تحقیق روی اهداف مان

تحقیق روی اهداف مان

,

تحقیق روی اهداف مان

در این مقاله به تحقیق روی اهداف مان می پردازیم.

چگونه تصمیم می گیریم؟

آیا کسی هستیم که به حس ششم، احساسات و عواطفش تکیه می کند،

یا کسی که متکی بر حقایق واقعی و مدارکی است که تصمیم گیری اش را حمایت نماید؟

ممکن است که مدیران با تجربه به ما بگویند که بهترین راه را برای پیش رفتن با یک راهکار یا برنامه می دانند، چون تجارت یک چرخه است که مدام می چرخد.

آیا این روش ایمنی است؟

یا پرسنل با تجربه هم باید مثل تمام افراد دیگر، حقایق را کنترل کنند؟

اتکا به حس ششم (و یا شانس) شاید تا ۸۰ درصد اوقات هم کار کند.

اما آیا به حد کافی خوب است؟

شاید نه، بخصوص اگر یک تصمیم گیری نادرست منجر به ایجاد رخنه در بودجه بندی سازمان شده و حتی اوضاع را وخیم تر هم بکند.

بعلاوه چقدر باید منتظر بمانیم تا تجربه ی کافی برای تکیه کردن به حس ششم خود پیدا کنیم؟

مدیران اغلب خودشان را در معرض تصمیمات (و یا تاثیراتی) می بینند که در آن از منابع داخلی استفاده شده و یا با تعهد به سازمان از عملکردهای خارجی هم استفاده می شود.

در هر حالت، شاید تعهد به عملکرد از سوی افراد دیگر لازم باشد و این یعنی برگزاری یک جلسه و یک مذاکره (حتی وقتی قصد خرید و فروش وجود نداشته باشد).

بنابراین امروز قصد داریم تا به اهداف مذاکره مان نگاهی نزدیک تر بیاندازیم.

 

تحقیق روی اهداف مان

 

آیا تاکنون فکر کرده ایم که بدترین زمان برای خرید مواد غذایی هفتگی چه زمانی است؟

  • وقتی فروشگاه خیلی شلوغ است؟
  • وقتی زیاد پول نداریم؟
  • وقتی خیلی عجله داریم؟

 

مقاله زبان ربدن را هم مشاهده کنید

 

اگر فکر میکنیم که ممکن است خریدمان بیش از انتظارمان باشد، پاسخ مان باید این باشد:

وقتی خیلی گرسنه ایم

البته همیشه می شود قبل از شروع خرید، یک لیست آماده کرد.

برخی افراد این کار را می کنند، اما خیلی ها هم نه.

اگر توی مغازه بایستیم و به رفتار کسانی که در حال خرید هستند، نگاه کنیم،

خیلی سریع می توانیم بفهمیم که چه کسانی برای خرید با خودشان لیست آورده اند.

اصلا بد نیست که محصولاتی را که دوست داریم، بخریم.

اما آیا این یک تصمیم گیری برنامه ریزی شده است، یا در اثر یک شوک آنی و بدون برنامه تصمیم به خریدشان گرفته ایم؟

هدف خریدار با داشتن یک لیست خرید شروع می شود و در اینصورت چیزهایی که توی لیستش نباشند، خریداری نمی شوند.

 

مقاله مذاکره را از دست ندهید

 

مشابها یک مذاکره کننده ی ماهر همیشه برای خودش لیستی از اهداف مذاکره را مثل لیست خرید آماده می کند و از آن برای مقایسه ی نتایج واقعی جلسه با نتایج مورد انتظار استفاده می نماید.

هر حرکتی که خارج از برنامه ی اصلی باشد و به شکل آگاهانه انجام گردد، یک امتیاز به طرف مقابل خواهد داد.

مذاکره کنندگان ماهر بندرت بدون برنامه مذاکره می کنند و اغلب طرح های جزئی از همه چیز تهیه کرده اند، اما آن را توی یک پاکت نامه و حتی یک پاکت سیگار پنهان می کنند.

 

آماده کردن لیست خرید برای خودمان

آماده شدن برای یک مهمانی شام که ما میزبان هستیم، برخی یا تمام موارد زیر را می طلبد:

  • تصمیم گیری برای تهیه ی یک منو
  • آماده کردن یک لیست از مواد مورد نیاز
  • تهیه ی یک لیست از کارهایی که باید انجام شود ( و کسانی که باید این کارها را انجام دهند)
  • طراحی برای طرح نشستن
  • فرستادن دعوت نامه

مشابها، تصمیم برای جابجایی خانه هم ما را وا می دارد که یک فهرست از اهداف آماده کنیم.

برای مثال ممکن است تصمیم گرفته باشیم که به یک خانه ی بزرگتر سه خوابه، نیمه مستقل با پارکینگ برویم و خانه ی کنونی مان دو خوابه با تراس باشد.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

شاید این خواسته را با تهیه ی لیست خواسته هامان شروع کرده باشیم که عبارتند از:

  • دو خوابه
  • آسانسور
  • یک رختکن
  • پارکینگ و انباری
  • موتورخانه ی مرکزی

البته این آیتم ها می توانند وجود داشته باشند و یا نه.

اما الویت هایشان با هم فرق دارند و به دیدگاه و سلیقه ی شما و شریک زندگی تان بستگی دارد.

هنگام خرید و اجاره ی خانه، بندرت می توانیم خانه ای را پیدا کنیم که دقیقا مطابق میل ما و لیستمان باشد و تهیه ی لیست می تواند حتی پیش از دیدن خانه و صحبت با فروشنده، مبنای مهی برای مذاکره باشد.

نتیجه ی این بحث ها یک مبنا از استانداردها و اهداف می سازد که هریک می توانند احتمالات مختلفی را نشان دهند.

شاید نخواهیم املاکی را ببینیم که طبق انتظارمان نیستند (البته این نیازمند روش خاصی نیست. آیا همیشه نتایجی که گرفته ایم، با حداقل استانداردها هماهنگی داشتند؟)

 

تهیه ی خلاصه ای از مذاکره

وقتی محصول مورد علاقه مان را انتخاب کردیم، باید خلاصه ای از مذاکره برای آن محصول داشته باشیم و فرقی نمی کند که خریدار باشیم، یا فروشنده (اگر محصولی برای فروش داشته باشیم).

این فرایند دو بعدی است و می طلبد که:

  • هدفمان معلوم باشد
  • بهترین ارزیابی را از اهداف طرف مقابلمان داشته باشیم

برنامه ریزی برای اهدافمان

تعیین هدف برای ما کار آسانی است.

تعیین قیمت می تواند مثالی از آن باشد. هدف خریدار، گرفتن قیمت پول خوبی است که توی ذهنش دارد و نباید بیشتر از ارزش بازار باشد.

پارامترهای قیمت برای خریدار با موارد زیر تعیین خواهند شد:

در حالت دستِ بالا

  • سرمایه های موجود-از فروش محصول حاضر
  • هر پل مالی موجود
  • یک وام شخصی
  • اینکه واقعا چقدر از آن محصول را می خواهیم

در حالتِ دست پایین

  • پایین ترین قیمتی که فکر می کنیم ممکن است فروشنده بدون توهین و کنار گذاشتن محصول، در نظر داشته باشد
  • قیمتی که حس می کنیم دقیقاً با فعالیت حال حاضر بازار هماهنگی دارد
  • قیمتی که مطابق برنامه ریزی فروشنده است

ارزیابی اهداف طرف مقابل

ارزیابی اهداف طرف مقابل یعنی انجام دادن یک سری تحقیق از بهترین-بدترین و حالات حدس زده شده.

این فرایند لازم دارد که بتوانین خودمان را در موقعیت طرف مقابل قرار دهیم.

برای مثال ممکن است که یک فروشنده تصمیم بگیرد که برای یک محصول ۱۸۰۰۰۰ یورو تبلیغات کند. و اگر این تصمیم شامل موقعیت عقبگرد نباشد تا به نمایندگان فروش اجازه ی توصیه بدهد، خریداران بالقوه ممکن است پیشنهاد کمتری بدهند.

پس پارامترهای فروش می توانند تغییر کنند بین:

الف) قیمت گذاری

انتخاب محدوده برای قیمت

 

ب) زمانبندی

بازه زمانی چند روزه یا چند ماهه در نظر بگیریم

 

البته در زمان خرید یک خانه، کم و بیش سرمایه ای هم وجود دارد که برای مبلمان مورد علاقه مان کنار گذاشته ایم تا در زمان زندگی در آنجا احساس خوبی داشته باشیم.

 

 

مثال هایی از نتایج بازنده/بازنده عبارتند از:

  • هر یک از طرفین نظرش را تغییر دهد و از معامله کنار بکشد (یکی از طرفین و یا هر دو طرف کنار بکشد و قیمت حرفه ای قابل توجهی پرداخته و چیزی برایشان نشان داده نشود)
  • فرش ها و پرده ها و غیره بجای واگذار شدن به خریدار، برای فروش توی مغازه گذاشته شوند (بخاطر افزایش هزینه های فروشنده)
  • برخی وسایل توسط فروشنده برداشته شوند، درحالیکه خریدار انتظار داشت قیمت پیشنهادی این وسایل را هم شامل شده است

 

اثر زمان

زمان می تواند اثری بحرانی بر فرایند مذاکره داشته باشد.

اگرچه فروشنده ای که طبق برنامه ی شرکتش حرکت می کند (با یک ضرب الاجل محکم)، اگر متقاعد شده باشد که قرارداد را می توان سرعت بخشید (مثلا با فروش نقدی)،

ممکن است به قیمت کمتر هم راضی شود.

مشابها فروشنده ای که می تواند وسایل خانه اش را توی انبار بگذارد ( بیاد آورید که قصد دارد بابت آنها پول بگیرد)،

ممکن است جدول زمانی خریدار را قبول کند، بخصوص وقتی فعالیت فروش دچار افت شده باشد.

چگونه چنین اهرم های نفوذی را پیدا می کنیم؟

در ساده ترین حالت ممکن، باید از افراد زیر بخواهیم:

  • -دوستان، اعضای خانواده و غیره
  • مشاورین حرفه ای (مثل وکلا و نمایندگان فروش و غیره)
  • افرادی که اخیرا خانه شان را تغییر داده اند
  • طرف مقابل تان، دوستان، خانواده، کارکنانش و غیره

حتماً با خودمان می گوییم”طرف مقابلم؟ مطمئناً او واقعیت را به من نمی گوید.

 

مقاله پوکر فیس را مشاهده کنید

 

شاید اینطور باشد، اما تحریف کردن واقعیت توسط او را می توان به راحتی چک کرد و دید که حقیقت را می گوید یا نه.

نکته: مباحث وسیع تری که نیاز به مذاکره داشته باشند، برای مشاوره با محدوده ی وسیع تری از افراد ارزشمند خواهند بود.

در مذاکرات تجاری، لیست مشورتی زیر می تواند مفید باشد:

  • مصرف کنندگان قبلی محصول/ خدمات
  • خریداران و یا فروشندگان با تجربه ی دیگر
  • منابع حاضر
  • مقایسه ی نمایندگی ها و یا انتشارات
  • توصیه کنندگان
  • افراد دیگر در سازمان مان (ژاپنی ها از این متد برای تاثیرگذاری بیشتر و بخصوص با تماس های تجاری جدید استفاده می کنند)
  • کارکنان طرف مقابلمان

 

پس خلاصه ی مذاکره مان می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • یک دستور کار از موضوعاتی که باید رویشان بحث شود
  • اهداف بیان شده مان برحسب پارامترها
  • سوالاتی که باید پرسیده شود تا اطلاعات درباره ی مذاکره معلوم شود و موقعیت طرف مقابل را بشناسیم

خلاصه ی مذاکره می تواند روی کاغذ نوشته نشود، بلکه می شود با یک روش سیستماتیک بارها و بارها به آن پرداخت.

 

برنامه ریزی پیش از جلسه

فهرست زیر می تواند به ما کمک کند تا در مذاکره ضرر نکنیم.

  • شفاف سازی
  • چطور جلسه را باز کنیم؟
  • در جلسه چقدر به طرف مقابل علاقمند هستیم؟
  • چه نیازهایی وجود دارد برای: آنها – ما
  • چه حوزه های مشترکی بین ما وجود دارد؟
  • اقتدار
  • قرار است با چه کسی جلسه داشته باشیم؟
  • سابقه ی ثبت شده از این ارتباط چیست؟
  • طرف مقابلمان چقدر اقتدار دارد؟

قدرت و تاثیر گذاری

  • قدرت آنها دربرابر ما و یا رقبایمان چقدر است؟
  • قدرت ما در این شرایط چقدر است؟
  • چگونه می توانیم قدرتمان را برای سود بردن دو طرفه نشان دهیم؟

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

تعهد

  • طرف مقابل مان چقدر به جلسه علاقمند است؟
  • طرف مقابل تا چه حد به توافق نیاز دارد؟
  • آیا امروز توافق را خواسته و یا به آن نیاز داریم؟
  • آیا توافقی برای مذاکره خواهیم داشت؟

رقابت/انحصار پذیری

  • ممکن است بازار چقدر روی مذاکره تاثیر بگذارد؟
  • از چه نفوذی استفاده خواهیم کرد؟

ابتکار و پیشرفت

برای اطمینان از داشتن یک معامله ی موفق، دوست داریم چه امتیازاتی داشته باشیم؟

  • چه ابتکاراتی را در بحث طرح خواهیم کرد؟
  • چه کسی در کمک به ما شرکت خواهد کرد؟

 

خلاصه

تحقیق و برنامه ریزی روی اهدافمان (و تایید واقعیت ها) ممکن است بحث های متقاعد کننده ای را ایجاد کرده و یا نکنند.

اگرچه یک برنامه ی مذاکره، که بصورت دقیق و سیستماتیک برمبنای واقعیت ساخته شده باشد، به هر مدیری اعتماد به نفس و شانس برنده شدن می دهد (بخصوص اگر طرف مقابل خیلی آماده نباشد).

ما هنوز نیاز داریم که تا آنجا که می شود، واقعیت ها را نشان دهیم و اگر طرف مقابلمان از سیستم “سخت توپ” استفاده کند و یا محکم به موضع خودش بچسبد، سپس می توانیم سیستم عقبگرد را هم بکار ببریم.

البیته در این حالت ریسک نتیجه ی بازنده/ بازنده هم وجود دارد. (شاید بدون توافق وام، و شاید هم محصول مرد نظر به کس دیگری فروخته شود).

موارد زیر به ما کمک می کنند تا یک برنامه بنویسیم:

 

اهداف مااهداف طرف مقابل
۱
۲
۳
۴
۵
امتیازی که می توانیم بدهیمامتیازی که می توانیم بگیریم
۱
۲
۳
۴
۵
سوالاتی که باید بپرسیم
۱
۲
۳
۴
۵

 

در این مقاله به تحقیق روی اهداف مان پرداختیم

 

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
مهارت هایی برای مذاکره

مهارت هایی برای مذاکره

, ,

مهارت هایی برای مذاکره

در این مقاله به مهارت هایی برای مذاکره می پردازیم.

 

حتی اگر کارمان شامل مذاکره نشود، برای تعویض ماشین، خانه و یا حتی فروش کمد لباسمان می توانیم یک مذاکره کننده ی خوب باشیم.

واقعیت این است که مذاکره کننده ی خوب بودن یک مهارت زندگی است

و می تواند کسانی را که در این کار خوب هستند، قادر به پس انداز پول نموده و باعث ارتقای سطح لوازم خانگی شان مثل کامپیوتر، تلویزیون شود، بی آنکه هزینه ی پولی زیادی کرده باشند و حتی می تواند شرایط کاریشان را ارتقا بخشد.

یک مذاکره کننده ی کارامد بودن برای اکثریت افراد، مهم است.

و در ساده ترین حالت، شامل تفکر روی خواسته ها، و برنامه ریزی برای نتیجه گیری بهتر و استفاده از قدرتمان برای متقاعد کردن دیگران است که ما را قبول داشته باشند.

 

بنابراین مذاکره کنندگان قوی چگونه به نتایج بسیار خوب می رسند؟

 

خب. نقطه ی شروع، ریشه کن کردن “نه – نه” هایی است که می توانند مانعی برای یک توافق باشند.

چنین “نه – نه” هایی در حال توافق برای رفع منطقه ی مخالفت هستند، نه حرکت دادنش به طرف منطقه ی ما (وقتی احساس راحتی کمتری وجود داشته باشد و بنابراین یک عیب محسوب می شود).

این تغییر باعث ایجاد نگرانی در مخالفانمان گشته و در عین حال می تواند باعث رفتار پرخاشگرانه و حتی لجبازی گردد (و اگر این بازی ما باشد، می توانیم به آن ادامه دهیم).

یک سبک برنده/ بازنده هم وجود دارد (نوعی سبک نه – نه) که مجوز و یا سودی برای طرف مقابل ندارد.

 

بهترین مذاکره کننده اغلب می تواند یک شخص بسیار معمولی باشد که متعهد به کسب نتایج بهتر است.

 

مهارت هایی برای مذاکره

 

 

واکنش بسیاری از افراد به چنین سرتیترهایی اینطور است:

اگر یک مذاکره کننده ی خوب برای این کار لازم بود، من می توانستم کمکتان کنم.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

واقعیت این است که هر روزه میلیون ها معامله در حال انجام هستند که منجر به شوک نشده و باعث عقد یک قرارداد، عملکردهای قانونی، طلاق و خودکشی می گردند.

اگرچه همیشه این امکان وجود دارد که چیزی خوب پیش نرود و عاقلانه این است که پیش از تنظیم جلسه ی مذاکره، درباره اش چیزهایی از خودمان بپرسیم.

مهم است که بیاد داشته باشیم که مذاکره در هر شرایطی، ضروری (و یا حتی مطلوب) نیست. روش ها و نتایج جایگزینی می توانند وجود داشته باشند، مثل:

  • پذیرش توسط طرف مقابل
  • مشاوره ی طرف مقابل (می تواند هدف ها و موضوع ممکن را خراب هم بکند)
  • فروش ایده: (یک متد متقاعد کردن ساده، اما موثر)
  • اعمال کردن (قشنگ نیست، اما گاهی در شرایط بحرانی، ضروری است.)
  • داوری توسط شخص دیگر، پذیرش دو طرفه و اشاره کردن(معمولاً نتیجه اش بسته است)
  • میانجی گری از طریق یک طرف سوم بی طرف (که شبکه ارتباطی اضافی ارائه می کند)
  • گزینه های جایگزین برای راه حل که وقتی مفید است که تمام گزینه های دیگر شکست خورده باشند و طرفین نخواهند از قانون تخلف کنند.

 

اگر بدانیم که برای مذاکره، چطور یک محیط درست و مناسب بسازیم، احتمال موفقیتمان بسیار زیاد می شود.

قبل از تنظیم راهکار یک مذاکره، مهم است که مروری داشته باشیم بر انگیزه هایمان که بدانیم در وهله ی اول چرا مذاکره می کنیم.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

شاید برای یک حمله ی جدید به اهداف مورد نظرمان برنامه ریزی کرده باشیم (کنترل هزینه، درآمد فروش و یا حتی سازماندهی مجدد مسیرهای کاری) و شاید نگران این هستیم که واکنش هایی منفی دریافت کنیم.

امروز به ما کمک می کند تا بهترین محیط را برای یک مذاکره فراهم کنیم و از اختلال و عوامل منفی دوری کنیم که شانس نتیجه گیری موفق را کاهش می دهند. اینها عبارتند از:

  • مرور نظراتمان درباره ی یک مذاکره
  • ایجاد بهترین فضا برای جلسه
  • انتخاب بهترین زمان
  • انتخاب بهترین محل

 

مرور نظراتمان

بیایید نگاهی به یک مثال بیاندازیم.

مدیرمان از ما می خواهد که ساعت های کاری تیممان را کم کنیم و بهترین راه برای این کار، این است که یکی از افراد تیم حذف شود.

اما ما نگران این موضوع هستیم که این کار باعث ایجاد نظرات منفی و حتی کشمکش توی تیممان شود و حس می کنیم بهتر است سرسختانه روی موضع خودمان بمانیم.

تغییر کردن مشکل است و می تواند باعث بروز نتایج بد در فضای کاری شود.

می توانیم از یک خط مشورتی و نرم تر استفاده کنیم و ایده های ساختارمندی را ازتیم گرفته و فضایی بهتر بسازیم.

حتی ممکن است همه با هم توافق کنند که ساعاتی از کار را صرف دانشکده شان بکنند.

 

ساخت فضای درست

مذاکره کننده های باتجربه می دانند که چهار نتیجه ی ممکن برای هر مذاکره وجود دارد:

  • من می برم و تو می بازی
  • من می بازم و تو می بری
  • من می بازم و تو می بازی
  • و یا هردو می بریم.

بیشتر افراد ترجیح می دهند که بازنده نباشند، مگر اینکه انگیزه های غیر معمولی برای این کار داشته باشند.

ریسک باختن مذاکره کنندگان را به سه دسته تقسیم می کند:

  • آنهایی که رقابتی هستند و می خواهند در همه چیز ببرند
  • آنها که اهل همکاری هستند و میخواهند هر دو طرف به بهترین معامله برسند
  • آنهایی که اهل توافق جمعی هستند و می خواهند به ارتباط خوب در مباحث بالا اهمیت دهند و تقسیم کردن طرفین را نوعی تهدید می دانند.

اگر نقش و یا هدف ما، ادامه ی توسعه ی تجاری باشد، سبک همکاری بهترین نتیجه را با روابط طولانی مدت می دهد.

 

مقاله پوکر فیس را مشاهده کنید

 

پس فضای مناسب متاثر خواهد بود از:

  • چه احساسی درباره ی شرایط داریم
  • چه احساسی درباره ی طرف مقابل داریم
  • قدرت نسبی دو طرف
  • توانایی ما در غلبه بر شرایط استرس زا
  • آرامش ما بخصوص در شرایطی با فشار عاطفی
  • میزان اعتمادمان به هم
  • درجه ی باز بودن فکری
  • خواسته هایمان(آیا کسی هستیم که می خواهد به نتایج بهتر ازمتوسط برسد؟)
  • چگونه خودمان را مجهز به گوش دادن می کنیم(مثل حرف زدن)
  • کاریزمای ما

استفاده ی ما از کلمه ی طرف مقابل به معنی کسی نیست که به طرفمان تپانچه گرفته باشد.

این کلمه خلاصه برداری شده از کسی است که می خواهد با ما مذاکره کند.

نکته: بیاد داشته باشیم که اگر می خواهیم به معامله ی برنده/برنده برسیم، طرف مقابلمان هم باید به توافق رضایت بخشی برسد. می توانیم با استفاده از ده عامل فهرست شده در بالا به این هدف برسیم.

 

انتخاب زمان درست

شاید زمان درست برای مذاکره وقتی باشد که نیاز ما برای معامله کم و برای طرف مقابل، بیشتر باشد.

اگرچه مذاکره کنندگان اهل همکاری، قرار گرفتن در چنین روابطی را به حداقل می رسانند.

با اینحال ممکن است طرف مقابل حس کند که ضربه خورده و بخواهد دفعه ی بعد به ما ضربه بزند.

این نوع کشمکش ممکن است سال ها بعد دیده شود.

مذاکره کنندگان ماهر:

  • زمان بندی شان را دقیق انتخاب می کنند
  • با صبوری طرف مقابل را به پشت میز مذاکره می کشانند (این کار زمان می برد)
  • از جلسات مذاکره ی خودبخودی اجتناب می کنند (اگر ممکن باشد)
  • موردشان را با دقت آماده می کنند
  • می سنجند که ممکن است چیزی که به آن فکر می کنند، در دستور کار طرف مقابل باشد
  • محدودیت های خود و طرف مقابل را می شناسند(برای مثال، آیا صبح ها تندخوتر هستیم یا عصرها؟)

 

انتخاب بهترین محل

محل درست یک مذاکره جاییست که بیشترین احساس راحتی و مهم تر از آن، اعتماد به نفس را داشته باشیم.

این عامل راحتی باید راحت تر احساس توی خانه بودن باشد.

گاهی خانه مان می تواند عیب هایی برای مان داشته باشد.

برای مثال ممکن است :

  • وقتی می خواهیم روی مذاکره تمرکز کنیم، نخواهیم حواسمان با خرده سوالات پرت شود
  • نخواهیم با تماس های تلفنی توی کارمان اختلال ایجاد شود
  • به طرف مقابلمان اجازه ندهیم که وضعیت محل کارمان را ببیند، اگر در چشم های او خانه مان لوکس و یا بی نظم دیده می شود. (ممکن است چنین حسی هم وجود نداشته باشد)

این عوامل می توانند به بالا رفتن اعتماد به نفس طرف مقابل و پایین آمدن اعتماد به نفس ما کمک کنند.

از سوی دیگر هم دیدن این مناظر در خانه ی طرف مقابل مذاکره مان می تواند در این راستا به ما کمک کند.

جلسه در یک منطقه ی بی طرف روش خاص اجتناب از این مشکلات است که اغلب مذاکره کنندگان آن را ترجیح می دهند.

 

مقاله زبان بدن را همین حالا مشاهده کنید

 

اگر چه بهتر است آگاه باشیم که:

  • شاید منطقه ی بی طرف در محل مسکونی طرف مقابل مان باشد
  • شاید آن محل در شرایطی قرار داشته باشد که در آن احساس راحتی نکنیم

شرایط اجتماعی هم می تواند برای مذاکره کنندگان دارای معایبی باشد.

برای مثال:

دعوت شدن به یک رستوران با کلاس بجای دیدن هم در محلی که مذاکره ی تجاری قبلی را در آنجا داشتیم و یا بالعکس.

شاید کار کردن در شرایط سخت و یا با مبلمان قابل توجه باعث شود که برخی افراد نتیجه ی خوب نگیرند.

 

خلاصه

خب، باید دقیق فکر کنیم. به اینکه چطور با طرف مقابل مان یک شراکت خوب را بسازیم.

به قلبمان نگاه کنیم و از خودمان بپرسیم:

  • آیا من واقعا به دنبال نتیجه ی برنده/برنده هستم؟
  • بهترین زمان برای مذاکره چه وقتی خواهد بود؟
  • آیا ما و یا طرف مقابلمان عجله دارد؟
  • چطور می توانیم از زمان برای سود بردن دو طرفه استفاده کنیم؟
  • اگر طرف مقابل به خانه ی ما بیاید و یا ما به خانه ی طرف مقابل برویم و مذاکره کنیم، در هر حالت چه سودی خواهیم برد؟

ممکن است این سوالات واضح به نظر برسند، اما هنر مذاکره در استفاده از آنها برای شرایط خاص خودمان است.

سعی کنیم که ارتباط آنها را با پروژه ی حاضر و یا نیازهایمان پیدا کنیم.

برای مثال، ممکن است بخواهیم ماشین مان را عوض کنیم.

کدامیک از نکات امروز می توانند بیشترین کمک را به ما بکنند؟

 

فضازمانمحل

 

مذاکره یک هنر تاریک نیست که با هر هزینه ای باید از آن احتراز کرد.

مذاکره مهارتی مفید است که یک مدیر را قادر می کند که به نتایج مطلوبش با حداقل اختلال و هزینه دست یابد.

تنظیم صحنه، بخش حیاتی این فرایند است.

بخشی که نباید دست کم گرفته شود.

 

در این مقاله به مهارت هایی برای مذاکره پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند

زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند

, , ,

زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند

در این مقاله به زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان What Does Your Body Language Say about You می پردازیم.

هزاران آمار و ارقام، تحقیق و حکایت آموزنده درباره تاثیر زبان بدنی ما وجود دارد.

طبق اصلی ترین تحقیق و آمار و ارقام زبان بدنی برای برقراری رابطه ایجاد شده است.

بیشتر تحقیقات نشان می دهند که بیش از ۷۰% روابط از طریق دهان مردم ایجاد نمی شود بلکه توسط حرکات بدنی آنها شکل می گیرد.

جالب این که زبان بدنی آنچه ذهن فکر می کند را انتقال می دهد.

بدن به طور معمول به ذهن ناخودآگاه پاسخ می دهد و بطور غریزی شرایط را برای برقراری رابطه منعکس می کند.

بیشتر مردم راجع به قدرت زبان بدنی نوشته اند و ترجیح می دهند خالصانه به آنچه یک شخص به تنهایی می گوید گوش دهند.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

البته یک فرد زمان این را دارد که فکر کند و جملاتش را بسازد.

آنها می توانند با غرور کمتری صحبت کنند و اگر نمی خواهند حرف بزنند دهانشان را ببندند.

اما در واقعیت برای یک شخص غیرممکن است که حرکات بدنی خود را قطع کرده و مثل زامبی ها رفتار کند.

حتی وقتی مردم در سکوت به شخص دیگری در یک مکالمه گوش می دهند، باز هم با زبان بدنی یعنی حالات صورت و حرکات بدن خود در حال برقراری ارتباط هستند.

این نوع برقراری رابطه غیرزبانی است و خواه ناخواه ایجاد می شود.

به همین دلیل، اکثر مردم مجذوب تعبیر زبان بدنی شده اند.

برای همین بیشتر خانم ها مقاله های بسیاری راجع به زبان بدنی عاشقانه می خوانند چون می خواهند بدانند مرد مورد نظرشان واقعا به چه چیزی فکر می کند.

وقتی مردم درگیر کارهای تجاری می شوند زبان بدنی شدیداً مهم می شود چون می تواند نقش اساسی و مهمی در موفقیت و شکست طرف داشته باشند.

برای یک معامله تجاری دو نوع زبان بدنی اصلی وجود دارد:

قدرت و ضعف.

این دو نوع ذهن و حالات احساسی یک شخص را در صحبت بهم مرتبط می کند.

 

زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند؟

 

 

 

زبان بدنی قوی

زبان بدنی قوی با تعداد کمی از عوامل مختلف طبقه بندی می شود.

وقتی شخصی سمبلی از قدرت را تصور می کند، خیلی سخت نیست که به سوپرمن یا بتمن و زن خارق العاده فکر کند.

آنها آشکارا با ساختارهای قدرتمند و بزرگی قوی شده اند.

آنها می توانند دست هایشان را باز کنند و درمقابل فضا و نیروی کشش زمین مقاومت می کنند.

آنها حضور خود را ثابت می کنند و وقتی وارد اتاقی می شوند حضور خود را آشکارا نشان می دهند.

اساس این شخصیت ها برقراری روابط از روی کتاب های کامیک و فریب زبان بدنی قوی است.

در معامله های تجاری مردم معمولاً با زبان بدنی قوی حضور واقعی و اثرگذاری از خود بجا می گذارند.

چه قد بلند باشند چه کوتاه، بنظر می رسد فضای اتاق را اشغال کرده اند.

آنها ترجیح می دهند جلوی همه یا در وسط اتاق بنشینند و در حین مکالمه کسانی هستند که خود را خیلی نشان می دهند و بحث را کنترل می کنند.

وقتی شخصی با زبان بدنی قوی وارد یک اتاق می شود، توجه مردم جلب می شود.

کسانی که زبان بدنی قوی دارند طرز ایستادن بهتری هم دارند.

آنها با شانه های عقب رفته و سرِ بالا می ایستند و معمولاً با دست های خود ژست می گیرند و می توانند در حین مکالمه با کمک زبان بدنی کنترل مکالمه و اتاق را به خوبی به دست بگیرند.

در خلال یک ملاقات تجاری که شامل مذاکره هم می شود، زبان بدنی قوی کاملاً ضروری و مهم است چون قدرت، اعتماد به نفس و توانایی یک فرد برای برد مذاکره را انتقال می دهند.

مردم به یک ذهن قوی، بهتر می توانند اعتماد کنند تا یک ذهن ضعیف.

 

زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند؟

 

 

زبان بدنی ضعیف

زبان بدنی ضعیف دقیقاً برعکس حریف خود رابطه برقرار می کند.

مردم با زبان بدنی ضعیف بجای اینکه شبیه سوپرمن شوند، مثل لاک پشت خواهند شد.

آنها بیشتر سمبلی از سستی و ضعف اخلاقی هستند.

مردمی که دارای زبان بدنی ضعیف هستند معمولاً در یک اتاق جمع می شوند

و بیشتر دوست دارند بدن خود را در خود جمع کرده و تا جایی که می توانند مکان کوچکتری را اشغال نمایند.

تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا دیده نشده و شنیده نشوند.

آنها معمولاً در حین یک مکالمه گوشه نشین هستند و خود را درگیر آن نمی کنند.

آنها مدام به گردن خود دست می کشند و دست های خود را نزدیک بدنشان نگه می دارند.

این نشانه های غیرزبانی نشان می دهند که آن شخص ترجیح می دهد کمتر در مکالمه فعالیت کند و در جای خاصی از معامله ضربه می خورند.

مردمی که زبان بدنی ضعیف دارند نمی خواهند در مکان هایی که جلب توجه بیشتر می کند بنشینند.

آنها ترجیح می دهند در گوشه ای بنشینند و اگر در حین مباحثه نکته ای مد نظر داشته باشند خیلی سخت تر می توانند آن را به بقیه بفهمانند.

وقتی سر کلاس قرار است عده ای دست خود را بالا ببرند، اینجور افراد  آنقدر دست خود را کم و آرام بالا می برند که استاد یا بچه های دیگر آن را نمی بینند.

زبان بدنی ضعیف عدم اعتماد به نفس شخص در توانایی رساندن دیدگاهش به دیگران را نشان می دهند.

 

زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند؟

 

 

(*کریپتونایت : نوعی سنگ که نقطه ضعف سوپرمن است و موجب تضعیف قدرت بدنی او می شود.)

 

 

آنقدر مصنوعی رفتار کنیم تا کم کم به اصل تبدیل شویم

در همکاری ها و شراکت ها، اکثر مردمی که با زبان بدنی قوی رابطه برقرار می کنند مرد هستند.

خانم ها در زبان بدنی ضعیف تر می باشند.

آنها اغلب در مجالس اجتماعی بعنوان جنس ضعیف تر دیده می شوند بنابراین تعجبی ندارد که در مذاکرات هم به همین صورت ظاهر شوند.

اون بعنوان یک زن تاثیرگذار،

خانم ها (و آقایان) را تشویق کرد تا تغییرات ذهن خود را بشناسند

و راجع به آنها اطلاعات کسب کنند و بتوانند زبان بدنی خود را از این طریق قدرت ببخشند.

ذهن هم قوی است چون افکار یک شخص، تبدیل به اعمال او می شود.

چند تمرین که به تبدیل افکار ذهن به موفقیت کمک می کردند. تمرین موضع قدرت گرفتن و تاکید های مثبت را توضیح داد.

موضع قدرت گرفتن شامل طرز ایستادن یعنی قرار دادن دست ها به پشت روی باسن با پاهای قدرتمندی که محکم روی زمین قرار گرفته اند یا دستانی که در هوا حرکت کنند می شود انگار تازه به خط پایانی دوی ماراتون رسیده باشند.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

برای مثال شخصی که می خواهد برای مصاحبه شغلی برود باید آماده باشد و چند دقیقه زودتر به آنجا برسد.

وقتی زودتر رسید باید به سرعت به دستشویی رفته و کمی در خلوت با خود صحبت کند.

وقتی ذهن خود را قوی کنند می توانند قدرتمند هم بایستند.

شاید عجیب بنظر برسد اما تحقیقات او ثابت می کند که این تکنیک ها می توانند به معنای واقعی کلمه در تغییر خط سیر یک مصاحبه تغییرات خوبی ایجاد کنند.

اگرچه تمرین موضع ایستادن و تکنیک های دیگر ممکن است احمقانه بنظر برسد اما این تمرین ها آنقدر باید تکرار شوند که دیگر عجیب تلقی نشوند.

این استراتژی ها می توانند به اندازه کافی ذهن را قدرتمند کرده و شخص را به سمت تفکرات قدرتمند پیش ببرند.

وقتی ذهن یک فرد قوی شود، به دنبال آن زبان بدنی او هم قوی تر می شود!

در این مقاله به زبان بدنی ما چه مفهومی از شخصیت ما را منتقل می کند پرداختیم

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
چهار نوع مذاکره کننده داریم : شما جزو کدام دسته هیستید؟

چهار نوع مذاکره کننده داریم : شما جزو کدام دسته هستید؟

, , ,

چهار نوع مذاکره کننده داریم : شما جزو کدام دسته هستید؟

در این مقاله به چهار نوع مذاکره کننده داریم : شما جزو کدام دسته هیستید؟ می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان Four Types of Negotiators: Which Are You می پردازیم.

در دنیای فروش چند نوع مذاکره کننده داریم که هر یک روش کاری، عادات و ابزار خود را دارند.

مذاکره با حریفان مختلف معمولاً انواع مختلفی از مذاکره کنندگان را می طلبد.

تکنیک “مطلوب مردم” ممکن است برای کسی که می خواهد فوتبال بازی کند کارساز نباشد.

بنابراین برای اینکه بفهمیم چگونه می توانیم مهارت های مذاکره خود را طبقه بندی کنیم

باید اول بفهمیم که ذاتا کدام نوع مذاکره کننده هستیم.

متن زیر را بخوانید و ببینید جزو کدام دسته از مذاکره کنندگان هستید، سپس مهارت های خود را تقویت کنید.

رقابت کننده

مذاکره کنندگان رقابتی مدعی هستند و ادعا می کنند که برنده می شوند،

در حقیقت تنها هدف و مشوق آنها در مذاکره برنده شدن است.

وقتی اشتباه می کنیم یا آنها درست می گویند، هیچ بیمی از بیان آن ندارند و فکر می کنند که تصمیم هایشان بهترین است.

 

چهار نوع مذاکره کننده داریم : شما جزو کدام دسته هیستید؟

 

این نوع مذاکره کنندگان در سناریوهای “سریع دست به کار شو” بهتر هستند، یعنی جایی که نیاز به یک تصمیم گیری سریع دارند.

آنها در شرایط سخت هم به خوبی می توانند کمک کنند یعنی جایی که باید از خود دفاع کرده یا در مقابل کسانی که می خواهند از آنها سواستفاده کنند مراقبت نمایند.

اگر با یک مذاکره کننده رقابتی سر و کار داریم باید از زبان مشخص و “ترفندها” استفاده کنیم تا

حتی اگر قرار نیست برنده شوند هم احساس کنند برنده خواهند شد.

 

مذاکره کنندگان مطلوب

مذاکره کنندگان مطلوب می خواهند احساس کنند که همه دوستشان دارند و می خواهند دیگران را خشنود و خوشحال ببینند.

آنها ادعایی ندارند و شراکتی کار می کنند. تلاش آنها بر این است که مشکلات مردم را زودتر از مشکل خود حل نمایند.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

وقتی روند مذاکره به اتفاقات بد و بدخلقی ها کشیده می شود، همکاری با یک مذاکره کننده مطلوب مفید خواهد بود.

آنها در تسکین مشکلات و جر و بحث هایی که در مذاکره رخ می دهد استادند.

البته نباید خیلی احساساتی شویم چون اینجور رفتار می تواند مذاکره کننده مدعی را به سواستفاده از این شرایط تشویق کند.

مذاکره کننده تیمی

مذاکره کنندگانی که عاشق کار تیمی هستند با همکاری دیگران به دنبال راه حلی می باشند که به نفع همه باشد.

این مذاکره کنندگان به ادعا و همکاری خود مطمئن هستند.

آنها به قضیه ای که عدم توافق را به همراه داشته بعنوان یک چالش برای یادگیری چیزهای جدید نگاه می کنند و راه حل مناسب آن را می یابند.

اینگونه مذاکره کنندگان برای مذاکراتی که هر کس در آن نقطه نظر متفاوتی دارد یا وقتی قرار بر ادغام دو ایده و دیدگاه است مناسبند.

 

مذاکره کننده تحلیلگر

مذاکره کنندگان تحلیل گر دوست دارند گوشه ای بنشیند

و قبل از اینکه تصمیم بگیرند خود را غرق در جزییات کنند.

گاهی اوقات آنها ادعایی ندارند و همکاری هم نمی کنند و همین دو خصیصه باعث می شود از مذاکره دور شوند یا کناره گیری کنند.

آنها به دنبال ترک مذاکره اند و اگر شرایط بغرنج شود حتی از مذاکره کردن صرف نظر هم می کنند.

 

مقاله پوکر فیس را مشاهده کنید

 

اگر می خواهیم وارد مذاکره ای شویم که در آن بتوانیم به جزییات بیشتری پی ببریم بهتر است یک مذاکره کننده تحلیل گر همراه خود داشته باشیم.

آنها دورنمای مذاکره را می بینند

و همین کار آنها باعث می شود که حریف تمام جزییات کار خود را فاش کند

و ما هم می توانیم بر پایه این جزییات تصمیم نهایی را بگیریم.

در این مقاله به چهار نوع مذاکره کننده داریم : شما جزو کدام دسته هیستید؟ پرداختیم

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
راه های تضمین نگهداری کارمندان

راه های تضمین نگهداری کارمندان

, ,

راه های تضمین نگهداری کارمندان

در این مقاله به راه های تضمین نگهداری کارمندان می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان Ways to Ensure Employee Retention می پردازیم.

برای بیشتر کارفرماها، استخدام کارمند جدید ساده است.

مشکل اصلی زمانی ایجاد می شود که همان کارمندان پس از فقط چند هفته و چندماه کار کردن برای آن روسا می خواهند شغل خود را ترک کنند.

اگر برای نگهداری کارمند خود دچار مشکل شده اید، شما تنها نیستید.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

همان طور که تجارت و کار بازاری برای کارمندان سخت است، برای صاحبکاران هم مشکل می باشد اما برای نگهداری کارمندان می توانیم از چند روش بهره ببریم.

امروز بحث ما راجع به این است که چرا کارمندان از کار خود استعفا می دهند و چگونه می توانیم مانع این کار شویم.

 

راه های تضمین نگهداری کارمندان

 

چرا کارمندان استعفا می دهند؟

برای هر صد کارمند که استعفا می دهند، صد دلیل وجود دارد.

با توجه به گفته های متخصصان اصلی ترین و بیشترین دلایل، موارد زیر می باشد:

  • عدم وجود اعتماد. اگر کارمند ما حس کند با او مثل بچه ها رفتار می کنیم از کار خود استعفا می دهد. جر و بحث و ایرادهای بیهوده بر سر ۵ دقیقه دیر کردن، مدیرانی که فقط به فکر خودشان هستند یا جلسه های ناگهانی که کارمندان در آن تحت قشار قرار می گیرند تا سخنرانی کنند آنها را نا امید و عصبی می کند. بیشتر مردم خیلی کار و تلاش می کنند تا به شغل مورد نظر خود دست یابند . بنابراین آنها لایق اعتماد کارفرمای خود هستند و باید حس کنند که کارفرما می داند از پس کاری که به آنها محول شده به خوبی برمی آیند.
  • عدم وجود دیدگاه نهایی. ایده ی دیزنی لند زمانی به ذهن والت دیزنی خطور کرد که فرزندان خود را سوار بر چرخ و فلک دید، او می خواست مکانی بسازد که بچه ها و بزرگترها بتوانند در آن لحظات خوشی را در کنار هم سپری کنند. دیزنی برای پخش دیدگاهش یک هدیه در نظر گرفت و باعث شد دیگران هم آن را باور کنند. اگر کارمندان ما ندانند که چرا با ما هستند و هدف نهایی شان چیست، کار خود را ترک می کنند.
  • عدم توانایی در برقراری روابط اجتماعی خوب. کارمندان می خواهند بدانند که به آنها گوش می دهیم. اگر از آنها نظر یا پیشنهادی می خواهیم باید از ته دل به آن گوش بسپاریم. وقتی کارمندی با ما حرف می زند، نباید صحبتش را قطع کنیم. باید اسم و چهره آنها را به یاد داشته باشیم و سوالات خود را با لحن دوستانه ای از آنها بپرسیم.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

چگونه کارمندان را به تونایی ها و کارهای جدید تشویق کنیم؟

حال که دلیل استعفای کارکنان را فهمیدیم، احتمالاً فکر می کنیم که چگونه این کارمندان را در موقعیت کاری خود نگه داریم.

بیشتر کارفرماها روی تعدادی از استراتژی ها به توافق رسیده اند، از جمله:

  • ما تعداد کارکنان خود را می دانیم. چند نفر از آنها شرکت ما را ترک کرده اند؟ کدام بخش ها بیشترین و کمترین استعفا را داشته اند؟ این اعداد به ما نشان می دهد که در کدام قسمت باید وقت بیشتر بگذاریم و در صدد توسعه اش برآییم.
  • به دنبال عوامل استرس آور باشیم. خود محل کار استرس زاست اما بعضی شغل ها اضطراب بیشتری از شغل های دیگر به همراه دارند. برای مثال دکترها، پلیس ها، معلمان و چوپان ها در مقابل خطرات، آسیب پذیرتر هستند. باید عوامل مشخصی که در شرکت موجبات استرس را فراهم می آورند شناسایی کنیم. آیا این عوامل روی بخش خاصی متمرکز شده اند؟ می توانیم این عوامل استرس زا را مشخص کرده و از کارکنان دعوت کنیم تا راجع به آنها توضیح بیشتری بدهند.
  • فرآیند استخدام را بررسی کنیم. چه کسی را استخدام می کنیم و چرا؟ بیشتر کاکنان توانا بخاطر تمرکز و مصاحبه راجع به شخصیت و توانایی های بی ربطی که به شغل مورد نظر مرتبط نیست علاقه خود را از دست می دهند. باید حد تعادل بین شخصیت افراد و تخصص آنها در آن کار را رعایت کنیم.

 

در این مقاله به راه های تضمین نگهداری کارمندان پرداختیم

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
پنج توصیه برای بهبود روش فروش خود

پنج توصیه برای بهبود روش فروش خود

, , ,

پنج توصیه برای بهبود روش فروش خود

در این مقاله به پنج توصیه برای بهبود روش فروش خود می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان five Little Tips to Perfecting Your Sales Approach می پردازیم

حرفه فروش یکی از پرکارترین و قدیمی ترین شغل هاست.

فروش اجناس می تواند رویای ما را به واقعیت تبدیل کرده و لذت بخش باشد اما پیدا کردن روش صحیح برای فروش معمولاً یک چالش بزرگ است.

روش غلط فروش می تواند مذاکره را تخریب کرده و ما را از آنچه در یک مذاکره و معامله می خواهیم دور کند.

اگر می خواهید روش فروش خود را بهبود بخشیده و توسعه دهید، بهتر است توصیه های زیر را با دقت بخوانید.

 

پنج توصیه برای بهبود روش فروش خود

 

مخاطب خود را بشناسیم

در چه کاری بهترین هستید؟

چه کسی به آنچه ما می فروشیم نیاز دارد؟

آنها چگونه از آن کالا استفاده کرده و از آن سود می برند؟

متخصصان قبول دارند که طرح این سوالات حتی قبل از اینکه یک مشتری پیدا کنیم، می توانند شدیدا به ما کمک کنند.

شاید ما نویسنده کتاب های تخیلی باشیم اما هنوز مخاطبان خود را نمی شناسیم.

باید راجع به ژانرهایی که خودمان بیشتر دوست داریم، کاراکترهایی که در ذهن خود خلق کرده ایم و داستانی که شاید قبلا تجربه اش را داشته ایم فکر کنیم.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

سپس از خود بپرسیم که چه کسانی این نوع داستان ها را می خوانند؟

چه کسی می تواند این کاراکترها را به داستان ربط دهد و چرا؟

آیا شبیه به کتاب ما کتاب های دیگری در بازار هست؟

پاسخ به این گونه سوالات فروش اجناس ما را ساده تر می کند و وقتی خریدارها اجناس ما را بخواهند، دیدگاه جدیدی نسبت به بازار فروش پیدا خواهیم کرد.

 

به دنبال اهداف مناسبی برای خود باشیم

تقریباً همه راجع به هدف گذاری آگاهی دارند اما بیشتر مردم به درستی این کار را انجام نمی دهند.

برای مثال، هدف هایی که برای خود می گذارند این گونه است:

“من امسال کالای بیشتری می فروشم.”

یا “عملکرد خودم را تا ۱۰% افزایش می دهم”.

این تصمیمات شروع خوبی هستند اما هدف های واقعی نیستند.

اهداف باید به هدف های کوچکتری تبدیل گردند تا گام به گام طی شوند.

بجای اینکه بگوییم “من تا ماه اخیراجناس بیشتری می فروشم” باید برای خود بگوییم که هر ماه چقدر می خواهیم بفروشیم.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

باید طرح کلی کارهایی که ما را به هدف اصلی مان می رساند بدانیم برای مثال تبلیغاتی که می نویسیم و حساب کاربری صفحات مجازی که مورد استفاده مان هستند.

باید برنامه بریزیم که از نظرات مشتری های خود هم استفاده کنیم تا به هدف نهایی خود دست یابیم.

 

با ذکاوت از زمانی که در اختیار داریم استفاده کنیم

اکثر مردم مدیریت زمان را بزرگترین مانع در فروش و مذاکرات خود می دانند.

ما معمولاً فکر می کنیم که زمان زیادی داریم بنابراین کارهای مهمتر را به تعویق می اندازیم.

باید هر روز فعالیت های خود را بررسی کنیم.

کدام یک باید بلافاصله انجام شوند؟

کدام یک را می توان به تعویق انداخت؟

کدام کار سختتر و کدام یک ساده تر است؟

باید فعالیت های خود را با استفاده از سیستمی که می دانیم برای ما کارساز است به فعالیت های کوچکتر تبدیل نماییم و همیشه همان طور پیش برویم.

 

به حرف مشتری های خود گوش کنیم

حتی بهترین شنونده ها هم برای جلوگیری از حواسپرتی نیاز به کمک دارند.

اکثرمان در فروش و مذاکره آنقدر هیجان زده می شویم که نمی توانیم با دقت به صحبت ها و عکس العمل های مشتری خود توجه کنیم.

گاهی باید نظر آنها را بپرسیم و آن را بررسی کنیم.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

شاید ما صاحب یک مغازه لباس ورزشی هستیم و فروشمان کم است چون مشتری ها لوازم ما را خسته کننده و منسوخ می پندارند.

پس باید به آنچه می گویند گوش دهیم.

معمولاً متوجه می شویم که آنها در کنار یک کالای خوب به دنبال شخص باتجربه ای هم هستند.

 

نقطه قوت ها و ضعف های خود را بشناسیم

هر فروشنده یک سری قوت ها و ضعف های خاص خود را دارد.

این نقطه ضعف ها و قدرت ها می توانند از شخصیت، تجربیات قبلی او و عوامل متعدد دیگری نشات گرفته باشند.

اگر ندانیم نقطه ضعف ها و قوت هایمان چیست، ممکن است غیرعمدی به مشتری های خود پشت کنیم.

 

مقاله پوکرفیس را از دست ندهید

 

می توانیم این ضعف ها و قوت ها را از طریق آموزش فروش شراکتی، مراجع و قوانین دیگر بشناسیم و یاد بگیریم که چگونه از آنها استفاده کنیم.

در این مقاله به پنج توصیه برای بهبود روش فروش خود پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
راز واقعی برای بردن

راز واقعی برای بردن

, , , , ,

راز واقعی برای بردن

در این مقاله از سری مقاله های این شنبه به مقاله ای با عنوان راز واقعی برای بردن می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان  The Real Secret to Winning: A Cool Head, Every Time می پردازیم

 

واقعا ترسناک است که با کسی روبرو شویم که شکست نخواهد خورد.

حال چه رئیس جمهور باشد، چه مدیر و یا یک پرتاب کننده ی توپ.

بیشتر ما خاطراتی کاری از کسی داریم که انگار توی رگ هایش آب یخ ریخته اند.

لحظاتی پیش آمده که متوجه می شویم داریم می لرزیم و زمین می خوریم، اما چنین شخصی انگار نه انگار.

اما این خونسردی ذاتی نیست.

حتی رقابت های جهانی هم باید روی این موضوع کار کنند.

و اگر نتوانند، بالاخره یک بار با آن روبرو شده و شکست خواهند خورد.

فقط کافیست که از آستانه ی بحرانی خود بگذرند.

آنوقت می توانند نتایج امید بخشی بگیرند.

چه فصل فوتبال باشد یا تنیس و یا فصل آزاد شرکت مان، متدهای قدرتمندی برای یادگیری خونسرد بودن و حفظ سطح عملکرد برای بردن وجود دارد.

 

راز واقعی برای بردن

 

خودمان را ضعیف نشان ندهیم

افرادی با موفقیت بالا کسانی هستند که خودشان را ضعیف و بی انرژی نشان نمی دهند.

داشتن مسئولیت و کارهای زیاد فرد را خسته می کند.

یاد بگیریم که چطور توجهمان به کار را از سوی دیگر آزاد نماییم.

و یاد بگیریم چطور در را ببندیم و این کار را به اعضای تیممان هم یاد دهیم. این کار به زمانی برای تمرکز نیاز دارد.

 

مراقب خودمان باشیم

ما بهترین دارایی خودمان هستیم. ما و خود خالص مان.

پس چرا یادمان می رود که استراحت کرده و از خودمان مراقبت کنیم؟

این شعاریست که افراد موفق در ذهن دارند و برای سلامتی خود هزینه می پردازند.

هیچ چیز بهتر از اعتماد نیست. من زمان زیادی را با مربیان ورزشی گذراندم که گزینه ی زیادی نداشتند، اما بطور جدی مراقب خوب بودنشان بودند.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

برای خیلی ها خوابیدن خوب در شب خیلی با ارزش است.

بهتر است تختخوابمان را مثل یک معبد در نظر بگیریم و به خانه در وقت خواب مثل اداره نگاه کنیم.

در اینصورت سرحال بیدار می شویم و از لحاظ ذهنی هم با نشاط هستیم و انرژی احساسی و جسمی آن روزمان فوق العاده است.

 

زمان را برای تک کارها تقسیم بندی کنیم

شعار عملکردی دیگر این است که افراد پرکار بهتر می توانند چندکار را انجام دهند. اینطور نیست.

در واقع آنها بهتر تمرکز می کنند.

محققان دریافته اند که اگر روی بیش از سه چیز در یک زمان متمرکز شویم، نتیجه ی بدی از کارهایمان می گیریم.

این را ظرفیت شبکه می نامند. بهترین راه برای اینکار، انجام دادن فقط یک چیز است.

زمان ها را به قسمت های ۱تا ۲ ساعته تقسیم کنیم و کارها را به ترتیب اولویت در این دسته بندی ها انجام دهیم.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

در را بسته و شروع کنیم. سود بیشتر این کار این است که می توانیم به شکل کارامدی کارهای لیستمان را خط زده و همه را انجام دهیم.

عملکرد بالا هرگز یک سامبای تک نوته نیست:

تمرین و تعهد می خواهد. برای هر پیروزی یک شکست وجود دارد.

اما ماندن در سطح بالا، روش خوبی است. وقتی رفتارمان در جهت حفاظت از سطوح انرژی و بهبود تواناییمان برای تمرکز باشد، خود آگاهی و اعتماد به نفس هم بدست می آوریم.

و اگر در شرایط پر فشار خونسرد باشیم، باز اعتماد به نفس بدست می آوریم.

هنگام سختی، سختی را به خونسردی تبدیل می کنیم.

در این مقاله از سری مقاله های این شنبه به مقاله ای با عنوان راز واقعی برای بردن پرداختیم

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
از کجا بدانیم که چه وقت باید مشتری خود را به خرید اجناس گران تر وسوسه کنیم؟

از کجا بدانیم که چه وقت باید مشتری خود را به خرید اجناس گران تر وسوسه کنیم؟

, , ,

از کجا بدانیم که چه وقت باید مشتری خود را به خرید اجناس گران تر وسوسه کنیم؟

در این مقاله به از کجا بدانیم که چه وقت باید مشتری خود را به خرید اجناس گران تر وسوسه کنیم؟ می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان How to Know When to Up-Sell a Client می پردازیم.

چه بخواهید کفش بخرید، چه کامپیوتر خود را به روز کنید، در هر دو صورت به دنبال به روز رسانی بوده اید.

اگرچه این خواسته ها می توانند آزاردهنده باشند

اما اگر وسوسه ی مشتری برای خرید اجناس گران تر به درستی انجام شود، کار مفیدی است.

دانش به اینکه چه موقع می توان این کار را انجام داد، فروش ما را بهتر کرده

و ما را به یک مذاکره کننده موفق تر تبدیل می نماید.

 

از کجا بدانیم که چه وقت باید مشتری خود را به خرید اجناس گران تر وسوسه کنیم؟

 

برای ترغیب مشتری ها به خرید اجناس گران تر چه زمانی مناسب تر است؟

وقتی می خواهیم مشتری را ترغیب کنیم تا اجناس گران تر بخرد یا او را وسوسه کنیم تا با به روز رسانی اجناس قدیمی خود با قیمت گران تر موافقت کند،

باید فرآیند دقیقی را طی کنیم.

این روند مستلزم تفکر، مذاکره و وقت زیاد گذاشن است.

گام اول در این کار دانش دقیق به زمان انجام آن است.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

در ابتدا باید بگوییم ساده ترین زمان ها وقتی هستند که مشتری کالایی مشابه با آن چه ما الان می خواهیم بفروشیم را از قبل خریده است.

بیشتر فروشندگان لباس وقتی مشتری هایشان از راه می رسند یا می خواهند پس از پرداخت هزینه از مغازه خارج شوند همین کار را می کنند.

آنها فروش های کنونی خود را به مشتری هایشان یادآوری می کنند یا می گویند “یکی بخر، یکی رایگان ببر”.

کتابفروشی ها معمولاً کتاب های ارزان تر و یا “یکی بخر، یکی رایگان ببر” را در طبقات جدا می گذارند تا مشتری در حین خرید آنچه می خواهد،

برای خرید آن نوع کتابها هم ترغیب شود.

 

آگاهی از نیازهای مشتری

ترغیب مشتری برای خرید اجناس گران تر یک نوع مذاکره است.

درست مثل مذاکرات دیگر، یک ترغیب موفق به این بستگی دارد که تا چه حد بتوانیم نیازها و تقاضای مشتری خود را بشناسیم.

فرض کنیم یک طراح وبسایت هستیم و مشتری هزینه بسته اولیه ای که خریده را پرداخت کرده است.

این می تواند طراحی یک صفحه home بعلاوه سه صفحه جداگانه در یک بسته باشد.

شاید بخواهیم این مشتری لوگوی خدمات طراحی ما را هم بخرد. اگر بدانیم آنها چه نوع لوگویی می خواهند، این فروش برای ما آسان تر می شود.

می توانیم چیزی شبیه به این بگوییم:

” من متوجه شده ام که مغازه شما معلم های دوره ابتدایی را هدف قرار داده اما لوگوی شما بیشتر مفهوم دانشگاه را می رساند. من می توانم در طراحی دوباره آن به شما کمک کنم تا مفهوم صحیح تری داشته باشد.”

 

پیدا کردن مشتری های جدید

اگر متوجه شدیم تعداد فروشمان کم شده، شاید زمان این فرا رسیده که به ترغیب مشتری ها بپردازیم تا گران تر بخرند.

بیشتر تاجران از این انجام این کار خودداری می کنند چون دوست ندارند به مشتری خود فشار وارد کنند.

ممکن است یک فروشنده کتاب مستقل باشیم که نگرانیم مغازه های زنجیره ای با مشتری های ما چگونه رفتار می کنند.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

البته شاید هم گروهی از مشتری های وفادار خود را داشته باشیم که

هر هفته برای خرید و خوردن قهوه به کتاب فروشی ما می آیند.

می توانیم به همان مشتری هایی که داریم پینشهاد خرید گران تر بدهیم،

مثلاً بعد از هر ده پرداخت،

یک کتاب رایگان یا در دورهمی های خانوادگی پیشنهاد کلوچه ها و کیک های کوچک تخفیفی بدهیم.

برای اینکه بتوانیم این پیشنهاد ها را بیشتر کنیم باید از آموزش فروش شراکتی استفاده کنیم

و تصمیم بگیریم که کدام پیشنهاد برای ما بهتر و مناسب تر است.

این هنر را بیاموزیم.

وقتی می خواهیم مشتری را به خرید گران تر ترغیب کنیم

باید با اعتماد به نفس و صمیمیت این کار را انجام دهیم.

اگر راجع به ترغیب او مطمئن نیستیم یا می خواهیم توانایی های خود را تصحیح کنیم باید از خود راجع به آموزش های مذاکره بپرسیم.

این کار می تواند به ما کمک کند تا مشتری های کنونی خود را نگه داریم،

مشتری های جدید پیدا کرده و فروش خود را به حد عالی برسانیم.

در این مقاله به از کجا بدانیم که چه وقت باید مشتری خود را به خرید اجناس گران تر وسوسه کنیم؟ بپردازیم

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
چگونه داده های بزرگ می توانند به کار هوشمندانه تر کمک کنند، نه سخت تر

چگونه داده های بزرگ می توانند به کار هوشمندانه تر کمک کنند، نه سخت تر

, ,

چگونه داده های بزرگ می توانند به کار هوشمندانه تر کمک کنند، نه سخت تر

در این مقاله به چگونه داده های بزرگ می توانند به کار هوشمندانه تر کمک کنند، نه سخت تر می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان How Big Data Can Finally Help You Work Smarter, Not Harder می پردازیم

داده های بزرگ مربوط به دنیای تجارت همیشه در حال تغییر هستند.

درحالیکه این موضوع چیز جدیدی نیست، پتانسیل کاملش بخوبی قابل درک بوده و شرکت های سراسر دنیا به دنبال راه هایی برای سازگاری با مدل جدید هستند.

پیشرفت تکنولوژی به تجارت توانایی تقسیم بندی و تعیین مقدار هر تقابل، معامله، و یا نقاط جمع شدن جزئیات میکروسکوپی را داده است.

ماهیت عرضه و تقاضا برمبنای کارایی های بیشتر و مسیرهای بهینه تر برای خرید و فروش و انجام کار است.

این عملکرد تجاریست که شامل یافتن، کسب کردن، خرید کالاها و خدمات از یک منبع خارجی و اغلب از طریق فرایند مزایده می گردد.

با این ترتیب،

در اینجا به نحوه ی خرید و فروش و توانایی سازمان های موثر در فروش محصولاتشان با توجه به پیشرفت تقاضا میپردازیم:

 

۱)اجازه دهیم که داده ها در تصمیم گیریمان نقش داشته باشند

تصمیم گیری پیش از داشتن داده ها برمبنای احساسات و عواطف است.

درنتیجه منطق این انتخابها درست نبود.

امروز تقریباً تمام تصمیم گیری ها به پشتوانه ی عدد و ارقام انجام می شود.

مدیران می توانند قضاوت های آکادمیک بکنند و با نتایج اثبات شده از گذشته تا حال حرکت نمایند.

در اقدامات جهانی، متخصصان می توانند از اشکال معتبر تحلیل پیشگویانه برای محاسبه ی تقاضا استفاده کنند تا منابع مناسبی را طبق نیازشان داشته باشند.

در صورت استفاده ی صحیح، روش های حاصل از داده ها از اتلاف وقت و منابع جلوگیری می کنند تا هر دلار به بهترین منظور هزینه گردد.

مدل های تحلیل پیشگویانه برای نمایش انواع داده ها در رفتار قبلی عالی بوده و به تصمیم گیری مطلعانه (با اطلاعات) کمک می کنند.

مدیران می توانند نقشه های دقیقی بسازند و راهنمایی در جهت درست باشند که تمام سنجش های ضروری را در زمان واقعی و با تست های A/B برای نقاط لمس دیجیتالی و برای تقابل با مشتری انجام داده اند.

 

چگونه داده های بزرگ می توانند به کار هوشمندانه تر کمک کنند، نه سخت تر

 

۲)هزینه هایمان را زیر میکروسکوپ بگذاریم

هر سازمان برای آنالیز و تحلیلش به نوعی داده ها را صرف می کند.

صرف کردن مربوط به هزینه های کاربردی برای یک عملکرد تجاری مثل برنامه ریزی و تعیین بودجه،

صورت فهرست مدیریت، ساخت محصول و انطباق ها می شود.

برای تجارت بزرگ و جهانی، این داده ها می توانند میلیون ها معامله را جوش دهند.

و آنالیز آنها می تواند به مدیریت در تعیین الگوهای صرف شدن طبق دسته بندی، فروشنده، منطقه و غیره کمک کند.

بعلاوه می تواند فرصت هایی را برای صرفه جویی و ارزش آفرینی بیشتر بوجود آورد.

داده های تحلیلی می توانند به مدیران در تحلیل حجم های بزرگتر داده ها و کارایی و دقت بیشترشان کمک نمایند.

اگرچه بسیاری از تجارت ها از ابزار و نرم افزارهای مختلف برای تعیین منابع و فرایندهای اجرایی استفاده می کنند،

به این علت منبع تکی از داده ها وجود ندارد.

متاسفانه، این امر به آسانی منجر به سردرگمی و قطع ارتباط با یک تصویر بزرگ می گردد.

به این دلیل، ضروریست که روی تکنولوژی های غیر یکسان سرمایه گذاری کنیم.

برای مثال، SMART by GEP یک سکوست که تمام منابع و فرایندها را با هم ادغام می کند

و به تحلیل موثر داده های تجاری کمک نموده و روش هایی برای زمان واقعی درباره ی هزینه و صرفه جویی می سازد.

درحالیکه آنالیز هر سنجش در ارتباط با انطباق تقسیم بندی، هوش قرارداد، تعیین منابع، تست میدانی و غیره است،

مدیران می توانند فرصت های شگفت انگیزی را برای صرفه جویی در منابع کشف کنند.

در پایان روز، هر راهکار تجاری باید بازگشت مالی هر تصمیم گیری را در نظر بگیرد.

بهترین راه برای حفظ ارقام در سطح سالم برای نمایش میزان صرف شده اش روش نیکل و سکه است.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

 

۳)فروشنگانمان را دوست داشته باشیم، اما در این دوست داشتن زیاده روی نکنیم

عصر مشتری اینجاست و در حال انفجار است.

امروزه بسیاری از مشتریان از تجارت انتظار دارند که تمام نیازهای روزانه شان را بی استثنا رفع کند.

هنگام سروکار داشتن با داده های بزرگ، سازنده و مشتری هر دو سود می برند.

برای مثال،

سازنده می تواند به روش های ارزشمندی میتنی بر داده ها برای اختصاص دقیق تر منابع

و فرموله کردن بهتر راهکارهای پشتیبانی دست یابد.

برنامه های حال حاضر مدیریت برمبنای یادگیری ماشینی می تواند به سازنده سفارش بدهد

و یا مواد خام را در مقدار بهینه و در زمان درست ارائه نماید.

این امر، نیاز به مذاکره و دنبال کردن فروشندگان و سازندگان را در هر زمانی که به محصول نیاز داریم، رفع می کند.

در روزگار قدیم، روابط مشتریان برای تیم بازاریابی و فروش مثل زندگی و خون بود.

امروزه به کمک داده های بزرگ، این حوزه ها با تحقیق دستی برای رسیدن به نتایج موثرتر مشتری انجام نمی شوند.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

در یک جمله،

داده های بزرگ ایده ی کلی مدیریت روابط حرفه ای را بطور آسان تر و با خطای کمتر

بعنوان ابزاری برای کسب دقت بالاتر انجام می دهند.

با نگاه به اثر تغییرات در عرضه و تقاضای تجارت، آنالیز نتایج داده ها نه تنها اجرای فرایندها را راحت تر می کنند،

بلکه باعث پس انداز پولی طولانی مدت هم می گردند.

واضح است که عملکرد متداول، هوشمندتر کار کردن است، نه سخت تر کار کردن.

در این مقاله به چگونه داده های بزرگ می توانند به کار هوشمندانه تر کمک کنند، نه سخت تر پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
اجازه ندهیم که اطلاعات جدید به تصمیم گیری مان خدشه وارد کند

اجازه ندهیم که اطلاعات جدید به تصمیم گیری مان خدشه وارد کند

, ,

اجازه ندهیم که اطلاعات جدید به تصمیم گیری مان خدشه وارد کند

در این مقاله به اجازه ندهیم که اطلاعات جدید به تصمیم گیری مان خدشه وارد کند می پردازیم

در این مقاله به ترجمه مقاله ای با عنوان Don’t Let New Information Distort Your Decision Making می پردازیم

مدیران همیشه به دنبال اطلاعات جدیدی هستند تا بتوانند تاییدی بر اعتبار اعتقاداتشان بگیرند.

بخصوص وقتی انتخاب های بدی انجام شده باشد. از این چند راهنما برای رسیدن به نتیجه گیری های درست استفاده کنید.

 

اجازه ندهیم که اطلاعات جدید به تصمیم گیری مان خدشه وارد کند

 

 

تحریف های پنهانی

از تحقیقات تصمیم گیری معلوم شده که پس از تصمیم گیری افراد اغلب تعهدشان را افزایش داده و بنابراین روی راه حل های بی نتیجه درپوش می گذارند.

برای این اصرار نادرست چند دلیل طرح شده مثل اعتماد به نفس بیش از حد (امید به ازلی بودن)، و یا عمومی کردن عقب ماندگی ها، جستجوی مدارک یک طرفه برای تقویت انتخاب ها و گریز از اجرای عمومی چیزهایی که به خطا پیش می روند.

این نوع هزینه های اشتباه و روش های چاره شان به خوبی قابل فهم هستند.

درس عمومی این است که افراد عموماً در هنگام مشکل روی مواردی که به نظر غیر قابل چاره می رسد، سرپوش می گذارند.

اما چاره اش ساده است:

می توان به دیگران اجازه داد که به فکر سرمایه گذاری و چاره اندیشی موارد آینده باشند.

اما قبل از تصمیم گیری نهایی چگونه می توان از تحریف اطلاعات جلوگیری کرد؟

تعصبات آسیب زننده بطور ناخودآگاه و در زمانی رخ می دهند که ما یک گزینه را به بقیه ترجیح می دهیم.

تحقیقات نشان داده اند که مدیران به ارزیابی داده های جدید به شیوه ای تمایل دارند که از جهت گیری حاضرشان حمایت کند.

 

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

 

فرض کنیم که اطلاعاتی مقدماتی از دو کار جدید مثل آمار زیستی و ایمیل های مربوطه اش به دست آورده ایم.

اگر در قضاوت مقدماتی مان شخص A را به B ترجیح دهیم، ممکن است در ارزیابی های بعدی اطلاعاتی در جهت مطلوب این شخص عمل نماییم.

یعنی بصورت ناخودآگاه خودمان را فریب می دهیم، چون تمایل داریم که روی عقاید حاضرمان اصرار داشته باشیم.

تغییر عقیده سخت تر از یافتن مدرک جدید برای ماندن روی عقیده ی حاضر است.

چند عامل برای بدتر شدن این تعصب وجود دارد:

۱)وقتی تمایل اولیه ی قوی روی موضوعی داریم

۲) وقتی اطلاعات بصورت نابهنگام و با تاخیر به دستمان برسد

۳)اگر اطلاعات جدید مبهم باشد

۴)اگر تمایل به قضاوت طبیعی داشته باشیم

۵)اگر فرهنگ سازمانی و یا ارزش های رئیسمان با هم سازگاری داشته باشند

 

برخی راه های چاره

متاسفانه آگاهی از برخی تعصبات شناختی برای درمان این مشکلات کافی نیستند.

مثل توهمات گزینه ای، پس از اینکه به شما گفته شدند، در چشم و مغزتان به اصرار می نشینند و روی تصمیمتان اثر می گذارند.

اگرچه چند تکنیک ساده می تواند از این تعصب کم کند،

اما هیچکدام حفاظت کامل را انجام نمی دهند.

۱)سعی نکنیم که گزینه هایی را توی ذهنمان ساخته و تا پایان در ذهن نگه داریم.

۲)روی چیزی که اطلاعات جدید به ما می گویند متمرکز شویم،

نه سازگاریشان با یادگیری های قبلیمان (کمی فراموشی در اینجا به ما کمک می کند).

۳)از دیگران هم بخواهیم که این مدارک را تفسیر کنند،

بخصوص کسانی که بسیار متفاوت از ما فکر می کنند.

۴)استفاده از پردازش هدفمند اطلاعات را تا آنجا که ممکن است،

کم کنیم (به هر داده ی جدیدی که از راه می رسد، به چشم خراب کننده نگاه نکنیم).

 

مقاله زبان بدن را مشخص کنید

 

۵)برای داده های مبهم یک آستانه ی تحمل طرح کرده

و خودمان فرضیاتی درباره اش بسازیم.

۶)تا آنجا که ممکن است، سعی کنیم مدارک قوی تری به دست آوریم.

مثلاً با پرسیدن سوالاتی تا تفسیرهایمان موضوعی و معتبر تر باشند.

۷)نتیجه ی جریان اطلاعات را تا آنجا که می شود تصادفی تعیین کنیم.

بخصوص اگر به دنبال رفع تعصبات و یا مذاکره هستیم.

۸)اگر می توانیم، اطلاعات را در خوشه های بزرگتر سازماندهی کنیم،

نه اینکه وقتمان را برای ارزیابی هر یک داده ای که می رسد، تلف نماییم.

۹)مرزهای اثبات این را که شخص Aاز Bبهتر است، برداریم.

مثلاً با فهرست کردن تمام گزینه ها در یک صفحه و امتیاز دادن به آنها با تمام معایب و خوبی ها طبق معیار عددی.

پس اگر بخواهیم بین نامزدهای A و B یکی را برای کاری انتخاب کنیم، بهتر است قضاوت های اولیه را کنار گذاشته و بدون ارزیابی پیش از موقع، تمام اطلاعات را در یک فایل یا صفحه جمع آوری نماییم.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

از عملکردهای دادگاهی پیروی کنیم که در آن قاضی همیشه با نظر به هیئت منصفه رای می دهد:

قبل از تصمیم گیری منتظر تمام مدارک می ماند.

برای بسیاری از افراد سخت است که تمایلات طبیعی خودشان درباره ی دانسته های اولیه شان را سرکوب کنند، حتی اگر اطلاعات ناقص و یا همراه با تعصب باشد.

بهتر است این قضاوت ها را کم کنیم و برای ارزیابی داده ها بصورت آگاهانه و سیستماتیک عمل نماییم.

به امید اینکه بر تعصبات عمیق درونیمان غلبه نموده و واقع گرایانه تصمیم بگیریم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید