چند عامل غلبه بر سرگیجه

در این مقاله به چند عامل غلبه بر سرگیجه می پردازیم.

چند عامل غلبه بر سرگیجه را بسیار سخت می‌کنند:

  1. سرگیجه شما را خارج از آگاهی‌های‌تان رنجور می‌کند.

سرگیجه نیروی خاص و قدرتمندی است که در آن، فریب خورده و فکر می‌کنید اثر زیادی بر رفتارتان نگذاشته است.
شما در احساسات فریبنده گیر می‌افتید و حتی متوجه نمی‌شوید شما را به‌سمت دعوا و نبرد سوق می‌دهد.
آن‌قدر به این حالت ادامه می دهید تا حس می‌کنید دنیای اطراف‌ دور سرتان می‌چرخد و بر خود و دنیای درون‌تان کنترل ندارید.

تحت‌تأثیر سرگیجه، یک شرایط بسیار ساده می‌تواند به شرایطی بسیار بغرنج و پیچیده تبدیل شود.
یک بحث کوچک درباره روتختی باعث شد پروفسور فکر کند آیا باز هم همسرم قصد دارد، مثل همیشه، مرا تحت کنترل خودش دربیاورد؟
و اینجا بود که برخی از دردهای گذشته مقابل چشمش آمد: «همه‌چیز باید بین ما به دعوا تبدیل شود؟»

حتی اگر به نظر برسد سرگیجه تخفیف پیدا کرده است، می‌تواند تا زمان زیادی ادامه یابد و فقط شدتش کم و زیاد شود.
به‌مرور زمان، شما دیگر متوجه آن نمی‌شوید.
این پیش‌زمینه می‌تواند ادامه پیدا کند و روابط‌تان را مسموم و فضای احساسی بین شما و طرف مقابل‌تان را ابری کند.

  1. سرگیجه ظرفیت خودانعکاسی را در شما کاهش می‌دهد.

شما به‌عنوان یک انسان، نه‌تنها توانایی تفکر و احساس دارید، می‌توانید این افکار و احساسات را منعکس کنید.
از آنجا که سرگیجه انرژی‌های احساسی شما را مصرف می‌کند، می‌تواند به‌شدت ظرفیت خویش‌انعکاسی را در شما کاهش دهد
و مجبورتان کند به الگوهای عادت رفتاری و از پیش‌ تعیین‌شده طرف مقابل تکیه کنید.
این امر سه نتیجه مخرب خواهد داشت:

الف – بدون فکرکردن یک رونوشت تعارض را اجرا خواهید کرد.

همسر پروفسور، دعواکردن در مرکز خرید را یک حادثه مجزا نمی‌دید.
این بحث را هم مثل بحث‌های در خانه تصور کرد؛ درنتیجه، به‌صورت انعکاسی با یک واکنش از روی عادت به آن پاسخ داده
و همان واکنشی را نشان داد که بارها و بارها بروز داده بود.

سُرخوردن در تله نوشته‌شده طرف مقابل، کار بسیار آسانی است.
در مذاکرات مأموران آموزش دفاعی و نظامی، متوجه شدم آنها درک عمیقی از این تمایل دارند.
یکی از افسران بلند پایه به من گفت پس از یک دوره ۹ ماهه در عراق که هر روز آماده مرگ بودند، به خانه برگشت و متوجه شد والدینش در حال بحث‌کردن هستند که کدام فیلم را تماشا کنند.
باورش نمی‌شد آنها بر سر یک فیلم با هم بحث می‌کنند،
وارد اتاق شد و فریاد زد: «کی حواسش به این است که ما چه فیلمی می‌خواهیم ببینیم؟»
بعد هم ساکت شد.

این مقاله هم مفید است
مدیریت شرایط سخت در مذاکره

پس از پنج‌دقیقه که همه‌چیز آرام شده بود، از والدینش عذرخواهی کرد.
او توضیح داد که پس از ماه‌ها مبارزه و هر روز رویارویی با مرگ و دیدن مرگ رفقایش، وارد یک وضعیت سرگیجه ثابت شده
و واکنشش به هر تعارض نسبی و ساده‌ای بسیار شدید بود.
نسخه تعارض در ذهنش نوشته شده بود و او به‌آسانی آن را پخش می‌کرد.

 

ب- شما از کاهش ظرفیت احساسات خودآگاه خود رنج می‌برید.

نتیجه ناخوشایند دیگر سرگیجه این است که توانایی شما را در تجربه احساسات خودآگاهی مثل گناه یا شرم، کاهش می‌دهد.
سرباز مثال بالا، وقتی با عصبانیت با والدینش برخورد کرد، چنین حسی را از دست داده بود.
احساسات خودآگاه وقتی حاصل می‌شوند که تفاوتی وجود داشته باشد بین اینکه فکر می‌کنید دیگران به شما چه حسی دارند
و اینکه دوست دارید دیگران به شما چه حسی داشته باشند؛
چون آن سرباز به رفتار ازپیش‌تجویزشده‌ای متکی شده بود، به زمان حال توجهی نکرد و نتوانست رفتارش را کنترل کند.
وقتی سرگیجه رخ می‌دهد، دیگر شخص از خودش نمی‌پرسد چه بلایی به سرم آمده است؟
آیا من همان شخص هستم؟

 

چند عامل غلبه بر سرگیجه

 

ج- از رفتار طرف مقابل نمونه‌برداری می‌کنید.

سرگیجه نه‌تنها توانایی شما را برای انعکاس رفتارتان کم کرده، بلکه توانایی دیگران را هم به‌وضوح کم می‌کند.
پروفسور سوزان فیسک و استیون نیوبرگ دریافتند همه به‌صورت خودبه‌خود از دیگران یک پیش‌فرض دارند؛
حال چه حواس‌تان باشد، چه نه، شما مردم را برمبنای سن، جنسیت، نژاد و دیگر عوامل ظاهری دسته‌بندی می‌کنید.
در یک محیط آرام و عاری از تهدید، می‌توانید این فرضیات را دوباره امتحان کنید
و ببینید چقدر حدس‌های‌تان درست است، اما وقتی در حالت سرگیجه باشید،
حداقل انرژی را برای ارزیابی پیش‌فرض‌ خود در اختیار دارید.

براساس بحث پروفسور و همسرش، آنها یکدیگر را مثل کاریکاتورهای بسیار معمولی می‌دیدند.
پروفسور همسرش را یک زن کنترل‌کننده و همسرش او را یک مرد اهل دعوا و بی‌ارزش می‌دید.
یادشان رفت این همه سال در کنار هم زندگی کرده‌اند و درباره ارزش‌ها، خواسته‌ها، ترس‌ها و عادات هم چیزهای زیادی می‌دانند
و سال‌های زیادی است که عشق نثار همدیگر کرده‌اند.
به‌جای اینکه در این شرایط به‌دنبال مقاصد ارتباطی با هم باشند،
موارد غیرمنطقی را در یکدیگر پیدا کرده و در یک فروشگاه شلوغ بر سر هم فریاد می‌کشیدند.
پیش‌فرض‌های‌شان درباره یکدیگر، جنبه خویش‌باور را در رفتار آنها تقویت کرده بود.

این مقاله هم مفید است
چگونه سریع به خواب برویم

پیش‌فرض باعث می‌شود همه ویژگی‌های خوب را نادیده گرفته و روی یک ویژگی انگشت بگذارید.
اگر روی ویژگی‌های منفی طرف مقابل‌تان متمرکز شوید و یک تصویر تک‌بعدی از او بسازید، خودتان را در دام سرگیجه گیر انداخته‌اید.

فیسک و نیوبرگ در تحقیقات بیشتر به پیش‌فرض پرداخته و نشان دادند پس از دسته‌بندی یک فرد، به‌دنبال مدارکی خواهیم بود که دیدگاه‌مان را تأیید کنند
و دیگر به اطلاعات دیگری که ذهن ما را دچار چالش خواهد کرد، توجهی نداریم.
همسر پروفسور در بانک اطلاعات قبلی‌ خود به‌دنبال مثالی بود که پروفسور را خسیس نشان دهد
و از آن اطلاعات برای تأیید قضاوتش استفاده می‌کرد.

درهمین‌حال، پروفسور هم از همین پردازش ذهنی برای یافتن مدرکی استفاده کرد که نشان دهد همسرش زیاد پول خرج می‌کند. موارد بیشماری که پروفسور خسیس نبود و همسرش پول زیادی خرج نکرده بود، نادیده گرفته شدند؛ زیرا این مثال‌ها قضاوت آنی آنها را تأیید نمی‌کردند.

 

  1. سرگیجه درک زمانی و مکانی شما را محدود می‌کند.

سرگیجه درک مکانی و زمانی شما را محدود می‌کند.
تمرکز شما کمتر شده و همه چیزهای دیگر را کنار می‌گذارید و اتفاقات بسیار سریع و آنی رخ می‌دهند.
پروفسور و همسرش آن‌قدر درگیر دعوای خودشان شده بودند که حواس‌شان نبود جمعیت زیادی در حال نگاه‌کردن به آنهاست؛
به‌علاوه، متوجه گذر زمان هم نشدند. سرگیجه روی وضعیت آگاهی شما اثر می‌گذارد و دنیا را دور سرتان می‌چرخاند و هنوز فکر می‌کنید حق با شماست.

زبان بدنتان درباره شما چه میگوید؟

فقط مرگ قابل مذاکره نیست!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *