وابستگی در برابر خودمختاری

این شنبه , مقالات
مرداد ۶, ۱۳۹۷
بازدید : 334 بازدید

رمز و رازی خاص شماره را دربرمی‌گیرد. هنگامی‌که دو فرد ازدواج می‌کنند، غالباً یکی می‌شوند.
هنگامی‌که کودکی پا به زندگی می‌گشاید، این دو حیات، حیاتی نو خلق می‌کنند.
هنگامی‌که شرکت‌های مختلف ترکیب می‌شوند، هر دوی شرکت با هم یکی می‌شوند، اما این روند وابستگی یک تنش ذاتی به بار خواهد آورد.
همسران به هم احساس وابستگی کرده، اما کودکان در پی استقلال هستند؛ به همین طریق، شرکت به‌وجودآمده نیز به‌دنبال آزادی‌های پیشین خود است.

این خواسته ذاتی یکی‌شدن (وابستگی) یا جدایی (خودمختاری) مناظره سوم را نشان می‌دهد.
من اعتقاد دارم در این مناظره مهم زیستن در کنار یکدیگر است و دارای دو راهکار بوده که حد تعارض را افزایش می‌دهند:
اولین راهکار که استقلال را هدف قرار می‌دهد و دومین راهکار وابستگی را به‌خطر می‌اندازد.

 

جنگ قلمرو

هر شرکتی درگیر با جنگ‌های قلمرویی است «برای افزایش یا حفظ استقلال خود می‌جنگد.» این موضوع که کارمندان نیز برای شرکتی که کار می‌کنند و نشانه‌ای از وابسته‌بودن آنهاست، فضای استقلال‌شان را محدود می‌کند.
خودمختاری به منبعی محدود تبدیل خواهد شد که بر سر آن رقابت خواهند کرد
و اگر فردی قصد نفوذ به قلمرویی را داشته باشد، با مقاومت روبه‌رو می‌شود.

یک سناریوی ساده را در نظر بگیرید:
مدیران دو شرکت تصمیم به ترکیب شرکت‌های خود می‌گیرند.
در قرارداد، ترکیب‌کننده توافق می‌کند سود حاصل از کار را به‌سرعت افزایش دهد، اما در زمان توافق، مدیران با وضعیت به‌شدت فاجعه‌باری روبه‌رو می‌شوند.
وضعیت جدید عامل تولید جنگی برای قلمرو می‌شود؛
چرا که کارمندان به‌خوبی با شرکت حاصل از ترکیب دو شرکت قبلی آشنا نشده‌اند؛
به‌همین‌دلیل به شرکت‌های قبلی خود وفادارند. آنها به دو قبیله تبدیل خواهند شد که مدام نگران ازدست‌دادن افراد، قدرت و فرهنگ خود هستند.
برهمین اساس، برای به‌دست‌آوردن قدرت جنگی را آغاز می‌کنند که حاصلش تشویش و آشوب و اثرگذاری آن بر بهره‌وری و روحیه آنهاست.

مدیر شرکت در ترکیبی سودبخش باید وجود جنگ‌های قلمرویی را شناسایی و آنها را ریشه‌کن کند.
زمانی‌که شرکت استراتژی ترکیب خود را در نظر می‌گیرد، باید گروه‌های مشاوره را بین بخش‌های مختلف در نظر گیرد تا موفقیت ترکیب تضمین شود.
باید اطمینان حاصل شود نفرات کلیدی هر قبیله نقشی مهم در شرکت جدید داشته باشند.
درنظرگرفتن گروه‌های مشاوره در شرکت تازه می‌تواند هویت جدیدی به‌وجود آورد که در آن، افراد احساس پیوستگی به یکدیگر را داشته باشند.
جنگ‌های قلمرویی کماکان رخ خواهند داد، گریزی از مناظره خودمختاری/وابستگی نیست،
اما می‌توان با تقویت حس وابستگی افراد به شرکت جدید، اثر مخربش را کاهش داد.

 

تجاوز به حریم

جنگ قلمرویی جنگی مرتبط با استقلال بوده و برعکس آن، تجاوز به حریم جنگی، مرتبط با وابستگی است.
در این سناریو احساسات شما در معرض هجوم قرار می‌دهد؛
چرا که احساس می‌کنید قادر به جداسازی هویت خود از دیگری شده‌اید. وابستگی بیش‌ازحد بر خودمختاری شما تأثیر خواهد گذاشت.

این مقاله هم مفید است
مذاکرات تجاری

تجاوز به حریم خصوصی در خانواده‌ها اجتناب‌ناپذیر است.
هنگامی‌که مادرزن دوست من، پیتر برای چند روزی مهمان او بود، آنها بدون هیچ مشکلی در کنار هم بودند، اما زمانی‌که او برای 6ماه به خانه آنها اثاث‌کشی کرد،
تنش بین‌شان بالا گرفت؛
چراکه پیتر دیگر زمانی برای تنهابودن با همسر و فرزند خود نداشت.

به‌زودی مادر همسرش در همه مسائل زندگی آنها شروع به دخالت کرد.
از دیدگاه مادر همسر پیتر، او ایده‌های جالبی برای کمک به خانواده ارائه می‌داد، اما از دید پیتر، مادر همسرش مخل تصمیم‌گیری او شده بود.
پیتر می‌ترسید اگر با مادر همسرش گله‌هایش را در میان گذارد،
به او بی‌احترامی ‌کرده باشد و از سویی، استقلال خود را در معرض تهدید می‌دید.
او خود را در شرایط باخت-باخت و زندانی می‌دید، اما اینطور نبود.

من و پیتر درباره این مسأله صحبت کردیم و نتیجه گرفتیم که به‌جای خدشه‌دار کردن رابطه خود و مادر همسرش،
او باید این موضوع را با همسر خود در میان بگذارد.
همسرش با او همدردی کرده و موضوع را به‌صورت خصوصی با مادر خود در میان گذاشت، تا ساختار نقش هرکس مشخص شود.
مادر همسرش تصمیم گرفت در بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها شرکت نکند. با مشارکت همسر پیتر، تجاوز به حریم خصوصی در این خانواده خنثی شد.

اگر قادر به مدیریت تنش‌های برخاسته از مسائل خودمختاری/وابستگی نباشید، این مسائل نابودکننده خواهند بود.
این موضوع برای من زمانی مشخص شد که آموزش خصوصی گروهی از مدیران مالی و دولتی را به‌عهده داشتم.
من و همکارانم مشغول پیاده‌سازی تحقیق قبیله بودیم و با اینکه معمولاً از شرکت‌کنندگان می‌خواستیم بدون استفاده از میکروفون بحث کنند، آن روز میکروفونی آماده کردیم.

تقسیم‌بندی غیرمنتظره آن بود که میکروفون به نمایندگان این اجازه را می‌داد تا به نوبت صحبت کنند و به آشوب پایان داده و به شنوندگان این اجازه را می‌داد که به سخنان یکدیگر گوش کنند.
از دید مذاکرات بین‌قبیله‌ای، نماینده‌ای به‌نام جان از این موقعیت استفاده و بحث را رهبری کرد.
او در وسط اتاق ایستاد و میکروفون را به هر قبیله بخشید و نتایج آن را نوشت، یک روند تصمیم‌گیری دسته‌جمعی به‌راه انداخت.
در حین آخرین مذاکره، جان به من رو کرده و گفت که به نتیجه رسیده‌اند.

 

وابستگی در برابر خودمختاری

 

«واقعاً؟» با شک از او سؤال کردم. هر 6نماینده با سر تأیید کرده و قبیله جان را به‌عنوان قبیله منتخب برگزیدند.
من از آنها خواستم به صندلی‌های خود بازگردند تا یک‌بار دیگر این روند را تکرار کنیم و به همکار خود زمزمه‌کنان گفتم: «خلاصه‌سازی خسته‌کننده‌ای خواهد بود.»

این مقاله هم مفید است
اهمیت رضایت در مذاکره برد برد

مشخص شد اشتباه می‌کردم.
من بحث را با پرسیدن این سؤال از گروه شروع کردم، «چه احساسی دارید؟» تاجری در انتهای اتاق دست خود را بلند کرده و به جان اشاره کرد: «چرا میکروفون به دست جان افتاد؟»

  • «سؤال خوبی بود»؛ این سخن نماینده‌ای دیگر بود که پیش از پاسخ‌دادن جان آن را بیان کرد.
  • «چه کسی این اختیار را به تو داد؟ در بخش اول همه ما از میکروفون استفاده کردیم و در بخش دوم تو استفاده از آن را به خودت منحصر کردی!»
  • «تو به نظر من توجهی نکردی» این اعتراض خانمی در میز بغل با دست‌های گره‌کرده بود.
  • «رفتارت همانند دیکتاتورها بود.»
  • جان با اعتراض پاسخ داد: «اما من زندگی شما را نجات دادم!»
  • تاجری که در میز عقب مشغول تکان‌دادن سر خود بود، ایستاد و فریاد زد: «حاضرم بمیرم تا اینکه در قبیله‌ای با افرادی چون تو باشم.»

هنگامی‌که فضای اتاق آرام شد، از تاجر درخواست کردم تا معنی سخن خود را برای دیگران توضیح دهد.
او بیان کرد که عمیقاً با حرکت جان که به استقلال دیگران تجاوز کرده، مخالف است.
با اینکه تمایلات جان مثبت بود و قصد نجات دنیا را داشت، در احترام به حقوق دیگران ناموفق بود؛
به‌همین‌دلیل، افراد حاضر احساس حقارت، ضعف و مقابله‌به‌مثل داشتند.

اما جان باید چه می‌کرد؟
به‌هرحال، او بر سر دوراهی قرار گرفته بود. در نقش رهبر، او دنیا را نجات داد، اما به قیمت دشمنی دیگران با خود. اگر او رهبری را به‌عهده نمی‌گرفت، دنیا نابود می‌شد، هیچ‌یک از این گزینه‌ها مطلوب نبود.
با اینکه رهبری جان به نجات دنیا کمک شایانی کرد، اما مطمئنم اگر این کار در دنیای حقیقی انجام شده بود،
خشم قبایل حاضر در این مجلس به درگیری داخلی منجر می‌شد.

برای حل تعارضی احساسی، باید ذهنی آماده برای ارتباط داشته باشید، اما مانند یک کشتی در آب‌های ناآرام، باید مدام مراقب جزر و مناظرات باشید.
باید برای پذیرش تغییر تعادل را برقرار کنید، بر بهبود روابط تمرکز کنید،
نه انتقام و برای استقلال و وابستگی تلاش کنید، همیشه برای خود و گروه مقابل. این راهی برای رسیدن به توافق است.

 

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

 

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

Like
امتیاز :
بدون رای!
علی بهرام پور من علی بهرام پور، نویسنده، مدرس و مربی اصول و فنون مذاکره هستم و قصد دارم در این وبسایت مطالب کاربردی و مورد نیاز را که در سالیان فعالیتم در بلاروس و ترکیه و ایران عزیز بدست آوردم را به اشتراک بگذارم.
به کانال تلگرام آموزش اصول و فنون مذاکره و زبان بدن بپیوندید کانال تلگرام
دیدگاهتان را بنویسید