیقه وقت صرف کردند.

چطور می‌خواهید نسبت‌به کسانی‌که شما را می‌پذیرند، احساس شفقت کنید. من این پرسش را با لخدار براهیمی، دیپلمات مشهوری که با دیکتاتورها و نظامیان در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، آفریقای‌جنوبی و یمن مذاکره کرده است، مطرح کردم.

 

تصمیم‌گیری‌های اخلاقی برای بهبود روابط

وسوسه انتقام‌گرفتن، رویکرد رستگاری همراه تصمیم‌گیری‌های اخلاقی است:
دندان طمع را کشیده، به اهداف خود برسید و اجازه ندهید هدف‌تان دور شود.
شما در ابتدا می‌توانید این کار را با ارزش‌های هدایت‌کننده خود تعیین کرده و سپس به آنها بپیوندید.
این بخش دوم، یک شاه‌کلید است.
در تمرینات قبیله‌ای، برای مثال، قبایل همواره ادعا می‌کنند ارزش‌های عمیقی مانند برابری، هماهنگی و محبت دارند،
اما این ارزش‌ها، در شروع مذاکره‌شان از بین می‌روند.

چند دقیقه زمان می‌برد تا فهرستی از سه تا پنج ارزش که بسیار مهم هستند مانند شأن و بزرگی، دلسوزی، برابری، عدالت، امنیت و احترام را تهیه کنید.
برای یادآوری روزانه، آنها را روی در یخچال‌تان بزنید.
همان‌طور که تعارض بعدی خود را مدیریت می‌کنید، فکر کنید آیا شما با ارزش‌ها هماهنگی دارید؟
اگر نه، در رفتار خود تجدیدنظر کرده یا ارزش‌های‌تان را مجدداً تعیین کنید.

در برخی از موارد، تعارض‌ها می‌توانند به‌طور مشترک مجموعه‌ای از ارزش‌ها را تعیین کنند؛
مثلاً، زن و شوهری که در یک الگوی تعارض قرار گرفته‌اند، ممکن است هنگام صلح بنشینند و ارزش‌های اصلی که رابطه آنها را تعیین می‌کند،
شناسایی کنند؛ شأن، عدالت، احترام، مهربانی، محبت و غیره. در نهایت، موافقت می‌کنند احترام یکدیگر را حفظ کنند.
درواقع، بین زن و شوهرها یک پیمان اجتماعی برقرار است که تعهدی متقابل به پایه اخلاقی رابطه آنهاست.
در تعارض‌های بعدی، تنها واقعیت، داشتن آن تعهد اجتماعی است که باعث افزایش احترام آنها نسبت‌به یکدیگر می‌شود.

با وجود این، همه روابط به‌آسانی قابل‌پذیرش نیستند.
بزرگ‌ترین مانع در جست‌وجوی رستگاری، این باور است که طرف دیگر به‌سادگی نمی‌تواند نجات پیدا کند.
شما رفتار آنها را غیراخلاقی تلقی می‌کنید و چنین مخالفت شدیدی برای آنها درنظر می‌گیرید که یک ارتباط عاطفی نه‌تنها تحمل‌ناپذیر، بلکه غیرممکن است.
به‌دنبال رستگاری در چنین مواردی، یعنی نیاز به ثبات اخلاقی، قدرت باطنی برای تحمل ارتباط با کسی وجود دارد که برنامه‌های اخلاقی شما را زیر سؤال می‌برد.

 

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

 

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید