عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن

ترجمه شده , زبان بدن , مقالات
آبان ۹, ۱۳۹۶
بازدید : 366 بازدید

عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن

در این مقاله به عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن که ترجمه مقاله ای با عنوان Emotions – The Psychology behind Body Language می باشد، می پردازیم.

در این بخش به شرح مکانیزم هایی که به رفتار و نظراتمان مربوط می شوند می پردازیم.

این بار روی احساس منفی دیگری،

یعنی خشم متمرکز می شویم که نقش خاصی در بقا و ادامه ی زندگی ما دارد.

همچنین خواهیم دید که مردم چه نوع پرخاشگری هایی دارند

و چه مواد شیمیایی ای در این امر نقش دارد.

در این مقاله، درباره ی قضاوت های احساسی و نحوه ی جهت گرفتن آنها با عواطف و احساساتمان و به شکل غیر ضروری، با افکار منطقی و خالص مان بحث خواهیم کرد.

در بخش اول روی تفاوت های احساس و عاطفه حرف می زنیم،

یعنی بخش اصلی که مسئول سازماندهی (آمیگدالا و کورتکس پیشین) و تحلیل و آنالیز احساس ترس است.

روانشناسی فراتر از زبان بدن

خشم و پرخاشگری

بیایید با یک سوال اساسی وپایه ای شروع کنیم.

چرا عصبانی می شویم؟

اگر یاد بگیریم که خشممان را کنترل کنیم و تا ابد با صلح و آرامش زندگی کنیم، آیا جهانی بهتر نخواهیم داشت؟

البته که بله.

اما دنیای ما دنیای کاملی نیست.

حیوانات و گیاهان برای بقا و تولید مثل مرتباً با هم رقابت دارند.

خشم به همراه ترس، بخشی از پاسخ پرواز و نبرد هستند که برای کمک به ما طراحی شده اند تا ما را محکم تر کرده و بقا به این عوامل بستگی دارد.

خشم یکی از روش های روانشناسانه برای انرژی دادن به شماست که شما را وادار به عملی کردن کارها می کند.

خشم کاتالیزور تغییر است و احساسی است که باعث می شود کنترل از دستتان خارج شود.

شما را وادار می کند که علیزغم ترس و احساسات بازدارنده ی دیگر، دست به عمل بزنید.

اگرچه رفتار پرخاشگرانه می توانند فعال کننده باشند، اما نوعی از رفتار هستند که برای سیگنال زدن به دیگران بکار می روند و در صورت ضرورت، باعث جنگیدن می شوند.

در سلطنت حیوانات، برای تهدید کردن دیگران و حفظ آنها از خطرات بکار می روند.

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

بطور طبیعی، خشم و  پرخاشگری، جنبه های بزرگ و پایینی واکنش های اجتماعی هستند

و بنابراین برای ضرورت های وخیم حفظ می شوند.

مثلاً وقتی زندگی حیوانات تهدید می شود و یا وقتی روی غذا و منطقه ی زندگی با هم رقابت می کنند، از این احساسات استفاده می شود.

بیشتر حیوانات در شرایط وخیم، بجای نبرد، به تهدید کردن یکدیگر می پردازند.

دلیل این کار منطقی است: نبرد برای هردوشان خطرناک است،

و هر دو حیوان در پایان نبرد صدمه دیده و حتی شاید بمیرند.

مطابقاً، بیشتر حیوانات اغلب از حالت پرخاشگری، تنها بعنوان ابزاری برای ترساندن و دور کردن حیوانات دیگر استفاده می کنند.

نکته:

عملکرد شکار کردن هم شامل خشم و هیجان است.

این کار یک کشتار خونین است.

اما شکارچی از کارش خشمگین نیست.

پرخاشگری در انسان ها – ابزار اجتماعی؟

می توانیم بگوییم که در انسان ها، پرخاشگر بودن ابزاری است برای بالا رفتن از نردبان سلسله مراتبی اجتماعی و یا رسیدن به نتایج شخصی دیگر.

اما اگر برنامه ی ایجاد رابطه ی طولانی مدت را دارید، این امر راهکار بدی است.

حتی تصاویر کلیشه ای از مرد آلفا بعنوان بزرگ ترین و قوی ترین عضو، همیشه درست نیست.

در شامپانزه، نر آلفا، ضرورتا قوی ترین نر نیست.

اما می تواند قوی ترین پیوندهای اجتماعی را داشته باشد.

یک رهبر باید سیاستمدار خوبی باشد تا با ایجاد یک اتحاد خوب از بقیه ی اعضای قبیله حمایت بگیرد.

در کل، پرخاشگری ابزاری است برای برتری جویی به دیگران از طریق ترساندنشان.

اما در مواردی که ایجاد رابطه ی طولانی مدت یا دو طرفه مد نظر باشد، راهکار خوبی نیست.

چه چیزی روی پرخاشگری اثر می گذارد؟

می دانیم که پرخاشگری به چه دلیل انجام می شود،

اما هنوز به این سوال پاسخ نداده ایم که چرا واکنش ما به وقایع مشابه، متفاوت است.

یک توضیح برای این تفاوت در داخل سر ما پیدا می شود.

تنوع بیوشیمیایی و نرو لوژی در برخی از ما به شکل راهب زنیس و در برخی دیگر به شکل گاو نر در حال حمله دیده می شود.

این مقاله هم مفید است
برنامه ریزی برای مذاکره

اول از همه، آمیگدالا در مقابل کورتکس پیشین است وما اغلب در این باره در ارتباط با ترس حرف زده ایم.

وقتی آمیگدالا به تهدید حساس شود، ما را تشویق می کند که با آن سروکله بزنیم.

و حتی گاهی منجر به دعوا کردن می شود.

کورتکس پیشین در چنین شرایطی نقش میانجی را دارد.

به ما اجازه می دهد که شرایط را ارزیابی کرده و احساساتمان را تنظیم کنیم (حتی می تواند این احساسات را تشدید کند.)

یک تئوری نشان می دهد که در افراد پرخاشگر، این تعادل قدرت در جهت آمیگدالا تغییر می کند.

در نوجوانان مدرکی در این باره وجود دارد.

مقاله مذاکره هم احتمالاً بدردتان می خورد

یعنی آمیگدالای آنها زودتر کامل می شود،

درحالیکه تکمیل کورتکس دیرتر صورت می گیرد (نزدیک بلوغ).

و به همین دلیل نوجوانان سخت افزار درستی برای سروکار داشتن با احساسات شدید ندارند.

اگر درباره ی مواد شیمیایی حرف بزنیم، سروتونین مورد بحث قرار گرفته.

چون یک ناقل عصبی است که برای ایجاد ارتباط از کورتکس به آمیگدالا مورد استفاده قرار می گیرد.

سروتونین در بسیاری از فرایندها نقش دارد و نقش عظیمی در تعیین حال و حوصله تان داشته و جز کلیدی بسیاری از ضد افسردگی هاست.

به این ترتیب، محققان ادعا دارند که ضدافسردگی های تجویز شده می توانند هیجانات پرخاشگرانه را تعدیل کرده

و از رفتار ضد اجتماعی کم کنند.

در این تحقیق، آنها دریافتند که پروزاک(فلوکستین) که حاوی سروتونین است،

خشونت و رفتار ریسکی را در افرادی که با کنترل خود مشکل دارند، پایین می آورد.

سومین عامل بزرگ در تعدیل احساس خشم، تستوسترون است،

درست همانطور که حدس زدید.

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

تستوسترون یک هورمون مردانه است (زنان هم دارند، اما با مقدار بسیار کمتر) و با تمایل جنسی، احساس برتری و پرخاشگری رابطه دارد.

این ایده ی جدیدی نیست و یکی از دلایل این امر می باشد که چرا حیوانات خانگی مان را عقیم می کنیم تا آرام تر شوند.

اگرچه در انسان، ارتباط بین تستوسترون و برتری جویی و پرخاشگری دقیقا واضح نیست،

هنوز مطمئن نیستیم که آیا تستوسترون بیشتر شخص را پرخاشگرتر می کند یا نه و دلیل رقابتی تر و پرخاشگرتر بودن بعلت تستوسترون بیشتر می باشند یا نه.

به هرحال واضح است که انطباقی بین آنها وجود دارد.

بخصوص معلوم شده که بلوغ پسرهای جوان که با افزایش سطح تستوسترون همراه است،

آنها را رقابتی تر و بی پرواتر می کند.

نکته:

درحالیکه تستوسترون هورمون مردانه ی اصلی به شمار می آید، نقش مهمی در بدن زنان هم دارد.

و مثل پرخاشگری و خودنمایی در مردان، روی تمایل جنسی زنان هم تاثیر می گذارد.

عوامل بیولوژیکی اصلی را وقتی درنظر می گیریم که درباره ی پرخاشگری سخن به میان می آید.

اما اینها فقط روی این رفتار اثر نمی گذارند.

انگیزه، نظرات و تجربیات زندگی هم بخش بزرگی را در پرخاشگری افراد ایفا می نمایند.

استدلال و احساسات – حل قضایا

روی نحوه ی نتایج احساسی و عاطفی بحث خواهیم کرد.

یک بار دیگر می خواهم سراغ دوست آشنایمان، کورتکس پیشین بروم که بخشی از مغز است که نقش بزرگی در فرایند تشخیصی و رفتار بازدارنده ایفا می کند.

نکته:

یکی از معروف ترین موارد در نروسایکولوژی یا روانشناسی عصب مورد فینه گیج است.

فینه یک کارگر ساختمانی بود که حادثه ی وحشتناکی در محل کار برایش اتفاق افتاد.

یک دسته مواد منفجره روی سرش ریخت.

فینه زنده ماند، اما تغییرات شخصیتی زیادی در او رخ داد.

یعنی از یک مرد سختکوش به مردی بی مسئولیت و دائم الخمر و پرخاشگر تبدیل شد که کارش، دوستان و خانواده اش را از دست داد.

دلیل این تغییر تخریب جزئی کورتکس پیشینش بود که سخت افزار کنترل پرخاش و قضاوت های منطقی را از زندگی شخصی اش گرفت.

امروزه می دانیم که کورتکس پیشین در نحوه ی ارزیابی مشکلات در زندگی ما نقش داشته و به نوعی، در تعادل با آمیگدالا بوده که ما را تشویق به رفتار پرخاشگرانه می کند.

وقتی تصمیمات احساسی می گیریم، چه اتفاقی می افتد؟

ما معمولاً به راهنما و احساسات درونی خود گوش می دهیم که به ما می گوید که چگونه شرایط را ارزیابی کنیم.

این مقاله هم مفید است
اصول مذاکره

این همان احساسات است که با کورتکس پیشین کنترل می گردد.

وقتی مطابق احساساتمان عمل نکنیم، حس بدی پیدا خواهیم کرد.

برای امتحان منبع قضاوت های احساسی، دانشمندان قضاوت های افرادی را که کورتکس پیشین مغزشان آسیب دیده، با قضاوت های افراد سالم مقایسه کردند.

برای تصمیم گیری های غیر احساسی، مثل”ترجیح می دهی که غذایت را کجا بخوری؟”، اختلافی بین دو گروه دیده نشد.

در موارد احساسی و حتی غیر شخصی، مثل نجات دادن یک نفر یا نجات دادن بسیاری از افراد، گروه صدمه دیده جواب هایی شبیه به گروه سالم می دادند.

پس واضح است که همه ترجیح می دهند که افراد زیادی را نجات دهند.

مثالی از این قضیه، در مساله ی لوکوموتیو دیده می شود:

یک لوکوموتیو در حال حرکت کردن روی یک جاده ی ریلی است.

توی مسیر 5 نفر بسته شده اند و نمی توانند حرکت کنند.

لوکوموتیو مستقیم به طرف آنها می آید.

شما در یک فاصله از این اتفاق و در محوطه ی راه آهن ایستاده اید و کنارتان یک اهرم وجود دارد.

مقاله پوکر فیس را مشاهده کرده اید !!!

اگر اهرم را بکشید، لوکوموتیو به یک مسیر دیگر هدایت خواهد شد.

این را هم بگوییم که یک نفر هم در آن یکی مسیر بسته شده است.

شما دو راه دارید:

1)کاری نکنید و بگذارید که لوکوموتیو 5 نفر را در مسیر اصلی بکشد.

2)اهرم را بکشید تا لوکوموتیو به مسیر دیگر منحرف شود و فقط یک نفر را بکشد. کدام راه، درست است؟

اگرچه آزمایش در قضایای احساسی و شخصی تفاوت هایی را نشان داد،

چنین قضایایی کاملاً شبیه به مثال غیر شخصی احساسی هستند

و اختلاف چندانی را نشان نمی دهند.

اما عملکردهای شخصی مختلفی را در بر می گیرند:

مثل قبل، لوکوموتیوی دارد به طرف 5 نفر حرکت می کند.

شما روی پلی ایستاده اید که قطار از زیرش رد می شود.

و می توانید با انداختن وسیله ای بسیار سنگین در جلوی راه لوکوموتیو، مانع حرکت کردنش شوید.

تنها چیزی که برای انجام این کار دارید، یک مرد چاق است که کنارتان ایستاده است.

مقاله زبان بدن را هم مشاهده کنید

و تنها راه چاره این است که او را از بالای پل پرت کنید تا کشته شود و جلوی حرکت لوکوموتیو را بگیرد.

آیا باید این کار را انجام دهید؟

از جنبه ی عددی و منطقی، مثل مساله ی قبلی است که با کشتن یک نفر، جان 5 نفر نجات پیدا می کند.

برای افراد سالم، این تصمیم که مرد چاق را از بالای پل پرت کنند و او را بکشند، بسیار سخت تر است.

وقتی درباره ی انجام چنین کاری فکر می کنیم، حس بسیار بدی به سراغمان می آید.

چون حس می کنیم بصورت شخصی مسئول این نتیجه هستیم.

این، موضوع اصلی است. بسیاری از ما درباره ی انجامش مردد می مانیم،

بخصوص که انجام این کار بسیار گران تمام می شود.

اما افرادی با آسیب کورتکس پیشین، از دیدگاه خودشان چنین مشکلی ندارند و این همین قضیه ی احساسی است.

این نظر تقریبی، درحالیکه منطقی به نظر می رسد، در زندگی شخصی عملا مضر است.

چون مردم چیزها را متفاوت می بینند.

مقاله آموزش زبان بدن را هم مشاهده کنید

بسیاری از تصمیمات ما برمبنای قضاوت ها یا منطق واضحی نیستند، بلکه به شیوه ای هستند که حسشان به آنها می گوید.

و وقتی بر پایه ی این حس رفتار نکنند، حس بدی پیدا می کنند.

ما این را آگاهی می نامیم و سعی می کنیم که تصمیماتمان را منطقی نماییم، اما هنوز این واقعیت تغییر نکرده که احساسات اثر زیادی روی قضاوت های ما می گذارند.

افرادی با فعالیت غیر طبیعی مغزی، در مناطقی از مغز که احساسات را تنظیم می نماید، رفتار غیرعادی ای در فرایند تصمیم گیری دارند

که همین امر زندگی اجتماعیشان را گیج کننده تر و سخت تر می کند.

پس اگر کاملاً منطقی رفتار نکنیم، بد نیست.

چون به شیوه هایی هم غیر منطقی هستیم و می توانیم از طریق احساسات با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم

و همدیگر را درک نماییم.

برای داشتن رابطه ی اجتماعی خوب، گاهی باید منطقی بود و گاهی نه.

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید