تابوها چه چیزهایی هستند؟

مقالات
تیر ۱, ۱۳۹۷
بازدید : 325 بازدید

تابوها موانع اجتماعی، مثل عملکردها، احساسات یا افکاری بوده که برای یک جمعیت قابل‌قبول نیستند.
کلمه تابو در سال 1777  میلادی به‌زبان انگلیسی مطرح شد که در آن زمان، جیمز کوک، کاوشگر انگلیسی، در اقیانوس آرام درحال کاوش بود و جزیره تونگا را کشف کرد.
کوک متوجه شد ساکنان جزیره از کلمه تابو برای همه موارد ممنوعه استفاده می‌کنند
و خیلی‌زود این کلمه را در زبان انگلیسی جا انداخت و از همان دینامیک برای فرهنگ مردم خودش استفاده کرد.

هر تابویی سه مؤلفه دارد: بازدارندگی، تنبیه برای عدول از آن و اهمیت حفاظتی.

 

بازدارندگی

تابو احساسات، عملکردها و افکار خاصی را مشخص می‌کند که محدود هستند و در یک جامعه که متعلق به آن است،
چه خانواده، محل کارتان یا اجتماع وسیع‌تر، مرزی بین آنچه پذیرفته و آنچه ممنوع است، به‌وجود می‌آورد؛
برای مثال، رابطه جنسی پیش‌از ازدواج در برخی فرهنگ‌ها قابل‌قبول است، اما در برخی دیگر، تابو است؛
بنابراین یک تابو ساختاری اجتماعی بوده و تنها برای بخشی بازدارنده است که محدودیت‌هایش را بپذیرند. حرف‌های درشت‌ قدرتی ذاتی ندارند.
اگر با خونسردی با کسی که انگلیسی حرف نمی‌زند، به زبان انگلیسی حرف بزنید، آن‌قدر گیج و مات به شما نگاه می‌کند که انگار حرفی بی‌ربط زده‌اید.
ما معانی بازدارندگی را در کلمات، افکار و عملکردهای‌مان نشان می‌دهیم که می‌توانیم معانی جدیدی به آنها ببخشیم.

 

تنبیه

هر تابویی، تنبیه برای تخلف از آن را در پی دارد. شدیدترین تنبیه این است که حس کنید برای موافقت با یک تابو، تحت‌فشار هستید.
در این صورت یا حلق‌آویز می‌کنید یا حلق‌آویزتان می‌کنند. جریمه‌های عادی برای شکستن تابو:

یا درباره این موضوع حرف نزنید…  یا ما اینجا را ترک خواهیم کرد.
یا با این افراد مذاکره نکنید… یا ما فرم عضویت‌تان در انجمن را کنار خواهیم گذاشت.
یا از این نوع غذا نخورید…  یا ما عهد دینی‌مان را با شما خواهیم شکست.
یا به جسد مرده دست نزنید…  یا ما جسم و روح‌تان را آلوده خواهیم کرد.

 

تابوها چه چیزهایی هستند؟

 

محافظت

تابوها به‌عنوان قوانین اجتماعی نانوشته‌ای عمل می‌کنند که از شما در برابر گفتن یا انجام‌دادن چیزی محافظت کنند که مخالف ارزش‌های اجتماعی یا اعضای قدرتمند یک جامعه است.
برخی تابوها از شما در برابر توهین به مقدسات محافظت می‌کنند؛

برای مثال، در دین یهود، انداختن تورات یک تابو است و از دیرباز با متخلفان برخورد شده و 40 روز حبس می‌شدند.
تابوهای دیگر پناهگاه شما در برابر خطرات عملی و احساسی هستند.
تابوی زنا به شما کمک می‌کند بیماری‌های مقاربتی را کاهش داده و جامعه‌ای با ارزش‌های اجتماعی درست داشته باشید.
برخی دیگر از انتقاد هویتی شما جلوگیری می‌کنند و این در حالتی است که قانونی برای ممنوعیت ناسزاگفتن به دیگران وجود داشته باشد.

این مقاله هم مفید است
چگونه تاثیرگذار باشیم؟

تابو با اجباربه تکرار شباهت‌های عملکردی زیادی دارد؛
هر دو سیستم‌های ناقصی هستند که برای دفاع از هویت شما در برابر خسران و ضرر طراحی شده‌اند.
اجباربه تکرار از برخی مکانیزم‌های روان‌شناسی مثل سرکوب برای حفاظت شما از افکار، احساست و رفتار نامطلوب استفاده می‌کند،
درحالی‌که تابو از برخی مکانیزم‌های اجتماعی مثل طرد و تبعید برای حفاظت شما از افکار، احساسات و رفتار نامناسب استفاده می‌کند.

وقتی تلاش برای خلاص‌شدن از اجباربه تکرار، با مقاومت روان‌شناسی انجام شود، تلاش برای خلاص‌شدن از تابو به‌کمک مقاومت اجتماعی صورت می‌گیرد.
در مراکش، وقتی نیک گویینگ، میزبان بی‌بی‌سی، از دهلان خواست که به زبان انگلیسی صحبت کند،
او قبول نکرد و برای گویینگ، سخت‌تر بود که دهلان در مقابل این خواسته، مقاومت کرد.

 

چرا پای‌ ما در برابر تابوها می‌لغزد؟

چندین مانع وجود دارد که سروکله‌زدن با تابوها را برای ما سخت‌تر می‌کند.

 

1) ما از یک تابو آگاه نیستیم.

گاهی به‌طور سهوی در منطقه تابو، پای‌مان می‌لغزد و تصادفاً به ارزش‌های یک شخص تعرض می‌کنیم.
چند سال پیش، درحالی‌که یک کارگاه مذاکره در خاورمیانه داشتم، من و کمک‌مربی همراهم، برای یک گروه از شرکت‌کنندگان رده‌بالا، نقش مذاکره‌ای ایفا کردیم.
متوجه شدم شرکت‌کنندگان از بازی‌کردن نقش خود لذت می‌برند و انرژی زیادی به اتاق داده می‌شود، اما یک‌چیز درست پیش نرفت و تنش قابل‌توجهی در فضا پیش آمد.
در زمان استراحت، یک مأمور دولت به من نزدیک شد و خواست به‌طور خصوصی با هم حرف بزنیم.

او گفت:  رما عاشق کارگاه شما هستیم، اما در طول اجرای نقش‌ها، پای راست‌تان را روی پای دیگر خود گذاشتید و کف کفش‌تان را به شرکت‌کنندگان سمت چپ اتاق نشان دادید که یکی از آنها از اعضای خانواده سلطنتی بود.

من ناخواسته روی یک تابو پا گذاشته و یادم رفته بود که در فرهنگ عرب‌ها، نشان‌دادن کف کفش، یک توهین جدی محسوب می‌شود.
من قصد توهین نداشتم، اما بی‌آنکه بخواهم، این اتفاق افتاده بود.

 

2) ما از بحث‌کردن درباره موضوع تابو می‌ترسیم.

تابوها، مکالمات سخت را سخت‌تر می‌کنند.
شکستن یک تابو می‌تواند احساس ترس به‌وجود آورد، اما اجتناب از شکستن آن هم می‌تواند به تعارض بینجامد؛

مثلاً علاقه بیش‌ از حد مادر شما به خواهرتان شما را دیوانه می‌کند، اما نمی‌توانید چنین چیزی را به او بگویید.
همکارتان که برادرزاده آقای رئیس است و حتی یک‌بار نتوانست برگه‌های معرفی را به‌شکل درست آماده کند، اما رفتار رئیس در برخورد با این مشکل شما را بیشتر ناراحت می‌کند.
تابو می‌تواند شما را در شرایط بازنده قفل کند.

این مقاله هم مفید است
مذاكره با دوستان

در واقع، فکرکردن درباره شکستن تابو می‌تواند ناراحت‌کننده باشد و مجموعه تحقیقات پروفسور فیلیپ تتلوک هم این موضوع را تأیید می‌کند.
تتلوک و همکارانش از شرکت‌کنندگان خواستند درباره نفوذپذیری فعالیت‌هایی خاص مثل فروش اعضای بدن به دیگران با قیمت پایین‌تر از فهرست پیوند اعضا قضاوت کنند.
برای شرکت‌کنندگانی که به این کار اعتراض می‌کردند، فکرکردن درباره شکستن این تابو بسیار ناراحت‌کننده است.
هرچه طولانی‌تر روی موضوع شکستن تابو کار می‌کردند، ناراحت‌تر می‌شدند.

تابوها خاصیت نگه‌دارنده و محافظ دارند:
از نقل‌قول شرایط جلوگیری می‌کنند. اگر از قانونی تخلف کنید، احتمال تنبیه‌شدن شما وجود دارد، اما این تنبیه هم متناسب با جدی‌بودن جرم درنظر گرفته می‌شود.
اگر تابویی را بشکنید، ممکن است به صورت نامتناسب تنبیه شوید؛
چون تابو از ارزش‌ها و معیارهای یک جامعه محافظت می‌کند، سرمایه زیادی محسوب می‌شود
و تنبیهات گران برای جلوگیری از غیرقابل‌قبول‌ترین تعرضات طرح شده‌اند.
در «داغ ننگ» از هاوتورن، هستر پرین مرتکب زنا شده و مجبور می‌شود برای بقیه عمرش «حرف سرخ» را روی لباسش بچسباند تا همه بدانند که او مرتکب چنین خطایی شده است.
پیام این فیلم واضح است: تخلف از یک تابو و به‌خطرانداختن شرایط جسمی، اجتماعی و روحی در جامعه.

 

3)ما چارچوبی نداریم.

بیشتر افراد برای به‌ کاربردن موضوع تابو چارچوب سیستماتیکی ندارند.
آیا باید چنین بازدارندگی‌ای نادیده گرفته یا به آن توجه شود؟

سام، یکی از مدیران کارگاه مذاکره من، با چنین قضیه‌ای مواجه شد.
او یک دوجنسه کاتولیک بود و سال‌های زیادی را صرف تحقیق بر متون الهیات کرد تا بتواند این دو وجه هویتی خودش را بررسی کند.
نتیجه گرفت وجود هر دوی این حالات بدون هیچ تناقضی در یک فرد ممکن هستند.

او هرگز درباره تمایلات جنسی‌ خود با والدینش حرف نزده بود
و می‌دانست اگر از چنین موضوعی مطلع شوند، او را معارض با خدا می‌نامند.
سام احساس گناه، شرم، خشم و ازهم‌پاشیدگی می‌کرد:
چطور می‌توانست این دوگانگی را به تابو نزدیک بداند؟
سیستمی عملی برای انجام این کار نداشت.

 

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

 

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید

سعادتی راد جمعه , ۱ تیر ۱۳۹۷ پاسخ

سلام،خیلی عالی وقابل بهره برداری بود.
درود برشما?
این متن فوق العاده زیبا تقدیم به شما
? دکتر علی شریعتی:

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است..
ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد

ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ..
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ..
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ..
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ . ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : “ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ”.

بر آنچه گذشت, آنچه شکست, آنچه نشد… حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد …..?

سعادتی راد جمعه , ۱ تیر ۱۳۹۷ پاسخ

سلام،عالی وقابل بهره برداری بود.
درود برشما?
این متن فوق العاده زیبا تقدیم شما
? دکتر علی شریعتی:

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است..
ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد

ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ..
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ..
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ..
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ . ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : “ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ”.

بر آنچه گذشت, آنچه شکست, آنچه نشد… حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد …..?