روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن

این شنبه , ترجمه شده , زبان بدن , مقالات
آبان ۱۳, ۱۳۹۶
بازدید : 629 بازدید

روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن

از سری مقالات این شنبه در این مقاله به روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن می پردازیم

این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان Emotional Psychology – The Psychology Behind Body Language Part 5 می پردازیم.

نه. نمی خواهیم قلبمان را بشکافیم و برایش گریه کنیم.

آنها را بصورت علمی بررسی خواهیم کرد.

می خواهم که شما درک بهتری از اتفاقات توی مغز و  بدنتان در زمان بروز احساسات داشته باشید.

باید هشدار بدهم که قرار است بیشتر روی احساسات منفی و پایه ای تر متمرکز شویم.

نه برای اینکه عشق و شادی اهمیت کمتری برای درک شدن دارند، فقط به این خاطر که دانشمندان چیزهای کمتری درباره شان می دانند.

 

مقاله آموزش زبان بدن هم بدردتان می خورد

 

خشم و ترس مشخصه های یکسان تری دارند که شناختشان را آسان تر می کند

و هدف خاصشان را در زندگی ما نشان می دهد.

در نتیجه چنین احساساتی نسبت به احساسات پیچیده تری مثل تجربه ی لذت، آسان تر آزموده و تحلیل می شوند.

پس پیش از هر چیز، باید تفاوت بین عواطف و احساسات را طبق علم زیست شناسی مشخص کنیم.

احساسات، تجربه ی هدفمند و آگاهانه ی ما از یک عاطفه هستند و آگاهانه نشان می دهند که چه اتفاقی برای ما افتاده است.

از سوی دیگر، عواطف، پاسخ های فیزیولوژیکی هستند که بسته به شرایط خاص می توانند مثبت یا منفی باشند.

اینها الگوهایی را می سازند که می توانیم آنها را به جنبه ی اصلی تقسیم کنیم:

 

فراتر از زبان بدن

 

پاسخ رفتاری

همه ی عملکردها و حالات را در بر می گیرد.

به بیان ساده تر، ارتباط غیر کلامی ناشی از عاطفه ی خاص است و معمولاً جنبه ی بصری دارد، چون قابل دیدن و آشنا شدن است.

 

پاسخ مستقل

مثل فعال شدن سیستم سمپاتیک یا پاراسمپاتیک است.

 

مقاله زبان بدن را هم مشاهده کنید

 

پاسخ هورمونی

کدام هورمون ترشح شده و بدست آمدن کدام حالت را آسان تر می کند.

 

نکته ی مهم برای درک کردن این است که این پاسخ ها با هم ترکیب و متجانس می شوند

و مکمل همدیگرند و در کل می توانند تصویر و احساسی هدفمند را از یک عاطفه بوجود آورند.

پیش از آنکه درباره ی عواطف و مکانیزم هایش حرف بزنیم،

باید 2 بخش را در مغز معرفی کنیم که نقش بحرانی در تعیین نحوه ی واکنشمان دارند:

آمیگدالا و کورتکس پیشین ونترومدیال

از این اسم بزرگ وحشت نکنید.

می دانم که اسمش ترسناک است، اما اجازه دهید که این بخش های مغز را به روشی دوستانه برایتان توضیح دهم:

آمیگدالا و کورتکس پیشین و نترومدیال هر دوشان در رفتار و مشخصه های ما تنوع عملکردی دارند،

اما مهم تر اینکه، روش دریافت، یادگیری و تنظیم عواطفمان را به عهده دارند که منظور اصلی ما در این قسمت است.

می توانید آمیگدالا را بعنوان عصبی ترین و از لحاظ عاطفی، ناپایدارترین دوستتان تصور کنید که برای تهدید کردن و ایجاد حس های منفی دیگر مثل ترس و خشم تنظیم شده است.

از نظر دیگر، بخشی خزنده از مغز است که ابتدا در دوره ی تکامل مان ساخته شده و برای زنده ماندنمان ضروری است.

اگرچه این یک تصویر منفی است،

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

اما آمیگدالا برای زنده ماندنمان ضروری است،

چون:

  • ما را برای دریافت غذا و مواد معدنی پیش می برد که برای متابولیسممان ضروری است
  • ما را قادر می کند تا تهدید ها را بشناسیم و تصمیم بگیریم که از آنها کناره بگیریم یا با آنها بجنگیم
  • ما را مجبور می کند که در برابر ضعف و جوانی مراقب خودمان باشیم
  • تمایل جنسی ما را می سازد که منجر به تولید مثل و بقای گونه های کلی ما می گردد
این مقاله هم مفید است
احترام به مقدسات

عامل بزرگ دیگر، کورتکس پیشین و نترومدیال یا vmPFC است که ما را تبدیل به فردی منطقی، پایدار و مسئول می کند.

و در بسیاری از فرایندهای تصمیم گیری و تنظیم عواطف نقش دارد

و بخش بزرگی از نقشش در قضاوت کردن و هیجان عاطفی داشتن است.

نکته:

بله. درست شنیدید.

اینکه فشار هیجانی و عاطفی شما متاثر از عواطفتان است، منطقی نیست.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

هر چه بیشتر به خودمان بعنوان منطقی و محاسبه شده فکر کنیم، بیشتر عملکردهایمان را برگرفته از عاطفه می بینیم

و وقتی اینها خوب کار نمی کنند، حساسیت و هیجان احساسیمان هم خوب کار نمی کند.

واکنش بین vmPFC و آمیگدالا در شما بیشتر نظرات و عملکردهایتان را تعیین می کند

و بطور ایده ال داشتن تعادل بین این دو بهترین حالت ممکن است.

وقتی با تهدیدی مواجه می شوید، زنگ هشدار خودتان را برای آن می خواهید،

اما دوست دارید که با بهره گیری از برخی پیشروها به بهترین عملکرد هم برسید.

پس حالا می دانیم  که با چه کسی سروکار داریم و وقتش شده که به سراغ عواطف برویم.

 

ترس

همانطوری که می توانید تصور کنید، مسئول سازماندهی ترس در مغز شما، آمیگدالاست.

که ورودی های مربوط به تهدید را از محیط دریافت کرده، آنها را پردازش نموده و بلافاصله به کیت اضطراری می فرستد تا با شرایط سروکار داشته باشد:

پاسخ رفتاری، هورمونی ومستقل.

 

واکنش مستقل

وقتی احساس ترس می کنید، سیستم سمپاتیک توسط آمیگدالا فعال می گردد

و بدنتان خودش را برای همه کاری مجهز و مسلح می نماید.

قلبتان تند می زند، مردمک چشمتان کوچک می شود، عضلاتتان سفت می شود،

انرژی ذخیره شده تان برای استفاده ی فوری در بدن جاری می گردد

و تمام سیستم های غیر ضروری بسته می شوند.

شما سوپر ورژنی از خودتان می شوید و ارزش بدنتان بالا می رود.

قبلاً درباره ی سیستم عصبی مستقل حرف زدیم.

پس می دانید که مستقل است و از شما نمی خواهد که چه فکری می کنید و چه کاری باید بکنید.

بلکه خودش عمل می کند.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

این امر وقتی خیلی مشهود است که به کسی حمله ی تروریستی می شود (می دانم که خیلی ترسناک است).

در این حالت،

فرد ناگهان ترس عمیق، ناشناخته و گیج کننده ای را تجربه می کند که خارج از تصور است.

علت این ترس عمیق، فعال شدن کامل سیستم سمپاتیک است (دلیل فعال شدن همیشه معلوم نیست، مثلا می تواند پس از یک فعالیت شدید باشد).

خوشبختانه چنین تجاربی بسیار سریع هستند.

و در عرض نیم ساعت، سیستم سمپاتیک خاموش شده و همه چیز به حالت نرمال بر می گردد.

پس دفعه ی بعد که عصبی بودن بیش از حد را تجربه کردید، با این فکر احساس راحتی کنید که خیلی زود می گذرد (البته مگر اینکه شخص واقعا تهدید به مرگ شود).

 

واکنش هورمونی

نور اپی نفرین، اپی نفرین (آدرنالین) و کورتیزول نقش بزرگی در آماده کردن بدنتان برای واکنش ایفا می کنند.

درباره شان بعداً حرف خواهیم زد.

 

رفتار

در حیوانات بعنوان پاسخ نبرد یا توقف نبرد تعریف می شود که انتخاب محدودی از گزینه ها برای زنده ماندن در زندگی روزانه است.

این مقاله هم مفید است
چگونه تاثیرگذار باشیم؟

وقتی حیوانی ترس را تجربه می کند، یا در موقعیت دفاعی قرار می گیرد و یا آماده ی فرار کردن و توقف نبرد می شود و امیدوار است که بتواند خطر را از سرش رد کند.

اما با نگاه به زبان بدن انسان، دیدن و تفسیر ترس و استرس همیشه آسان نیست.

برای مثال،

یک سنخنران عمومی ممکن است به حضار با ترس پاسخ دهد، نه برای اینکه عقیده دارد اگر عملکردش بد باشد، صدمه خواهد دید، بلکه از اشتباه کردن و عدمپذیرش توسط حضار می ترسد.

بدنش واقعا اختلاف ها را نمی فهمد و یک موقعیت دفاعی برای محافظت از او می گیرد.

می تواند این حس را مخفی کند و با چند نفس عمیق آدرنالین بیشتری را وارد خون کرده و آماده ی شرایط شود.

 

ترس یادگیری

حالا وقتش شده که بگوییم ترس ایجاد شده تا حدودی از مسئولیت های آمیگدالا است.

وقتی یک محرک جدید با یک تهدید طبیعی (یک ترس آشکار نشده) همراه شود، مثل یک صدای بلند غیر منتظره،

حیوانات بزرگ، ترس از ارتفاع یا ترس های دیگر، بطور بیولوژیکی محرک جدید را با تهدید موجود دریافت می کنیم.

یک مثال از آن، ترس یاد گرفته شده از آسانسور است:

آسانسورها به خودی خود ترسناک نیستند، اما اگر تجربه ی گیر کردن توی آن را داشته باشید،

نداشتن کمک و فوبیای ناشی از آن شما را ضربه فنی می کنند و بطور طبیعی سوار شدن آسانسور با احساساتتان ارتباط پیدا می کند.

نکته: باید یادآور شویم که گاهی منبع ترس تنظیم شده به راحتی شناسایی نمی شود.

همیشه نمی دانید و یا به یادتان نمی آید که چرا از چیزی ترسیده اید.

این امر کنار گذاشتن ترس را سخت تر می کند و برخی فیزیولوژیست های بالینی دقیقا روی همین موضوع کار می کنند

و سعی دارند برای کمک به بیماران، منابع پنهان مشکل را پیدا کنند.

 

آیا این یعنی اگر آمیگدالای شما آسیب ببیند، ترس کمتری خواهید داشت؟

بله. دقیقا یعنی همین.

بیاد بسپارید که این امر شما را شجاع تر نمی کند، بلکه بی تفاوت تر می شوید.

ممکن است شانس کمتری داشته باشید تا در زندگی عصبی یا زخمی شوید،

اما به این معنی هم هست که نمی توانید خطر درست را تشخیص دهید و از آن دوری کنید.

و طبیعتا این امر منجر به آسیب و مرگ و میر بیشتر می شود.

درباره ی انقراض هم حرف زدیم که فرایند غلبه بر ترس است.

با نگاه به مغز، یک مدرک بیولوژیک برای این فرایند داریم:

vmPFC آمیگدالا را سرکوب می کند.

و سیگنال های بازدارند (یا کند کننده) به آمیگدالا فرستاده و پاسخش را تنظیم می کند.

به همین دلیل، شجاعانه رفتار کردن از روی نداشتن ترس نیست.

بلکه به این معنی است که قوی تر بودن باعث غلبه بر این مشکل می شود.

افرادی با vmPFC بزرگ تر و دارای عملکرد بهتر، شجاعت و قدرت مهار کردن بهتری دارند،

چون می توانند رفتار گریز مانند را در خود سرکوب کنند.

 

نتیجه گیری

معلوم شد که عواطف و احساسات هر دو یک چیز نیستند (حداقل موضوع بیولوژیک یکسان ندارند).

ما با دو بخش از مغزمان آشنا شدیم که مسئول پاسخگویی و سازماندهی عواطف در ما هستند. آمیگدالا و vmPFC

در آخر درباره ی احساس ترس و نحوه ی تشخیص و سرکوب کردنش حرف زدیم.

از سری مقالات این شنبه در این مقاله به روانشناسی احساسی – روانشناسی فراتر از زبان بدن پرداختیم.

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید

فاطمه نظیری شنبه , ۱۳ آبان ۱۳۹۶ پاسخ

بسیارعالی

بهزاد بهرام پور شنبه , ۱۳ آبان ۱۳۹۶ پاسخ

خیلی عالی