اگر طرف مقابل از گفت‌وگو سر باز زد چه کنیم؟

مقالات
مرداد ۷, ۱۳۹۷
بازدید : 304 بازدید

شما نمی‌توانید طرف مقابل خود را مجبور به برملاسازی راز‌های هویتش کنید.
همچنین نمی‌توانید آنها را مجبور به گوش‌دادن به راز‌های هویت خود کنید.
درواقع، شما درصدد تعامل با کسانی هستید که خود را برتر و قدرتمندتر از شما می‌پندارند.
شما باید انتظار مقاومت را داشته باشید.
آنها می‌پندارند اگر با شما صحبت کنند، روایت و منبع قدرت آنها را تحلیل می‌کنید.

بهترین راه مقابله با این موضوع، قانع‌کردن طرف مقابل برای گفت‌وگو است.
تهدیدکردن شاید گزینه‌ای در دسترس باشد، اما آنها را با حس نفرت به گفت‌وگو خواهد کشاند.
گزینه‌های پیش‌رو چندین راه برای شکستن سپر دفاعی طرف مقابل و بازکردن گفت‌وگو هستند.

 

اگر طرف مقابل از گفت‌وگو سر باز زد چه کنیم؟

– قبل از شروع گفت‌وگو هدف این بحث را روشن کنید.

آیا این یک خواسته درونی برای التیام درد است؟
یک حس کنجکاوی برای دانستن دیدگاه آنها؟
یک تعهد اخلاقی؟
شما شاید بتوانید بدون آغاز یک بحث، نیاز خود را برطرف کنید؛ مانند آرام کردن درد‌های احساسی.

– بحث را با موضوع چگونه بحث‌کردن درباره مشکلات پیچیده و سخت در یک رابطه آغاز کنید.

این‌گونه تعارض را برطرف نمی‌کنید، اما روند گفت‌وگوکردن درباره آن را حل می‌کنید.

– آنها را به یک گفت‌وگوی خارج از بحث دعوت کنید.

مکالمه خارج از امنیت بیشتری برخوردار است.

– اگر آنها با مکالمه و گفت‌وگو مخالفند، می‌توانید دیدگاه‌های خود را در قالب یک نامه شخصی بیان کنید و در برابر آن طلب پاسخ کنید.

می‌توانید از یک متحد دوطرفه درخواست کمک کنید تا این مکالمه را آغاز کند یا یک دوست مشترک،
همکار یا هر شخص سوم قابل‌اعتمادی که می‌تواند این گفت‌وگو را برنامه‌ریزی و اجرا کند.
این روند را موقعیتی برای یادگیری شخصی در نظر بگیرید که نیازمند صبر و تحمل است.

– اگر این موقعیت یک نگرانی سازمانی است، تلاش کنید ساختار این سازمان را کمی تغییر دهید؛

برای مثال،
قوانین تبعیض‌آمیز را کنار بگذارید تا صدای‌تان را به گوش طرف مقابل برسانید.

– به‌عنوان آخرین حرکت، شاید مجبور به ترک رابطه باشید.

در این صورت، در نظر داشته باشید که هدف بعدی‌تان چیست.

پرده‌برداری از رازهای هویت شما در یک تعارض، به تلاش نیاز دارد و نیازمند به تمایل برای نزدیک‌شدن به این تعارض با روحیه‌ای خلاق است.
شاید کودکانه باشد که خودتان را قاشقی خم‌شده یا خرگوشی ترسو فرض کنید،
اما تأثیر تغییر دیدگاه‌تان در یک موضوع می‌تواند عمیق باشد.

این مقاله هم مفید است
نقطه مرجع برای منطقی جلوه دادن پیشنهادها

این دقیقاً همان موضوعی است که یک همکار محترم، پس از همکاری با من به آن پی برد؛
آدام به‌تازگی یک مؤسسه غیرانتفاعی را رها کرده بود تا بتواند توانایی خود را در یک شرکت بزرگ محک بزند،
اما رفتار سرپرست جدید او، جری کاملاً این انتقال را بی‌ارزش کرده بود.
«او می‌خواهد مرا پایین نگاه دارد»؛ این باور آدام بود.

«دو هفته پیش، جری از من درخواست کرد اظهارنامه‌ای برای یک مشتری مهم تنظیم کنم و من یک هفته، شب و روز حتی در آخر هفته، با نادیده‌گرفتن خانواده‌ام، آن را تنظیم کردم و فرستادم. فردای آن روز، با ایرادگرفتن از چندین موضوع جزئی، جری اظهارنامه را رد کرد و گفت من برای این شغل مناسب نیستم. سرم از شدت خشم دود کرده بود.»

ما اهداف اصلی آدام در این تعارض را پیدا کردیم که حفظ شغلش و قرارگرفتن در موقعیتی مناسب برای ترفیع بود.
ما در عمق نگرانی‌ها و دغدغه‌های آدام جست‌وجو کردیم که یکی از آنها ارزش قائل‌شدن جری برای زحماتش بود.
به خواسته روحی آدام در این تعارض که خدمت به جامعه بود، پی بردیم.

سپس به سؤال اصلی رسیدیم:

به چه شکل رابطه خود را با جری در قالب استعاره توصیف می‌کنی؟
به گفته آدام، جری یک عضو منشوری از یک انجمن خصوصی بود و همه اعضای این انجمن افراد ثروتمند و موفقی بودند که تنها با پول و ثروت انگیزه می‌گرفتند.
«من در چشم جری فردی دروغین هستم که تلاش می‌کنم عضوی از این انجمن باشم. برای جری، من فقط فردی مناسب برای شرکت‌های خصوصی رده‌پایین هستم که مناسب کار در شرکت‌های بزرگ نیست. در نظر جری، من توانایی عملکرد در این شغل را ندارم.»

از او پرسیدم: «آیا داری؟»

با اندکی مکث و با لحنی دفاعی از خود گفت: «به‌طور حتم!»

مجدداً با اصرار از او پرسیدم: «آیا داری؟»

گفت: «حقیقت این است که در مورد این موضوع خود من هم شک دارم که آیا برای کار در شرکت‌های بزرگ آمادگی دارم یا نه. اطمینان ندارم برای این کار مناسب باشم، اما این موضوع به جری حق نمی‌دهد که عملکرد مرا تحقیر کند.»

این مقاله هم مفید است
موفقیت در محیط کار

«کاملاً درست است» حرفش را تأیید کردم، «اما چند موضوع در این میان باز می‌ماند؛ اول اینکه، آیا واقعاً آرزوی کارکردن در اینجا را داری؟ موضوع دیگر اینکه، باید دریابیم دیدگاه جری در کل چگونه است. یک‌سوم آن محوریت کاری است که می‌توان انجام داد تا موقعیت را بهبود بخشید.»

 

اگر طرف مقابل از گفت‌وگو سر باز زد چه کنیم؟

 

گفت‌وگوی ما بر محوریت رازهای هویت آدام عمیق‌تر شد.
شرح اصلی او در ارتباط با این تعارض چه بود؟
آیا پس از پشت‌سرگذاشتن شغل قبلی خود برای این پیشرفت، احساس خودفروختگی می‌کرد؟
آیا به قابلیت خود برای بقا در این شغل شک داشت؟

سپس به دیدگاه رئیس او، جری رسیدیم، تا از رازهای هویت او نیز پرده‌برداری کنیم.
آدام می‌دانست که والدین جری فعالان اجتماعی بودند.
حدس من این بود که روحیه جامعه‌محور آدام برای جری تهدیدآمیز بوده و مسیر حرفه‌ای زندگی او را زیر سؤال برده است.
هنگام ارتباط با جری، آدام یک فرد دورو و حتی خائن به ارزش‌های خانوادگی‌اش دیده می‌شد که احساس قوم‌گرایی جری را تشدید می‌کرد.

استفاده از استعاره، به آدام کمک کرد تا اهداف شغلی‌اش را در مسیری که برای هویتش قابل‌قبول بود،
دنبال کند.
بعد از گفت‌وگوی‌مان او جری را برای ناهار دعوت و احساساتش را درباره تعارض با موقعیت شغلی‌اش بیان کرد.
در کمال تعجب، جری نیز درباره مشکلات خود شروع به صحبت کرد.
اینکه به شغلش به‌عنوان راهی برای سیر نگه‌داشتن خانواده‌اش نگاه می‌کند و بقیه عمر خود را صرف خدمت به جامعه خواهد کرد.
اگر آنها زمانی را صرف این گفت‌وگو نمی‌کردند، شاید هرگز ارتباط‌شان بهبود پیدا نمی‌کرد و موقعیت شغلی آدام نیز در معرض خطر قرار می‌گرفت.

در اولین قدم برای بهبود شرایط سخت، درک بهتر دیدگاه یکدیگر نسبت‌به آن تعارض است، اما مکالمه‌ای منطقی به‌تنهایی برای درک احساسات عمیق در جریان کافی نیست.
حتی گفت‌وگوی مستقیم درباره این احساسات نیز کافی نیست؛
چراکه مردم از کلماتی یکسان برای تعریف تجربیاتی کاملاً متفاوت استفاده می‌کنند؛
مثل «ترسیدن» از یک روز بارانی یا یک بمباران هوایی.

 

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

 

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید