گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

, , , ,

گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

به بررسی و گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک می پردازیم.

دوره جامع هوش مالی یک دوره هشت ماهه می باشد

این دوره در هجده جلسه برگزار می شود

[gap height=”22″]

دوره جامع هوش مالی[gap height=”22″]

این دوره در مرداد ماه با حضور بیست و یک نفر در دوره اول آغاز گردید.

[gap height=”22″]

دوره جامع هوش مالی !!!

[gap height=”22″]

این دوره با حضور چهار استاد و مشاور برگزار می گردد:

[gap height=”22″]

علی بهرام پور

مدرس فروش و اصول و فنون مذاکره

نویسنده کتاب “فقط مرگ قابل مذاکره نیست

نویسنده کتاب “مذاکره سبز

نویسنده بیش از سیصد و هشتاد مقاله در زمینه مذاکره و فروش

سابقه مشاور و مدیریت در استانداری تهران

سابقه مشاوره و معاونت در وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران

مشاور بیش از ده شرکت بازرگانی در کشور ترکیه

مشاور ارشد شرکت WMAO بلاروس

[gap height=”22″]

عبدالحکیم بائی

تحلیلگر و تریدر بازارهای مالی داخلی و خارجی 
مدیر عامل شرکت ساختمانی تکسازثمین

[gap height=”22″]

حمید محمدی

وکیل پایه یک دادگستری با دو دهه تجربه کاری در امر وکالت

و مشاوره در ادارات حقوقی ارگان‌های دولتی از جمله بانک مسکن و شهرداری

  • نویسنده کتاب “چرا معامله من باطل شد؟”
  • دارای تحصیلات حقوق قضایی از دانشگاه تهران
  • دانش آموخته تحصیلات تکمیلی با گرایش حقوق خصوصی از دانشگاه تهران
  • عضو کانون وکلای دادگستری مرکز

[gap height=”22″]

نگار رضوی

کارشناس ارشد روانشناسی با حدود ۲۴ سال سابقه مشاوره و تدریس

  • کارشناس روانشناسی بالینی از دانشگاه الزهرا تهران و کارشناسی ارشد
  • روانشناسی عمومی از دانشگاه علوم و تحقیقات گیلان
  • سابقه بیش از بیست سال در بهزیستی و آموزش و پرورش در سمتهای مختلف کارشناس آموزشی
  • مشاور، معاون و دبیر، مشاور طرحواره درمانگر
  • نویسنده کتاب جرینگ

[gap height=”22″]

جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک در پنجم آبان ماه برگزار گردید.

در روز جمعه از ساعت ۹ الی ۱۶ در خدمت شرکت کنندگان عزیز بودیم.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

در جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک به بحث فروش پرداخته شد.

[gap height=”25″]

تحلیل تکنیکال

در این جلسه ابتدا به جمع بندی مطالب تحلیل تکنیکال در جلسات پنجم ( برای مشاهده گزارش جلسه پنجم دوره هوش مالی یک کلیک کنید ) و ششم (برای مشاهده گزارش جلسه ششم دوره هوش مالی یک کلیک کنید) پرداخته شد.

سپس به پایان بحث تحلیلگری تکنیکال پرداخته شد.

در ادامه به مبحث فروش و روانشناسی فروش پرداخته شد و شرکت کنندگان با مبحث فروش آشنا شدند.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

در ادامه استاد حمید محمدی ابتدا شرکت کنندگان از اصول اولیه و حاکم بر هر قراردادی به عنوان پیش نیاز ورود به مباحث مربوط به آیین تنظیم قراردادها آشنا شدند

دوستان حاضر در کارگاه به این مهم دست یافتند که در هر قراردادی علاوه بر خواست و نیت طرفین قرارداد احکامی از پیش توسط قانونگذار مقرر شده است که حتی اگر طرفین قرارداد بر این احکام یا همان اصول واقف نباشند باز حکم قانون اعمال می گردد

و از طرفین در صورت بروز اختلاف پذیرفته نخواهد شد که از این قواعد و اصول مطلع نبودند.

در ادامه در خصوص نکاتی که در ساختار هر قراردادی باید مورد توجه قرار گیرد و مطالبی کاملا کاربردی و کلیدی به شرکت کنندگان آموزش داده شد مباحثی از قبیل اینکه عنوان انتخابی قرارداد چگونه باشد یا اینکه طرفین قرارداد چه ویژگی هایی داشته باشند

 

گزارش کلاس ها و کارگاه ها را مشاهده کرده اید !!!

 

و در بحث طرفین و احراز سمت ایشان چه موضوعاتی باید مد نظر قرار گیرد همچنین در مورد موضوع قرارداد چه نکات قانونی باید مورد توجه باشد تا در صورت بروز اختلاف با مشکلات حقوقی و قضایی مواجه نشویم همچنین در خصوص چگونگی درج شرط جبران خسارت قراردادی و مباحثی همچون فرق میان خسارت و وجه التزام و نحوه قضاوت محاکم در خصوص هر یک مطرح شد

و دوستان آموختند که حتی المقدور از عبارت وجه التزام در قراردادها برای جبران خسارت استفاده کنند

و اینکه در صورت بروز اختلافات قراردادی شرط داوری قید کنند یا خیر و اساساً قید داوری در قراردادها لازم هست یا نه

و معایب و محاسن شرط داوری در قراردادها را به طور کامل و روشن فرا گرفتند

و در پایان مقرر شد در فرصتی دیگر بر اساس مطالبی که ارایه گردید به صورت عملی شروع به تنظیم قرارداد نمایند

و اگر عمری بود در جلسه آتی از اسناد تجاری خاصه چک صحبت خواهد شد و نکاتی کاملا حرفه ای و کاربردی به صورت عملی به دوستان آموزش داده خواهد شد.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

در ادامه استاد حمید محمدی به بررسی مسائل حقوقی پرداختند.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

به گزارش جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
روانشناسی فراتر از زبان بدن

عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن

, , ,

عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن

در این مقاله به عواطف – روانشناسی فراتر از زبان بدن که ترجمه مقاله ای با عنوان Emotions – The Psychology behind Body Language می باشد، می پردازیم.

در این بخش به شرح مکانیزم هایی که به رفتار و نظراتمان مربوط می شوند می پردازیم.

این بار روی احساس منفی دیگری،

یعنی خشم متمرکز می شویم که نقش خاصی در بقا و ادامه ی زندگی ما دارد.

همچنین خواهیم دید که مردم چه نوع پرخاشگری هایی دارند

و چه مواد شیمیایی ای در این امر نقش دارد.

در این مقاله، درباره ی قضاوت های احساسی و نحوه ی جهت گرفتن آنها با عواطف و احساساتمان و به شکل غیر ضروری، با افکار منطقی و خالص مان بحث خواهیم کرد.

در بخش اول روی تفاوت های احساس و عاطفه حرف می زنیم،

یعنی بخش اصلی که مسئول سازماندهی (آمیگدالا و کورتکس پیشین) و تحلیل و آنالیز احساس ترس است.

[gap height=”25″]

روانشناسی فراتر از زبان بدن

[gap height=”25″]

خشم و پرخاشگری

[gap height=”25″]

بیایید با یک سوال اساسی وپایه ای شروع کنیم.

چرا عصبانی می شویم؟

اگر یاد بگیریم که خشممان را کنترل کنیم و تا ابد با صلح و آرامش زندگی کنیم، آیا جهانی بهتر نخواهیم داشت؟

البته که بله.

اما دنیای ما دنیای کاملی نیست.

حیوانات و گیاهان برای بقا و تولید مثل مرتباً با هم رقابت دارند.

خشم به همراه ترس، بخشی از پاسخ پرواز و نبرد هستند که برای کمک به ما طراحی شده اند تا ما را محکم تر کرده و بقا به این عوامل بستگی دارد.

خشم یکی از روش های روانشناسانه برای انرژی دادن به شماست که شما را وادار به عملی کردن کارها می کند.

خشم کاتالیزور تغییر است و احساسی است که باعث می شود کنترل از دستتان خارج شود.

شما را وادار می کند که علیزغم ترس و احساسات بازدارنده ی دیگر، دست به عمل بزنید.

اگرچه رفتار پرخاشگرانه می توانند فعال کننده باشند، اما نوعی از رفتار هستند که برای سیگنال زدن به دیگران بکار می روند و در صورت ضرورت، باعث جنگیدن می شوند.

در سلطنت حیوانات، برای تهدید کردن دیگران و حفظ آنها از خطرات بکار می روند.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

بطور طبیعی، خشم و  پرخاشگری، جنبه های بزرگ و پایینی واکنش های اجتماعی هستند

و بنابراین برای ضرورت های وخیم حفظ می شوند.

مثلاً وقتی زندگی حیوانات تهدید می شود و یا وقتی روی غذا و منطقه ی زندگی با هم رقابت می کنند، از این احساسات استفاده می شود.

بیشتر حیوانات در شرایط وخیم، بجای نبرد، به تهدید کردن یکدیگر می پردازند.

دلیل این کار منطقی است: نبرد برای هردوشان خطرناک است،

و هر دو حیوان در پایان نبرد صدمه دیده و حتی شاید بمیرند.

مطابقاً، بیشتر حیوانات اغلب از حالت پرخاشگری، تنها بعنوان ابزاری برای ترساندن و دور کردن حیوانات دیگر استفاده می کنند.

نکته:

عملکرد شکار کردن هم شامل خشم و هیجان است.

این کار یک کشتار خونین است.

اما شکارچی از کارش خشمگین نیست.

[gap height=”25″]

پرخاشگری در انسان ها – ابزار اجتماعی؟

[gap height=”25″]

می توانیم بگوییم که در انسان ها، پرخاشگر بودن ابزاری است برای بالا رفتن از نردبان سلسله مراتبی اجتماعی و یا رسیدن به نتایج شخصی دیگر.

اما اگر برنامه ی ایجاد رابطه ی طولانی مدت را دارید، این امر راهکار بدی است.

حتی تصاویر کلیشه ای از مرد آلفا بعنوان بزرگ ترین و قوی ترین عضو، همیشه درست نیست.

در شامپانزه، نر آلفا، ضرورتا قوی ترین نر نیست.

اما می تواند قوی ترین پیوندهای اجتماعی را داشته باشد.

یک رهبر باید سیاستمدار خوبی باشد تا با ایجاد یک اتحاد خوب از بقیه ی اعضای قبیله حمایت بگیرد.

در کل، پرخاشگری ابزاری است برای برتری جویی به دیگران از طریق ترساندنشان.

اما در مواردی که ایجاد رابطه ی طولانی مدت یا دو طرفه مد نظر باشد، راهکار خوبی نیست.

[gap height=”25″]

چه چیزی روی پرخاشگری اثر می گذارد؟

[gap height=”25″]

می دانیم که پرخاشگری به چه دلیل انجام می شود،

اما هنوز به این سوال پاسخ نداده ایم که چرا واکنش ما به وقایع مشابه، متفاوت است.

یک توضیح برای این تفاوت در داخل سر ما پیدا می شود.

تنوع بیوشیمیایی و نرو لوژی در برخی از ما به شکل راهب زنیس و در برخی دیگر به شکل گاو نر در حال حمله دیده می شود.

اول از همه، آمیگدالا در مقابل کورتکس پیشین است وما اغلب در این باره در ارتباط با ترس حرف زده ایم.

وقتی آمیگدالا به تهدید حساس شود، ما را تشویق می کند که با آن سروکله بزنیم.

و حتی گاهی منجر به دعوا کردن می شود.

کورتکس پیشین در چنین شرایطی نقش میانجی را دارد.

به ما اجازه می دهد که شرایط را ارزیابی کرده و احساساتمان را تنظیم کنیم (حتی می تواند این احساسات را تشدید کند.)

یک تئوری نشان می دهد که در افراد پرخاشگر، این تعادل قدرت در جهت آمیگدالا تغییر می کند.

در نوجوانان مدرکی در این باره وجود دارد.

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره هم احتمالاً بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

یعنی آمیگدالای آنها زودتر کامل می شود،

درحالیکه تکمیل کورتکس دیرتر صورت می گیرد (نزدیک بلوغ).

و به همین دلیل نوجوانان سخت افزار درستی برای سروکار داشتن با احساسات شدید ندارند.

اگر درباره ی مواد شیمیایی حرف بزنیم، سروتونین مورد بحث قرار گرفته.

چون یک ناقل عصبی است که برای ایجاد ارتباط از کورتکس به آمیگدالا مورد استفاده قرار می گیرد.

سروتونین در بسیاری از فرایندها نقش دارد و نقش عظیمی در تعیین حال و حوصله تان داشته و جز کلیدی بسیاری از ضد افسردگی هاست.

به این ترتیب، محققان ادعا دارند که ضدافسردگی های تجویز شده می توانند هیجانات پرخاشگرانه را تعدیل کرده

و از رفتار ضد اجتماعی کم کنند.

در این تحقیق، آنها دریافتند که پروزاک(فلوکستین) که حاوی سروتونین است،

خشونت و رفتار ریسکی را در افرادی که با کنترل خود مشکل دارند، پایین می آورد.

سومین عامل بزرگ در تعدیل احساس خشم، تستوسترون است،

درست همانطور که حدس زدید.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

تستوسترون یک هورمون مردانه است (زنان هم دارند، اما با مقدار بسیار کمتر) و با تمایل جنسی، احساس برتری و پرخاشگری رابطه دارد.

این ایده ی جدیدی نیست و یکی از دلایل این امر می باشد که چرا حیوانات خانگی مان را عقیم می کنیم تا آرام تر شوند.

اگرچه در انسان، ارتباط بین تستوسترون و برتری جویی و پرخاشگری دقیقا واضح نیست،

هنوز مطمئن نیستیم که آیا تستوسترون بیشتر شخص را پرخاشگرتر می کند یا نه و دلیل رقابتی تر و پرخاشگرتر بودن بعلت تستوسترون بیشتر می باشند یا نه.

به هرحال واضح است که انطباقی بین آنها وجود دارد.

بخصوص معلوم شده که بلوغ پسرهای جوان که با افزایش سطح تستوسترون همراه است،

آنها را رقابتی تر و بی پرواتر می کند.

نکته:

درحالیکه تستوسترون هورمون مردانه ی اصلی به شمار می آید، نقش مهمی در بدن زنان هم دارد.

و مثل پرخاشگری و خودنمایی در مردان، روی تمایل جنسی زنان هم تاثیر می گذارد.

عوامل بیولوژیکی اصلی را وقتی درنظر می گیریم که درباره ی پرخاشگری سخن به میان می آید.

اما اینها فقط روی این رفتار اثر نمی گذارند.

انگیزه، نظرات و تجربیات زندگی هم بخش بزرگی را در پرخاشگری افراد ایفا می نمایند.

[gap height=”25″]

استدلال و احساسات – حل قضایا

[gap height=”25″]

روی نحوه ی نتایج احساسی و عاطفی بحث خواهیم کرد.

یک بار دیگر می خواهم سراغ دوست آشنایمان، کورتکس پیشین بروم که بخشی از مغز است که نقش بزرگی در فرایند تشخیصی و رفتار بازدارنده ایفا می کند.

نکته:

یکی از معروف ترین موارد در نروسایکولوژی یا روانشناسی عصب مورد فینه گیج است.

فینه یک کارگر ساختمانی بود که حادثه ی وحشتناکی در محل کار برایش اتفاق افتاد.

یک دسته مواد منفجره روی سرش ریخت.

فینه زنده ماند، اما تغییرات شخصیتی زیادی در او رخ داد.

یعنی از یک مرد سختکوش به مردی بی مسئولیت و دائم الخمر و پرخاشگر تبدیل شد که کارش، دوستان و خانواده اش را از دست داد.

دلیل این تغییر تخریب جزئی کورتکس پیشینش بود که سخت افزار کنترل پرخاش و قضاوت های منطقی را از زندگی شخصی اش گرفت.

امروزه می دانیم که کورتکس پیشین در نحوه ی ارزیابی مشکلات در زندگی ما نقش داشته و به نوعی، در تعادل با آمیگدالا بوده که ما را تشویق به رفتار پرخاشگرانه می کند.

[gap height=”25″]

وقتی تصمیمات احساسی می گیریم، چه اتفاقی می افتد؟

[gap height=”25″]

ما معمولاً به راهنما و احساسات درونی خود گوش می دهیم که به ما می گوید که چگونه شرایط را ارزیابی کنیم.

این همان احساسات است که با کورتکس پیشین کنترل می گردد.

وقتی مطابق احساساتمان عمل نکنیم، حس بدی پیدا خواهیم کرد.

برای امتحان منبع قضاوت های احساسی، دانشمندان قضاوت های افرادی را که کورتکس پیشین مغزشان آسیب دیده، با قضاوت های افراد سالم مقایسه کردند.

برای تصمیم گیری های غیر احساسی، مثل”ترجیح می دهی که غذایت را کجا بخوری؟”، اختلافی بین دو گروه دیده نشد.

در موارد احساسی و حتی غیر شخصی، مثل نجات دادن یک نفر یا نجات دادن بسیاری از افراد، گروه صدمه دیده جواب هایی شبیه به گروه سالم می دادند.

پس واضح است که همه ترجیح می دهند که افراد زیادی را نجات دهند.

مثالی از این قضیه، در مساله ی لوکوموتیو دیده می شود:

یک لوکوموتیو در حال حرکت کردن روی یک جاده ی ریلی است.

توی مسیر ۵ نفر بسته شده اند و نمی توانند حرکت کنند.

لوکوموتیو مستقیم به طرف آنها می آید.

شما در یک فاصله از این اتفاق و در محوطه ی راه آهن ایستاده اید و کنارتان یک اهرم وجود دارد.

[gap height=”25″]

مقاله پوکر فیس را مشاهده کرده اید !!!

[gap height=”25″]

اگر اهرم را بکشید، لوکوموتیو به یک مسیر دیگر هدایت خواهد شد.

این را هم بگوییم که یک نفر هم در آن یکی مسیر بسته شده است.

شما دو راه دارید:

۱)کاری نکنید و بگذارید که لوکوموتیو ۵ نفر را در مسیر اصلی بکشد.

۲)اهرم را بکشید تا لوکوموتیو به مسیر دیگر منحرف شود و فقط یک نفر را بکشد. کدام راه، درست است؟

اگرچه آزمایش در قضایای احساسی و شخصی تفاوت هایی را نشان داد،

چنین قضایایی کاملاً شبیه به مثال غیر شخصی احساسی هستند

و اختلاف چندانی را نشان نمی دهند.

اما عملکردهای شخصی مختلفی را در بر می گیرند:

مثل قبل، لوکوموتیوی دارد به طرف ۵ نفر حرکت می کند.

شما روی پلی ایستاده اید که قطار از زیرش رد می شود.

و می توانید با انداختن وسیله ای بسیار سنگین در جلوی راه لوکوموتیو، مانع حرکت کردنش شوید.

تنها چیزی که برای انجام این کار دارید، یک مرد چاق است که کنارتان ایستاده است.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

و تنها راه چاره این است که او را از بالای پل پرت کنید تا کشته شود و جلوی حرکت لوکوموتیو را بگیرد.

آیا باید این کار را انجام دهید؟

از جنبه ی عددی و منطقی، مثل مساله ی قبلی است که با کشتن یک نفر، جان ۵ نفر نجات پیدا می کند.

برای افراد سالم، این تصمیم که مرد چاق را از بالای پل پرت کنند و او را بکشند، بسیار سخت تر است.

وقتی درباره ی انجام چنین کاری فکر می کنیم، حس بسیار بدی به سراغمان می آید.

چون حس می کنیم بصورت شخصی مسئول این نتیجه هستیم.

این، موضوع اصلی است. بسیاری از ما درباره ی انجامش مردد می مانیم،

بخصوص که انجام این کار بسیار گران تمام می شود.

اما افرادی با آسیب کورتکس پیشین، از دیدگاه خودشان چنین مشکلی ندارند و این همین قضیه ی احساسی است.

این نظر تقریبی، درحالیکه منطقی به نظر می رسد، در زندگی شخصی عملا مضر است.

چون مردم چیزها را متفاوت می بینند.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش زبان بدن را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

بسیاری از تصمیمات ما برمبنای قضاوت ها یا منطق واضحی نیستند، بلکه به شیوه ای هستند که حسشان به آنها می گوید.

و وقتی بر پایه ی این حس رفتار نکنند، حس بدی پیدا می کنند.

ما این را آگاهی می نامیم و سعی می کنیم که تصمیماتمان را منطقی نماییم، اما هنوز این واقعیت تغییر نکرده که احساسات اثر زیادی روی قضاوت های ما می گذارند.

افرادی با فعالیت غیر طبیعی مغزی، در مناطقی از مغز که احساسات را تنظیم می نماید، رفتار غیرعادی ای در فرایند تصمیم گیری دارند

که همین امر زندگی اجتماعیشان را گیج کننده تر و سخت تر می کند.

پس اگر کاملاً منطقی رفتار نکنیم، بد نیست.

چون به شیوه هایی هم غیر منطقی هستیم و می توانیم از طریق احساسات با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم

و همدیگر را درک نماییم.

برای داشتن رابطه ی اجتماعی خوب، گاهی باید منطقی بود و گاهی نه.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
روانشناسی عصبی پایه زبان بدن

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن

, , ,

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن

در این مقاله به روانشناسی عصبی پایه زبان بدن می پردازیم

این مقاله ترجمه مقاله ای با عنوان The Psychology of Body Language – Basic Neuropsychology Part 2 می باشد.

[gap height=”25″]

استفاده از ابزار درست برای کار

[gap height=”25″]

بیایید کمی درباره ی مسیر مواد شیمیایی صحبت کنیم.

پتانسیل عملکرد (جریان ما) در طول عصب (بنام آکسون) به حرکت در می آید

و به انتهای عصب بعدی می رسد (بنام دندریت) و جریان در نقطه ی تلاقی این دو باعث آزاد شدن ماده ی شیمیایی بنام نروترانسمیتر (ناقل عصبی) می شود

که از این به بعد به آن NT می گوییم.

این NT ها آزاد شده و به دندریت عصب بعدی متصل می شوند.

پس از آن یک واکنش شیمیایی بوجود می آید که منجر به برانگیختگی آن عصب یا بازدارنده اش می شود.

برای فعال کردن عصب بعدی، باید از آستانه ی خاص برانگیختگی استفاده کنیم.

دانستن این موضوع که یک عصب تکی می تواند ورودی هر یک از عصب های دیگر را دریافت کند

و جمع کردن سیگنال های برانگیختگی یا بازدارندگی تعیین می کند که آیا جریان رو به جلو ادامه خواهد داشت یا نه.

[gap height=”25″]

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن[gap height=”25″]

تعادل ظریفی بین حالت روشن و خاموش وجود دارد که اجازه ی کنترل پیام ها را در هر حالت خاص می دهد.

در اینصورت جریان در یک خط و رو به جلو برای عصب بعدی ادامه خواهد داشت

و منجر به عملکردهای خاصی می گردد (مثل انقباض یک ماهیچه).

[gap height=”25″]

مقاله آموزش زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

مثل یک مدار الکتریکی، نقطه توقف پایانی واقعی برای این جریان وجود ندارد.

ما حلقه های پشتیبانی داریم که توسط مغز تنظیم شده اند

و باعث تغییر در الگوی سوختن علائم می شوند (پتانسیل های عملکرد).

شدت و فاصله زمانی چنین سیگنال هایی دقیقاً همان چیزیست که در حال تغییر است،

اما حتی وقتی می خوابید هم توقف و خاموش کردنی در کار نیست.

در اینجا یک ویدئوی جالب وجود دارد که تمام بحث های ما را تا کنون، جمع بندی کرده است.

البته اطلاعات بیشتری در این باره می دهد که دقیقا چگونه پتانسیل عملکرد کار می کند.

پس اگر از چیزی سر در نیاوردید، نگران نباشید.

درک بقیه ی داستان کار سخت و بحرانی نیست.

[gap height=”25″]

 

 

 

ابزار تخصصی شده-ناقلین عصبی

[gap height=”25″]

علاوه بر NT های نرمال که سیگنال های فعال شده یا غیر فعال را می فرستند،

انواع خاص دیگری وجود دارند که یقین دارم چیزی درباره شان نشنیده اید.

این NT های خاص سیگنال های موثر بر حوصله و حالت های خاصتان را منتقل می کنند.

بیایید مثال هایی از آنها ببینیم:

نور اپی نفرین و اپی نفرین (یا آدرنالین)

من عاشق بالا رفتن آدرنالین هستم.

خب وقتی بدن توسط مغز و سیستم عصبی خودکار (ANS) تحت شرایط اضطراری قرار می گیرد،

آمادگی برای عملکرد بالاتر می رود.

یعنی با فشار ANS بیشتر کار خواهیم کرد.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن هم، احتمالاً بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

نکته:

اپی نفرین و آدرنالین عباراتی مترادف هستند. نور اپی نفرین یا نور آدرنالین NTهای متفاوت با اثرات مشابه می باشند. آدرنالین را می توان بعنوان هورمونی از بدن نیز در نظر گرفت.

هردوشان توسط غده ی آدرنال ترشح می شوند (که در بالای کلیه قرار دارد )

و در زمان استرس بعنوان هورمون در بدنتان بکار می روند. (با در نظر گرفتن تفاوت های موجود بین ناقلین عصبی و هورمون ها)

[gap height=”25″]

دوپامین:

ایجاد کننده ی رضایت. البته کارهای دیگری هم دارد.

اشتیاقتان را مدیون این ماده هستید.

چون این ماده در هنگام تجربه های خوشایند و رضایت بخش، از مغزتان ترشح می گردد.

برای چه؟ برای تشویق شدن به ادامه ی کاری که در آن لحظه انجام می دهید.

اگر پس از چشیدن چیزی حس خوبی داشتید، مغزتان آن را بعنوان یک تجربه ی خوب ثبت می کند.

و همین امر شما را تشویق به تکرار این کار می نماید.

حالا باید بگوییم که تمام چیزهایی که به شما حس بهتری می دهند، واقعا برایتان خوب نیستند

و تصادفی نیست که بسیاری از داروها، ترشح وجذب این مواد را تحریک می نمایند.

داروهایی که دوپامین ترشح نموده و یا مدت ماندگاریش را در مغز افزایش می دهند، (مثل کوکائین) ما را تحریک کرده

و به احساس خوشایندی و انرژی می دهند.

اما از لحاظ روانی ما را به احساس سطحی این خوشایندی معتاد می کنند.

[gap height=”25″]

سروتونین:

این NT در بسیاری از فرایندها وجود داشته و روی حال و حوصله، هضم، پرخاشگری و خواب اثر می گذارند.

می دانیم که داروهایی که سطوح سروتونین را در مغز افزایش می دهند، برای تغییر حال و هوایتان با افسردگی مبارزه می کنند

و به همبین دلیل، سروتونین یک ماده ی ضد افسردگی است.

همچنین بسیاری از داروهای روانگردان در مغزتان با گیرنده های خاص سروتونین پیوند داده و باعث انتشار ماده ی شیمیایی ای می شوند که شما را دچار توهم کرده

و وضعیت ذهنیتان را تغییر می دهد.

[gap height=”25″]

هورمون ها

حالا بیایید درباره ی هورمون ها صحبت کنیم.

هورمون ها کاملا شبیه به  NTهستند، اما NT ها برای ایجاد ارتباط بین عصب ها بکار می روند

و هورمون ها از غدد خاصی ترشح می شوند (نه مغز) که در مناطق خاصی از بدنمان وجود دارند (برای مثال غده ی آدرنل در بالای کلیه قرار دارد).

این هورمون های خاص پس از ترشح شدن، از طریق سیستم گردش خون به بافت هدف می رسند.

نکته:

این اطلاعات خیلی خاص و بحرانی نیستند، اما این را بیاد داشته باشید که NT ها پیام رسان هایی شیمیایی هستند که بین عصب ها کار می کنند

و هورمون ها پیام رسان های شیمیایی هستند که در جریان خون کار می کنند.

برخی مواد شیمیایی مثل آدرنالین در هر دو حالت کار می کنند که قبلا گفته بودم.

این هورمون ها فرایندهای طولانی مدتی مثل رشد و بلوغ را تسریع می کنند

و ابزاری برای آسان کردن شرایط خاص در کل بدنتان هستند.

برای مثال هنگام تجربه ی ترس، کورتیزول و آدرنالین بلافاصله ترشح می شوند و بدنتان را به یک شرایط آگاهی می رسانند

که حتی تا مدتی پس از خطر، بتواند موتور را روشن نگه دارد.

[gap height=”25″]

بیایید مثال های دیگری را ببینیم:

اکسی توسین: AKA هورمون عشق است.

تا این اواخر این هورمون را فقط مربوط به آسان کننده ی فرایندهای پس از تولد مثل لاکتاسیون و پیوند مادر و فرزندش می دانستند.

اما امروزه رابطه اش با احساس همدردی و رابطه ی جنسی بین زوج ها و رفتار اجتماعی عمومی هم شناخته شده است.

آندروژن ها و بخصوص تستوسترون: اینها از خانواده ی هورمون های جنسی مردانه هستند

و جنسیت مرد را تعیین کرده و سپس او را به بلوغ می رسانند.

بعلاوه انطباقی بلین سطوح تستوسترون و پرخاشگری، آزار، برتری و ریسک های رفتاری وجود دارد.

نکته: اگرچه اینها هورمون مردانه هستند، اما زن ها هم در مقدار کمتر آن را دارند.

استرادیول و پروژسترون: ۲ هورمون جنسی زنانه.

با آزاد شدن در مراحل مختلف و آماده کردن تخمک زنان برای باروری، چرخه ی عادت ماهانه را آسان می کنند.

کورتیزول: هورمون مربوط به استرس است که در مواقع استرس زا و وقتی قند خونتان پایین است، ترشح می گردد.

کارش سیگنال فرستادن برای بدنتان است تا مخازن ذخیره ی انرژی را در سلول ها فعال کرده و باعث آزاد شدن گلوکز شود.

گلوکز واحد اصلی سوخت در بدن شماست که ماهیچه ها برای کار کردن آن را می سوزانند.

پس بطور طبیعی، وقتی حس می کنید که فعالیت های زیادی قرار است اتفاق بیافتد، این منابع آماده ی استفاده می شوند.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

آیا این فقط سمپاتیک است یا پاراسمپاتیک؟

در ادامه ی معرفی علوم اعصاب، می خواهم سیستم عصبی خودکار (ANS) را به شما معرفی کنم:

ANS ها بخشی از سیستم عصبی مرکزی هستند.

اما همانطور که اسمشان نشان می دهد، مستقل و خودکار بوده و تحت کنترل مستقیم ما نیستند.

ANS ها بسیاری از چیزهایی را کنترل می کنند که ما اغلب بهشان فکر نمی کنیم،

اما برای زنده ماندمان اهمیت حیاتی دارند.

مثل نفس کشیدن، ضربان قلب و هضم غذا. تصور کنید که مجبور بودید در هر لحظه به شکل فعال به چنین چیزهایی فکر کنید.

این سیستم دو بخش دارد که عملکردشان بر عکس یکدیگر است

و بنابراین همدیگر را چک می کنند.

سیستم سمپاتیک و پارا سمپاتیک.

هر دوشان در یک اندام کار می کنند، اما سیگنال های کاملا برعکسی می فرستند.

مثلا یکی ضربان قلب را تند می کند و آن یکی کند.

سیستم سمپاتیک مسئول تحریک و فعال کردن بدن است و همانطور که در بالا گفتم، از اپی نفرین هم استفاده می کند.

[gap height=”25″]

همین حالا مقاله مذاکره را از مشاهده نمائید

[gap height=”25″]

این هورمون در مواقع استرس و فعالیت های شدید فعال شده و کارهای زیر را انجام می دهند:

  • ضربان قلبتان را تندتر می کند
  • انرژی لازم را برای ماهیچه ها فراهم می کند
  • عروق خونی را در ماهیچه ها گشاد می کند
  • مردمک چشمتان را جمع می کند
  • موهایتان را سیخ می کند
  • هشیاریتان را افزایش می دهد
  • نفس کشیدنتان را سریع تر می کند
  • آدرنالین را از غده ی آدرنال پمپ کرده و وارد جریان خون می نماید.(بعنوان هورمون)
  • جریان خون را محدود می کند تا در جاهایی مثل سیستم گوارش خونکمتری جریان داشته باشد.

[gap height=”25″]

روانشناسی عصبی پایه زبان بدن[gap height=”25″]

سیستمپارا سمپاتیک درست برعکس عمل کرده و هنگام استراحت و آرامش، فعال تر است.

در کل شما برای احیا شدن به زمان نیاز دارید و نمی توانید مثل یک توربو مدام کار کنید.

این دو سیستم را به این علت معرفی کردم که نقش بسیار بحرانی در رفتار و احساساتمان دارند

و در مجموعه های بعد بیشتر درباره شان حرف خواهیم زد.

در این مقاله به روانشناسی عصبی پایه زبان بدن پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
شناخت زبان بدن و حالات صورت

شناخت زبان بدن و حالات صورت

, , ,

شناخت زبان بدن و حالات صورت

در این مقاله به شناخت زبان بدن و حالات صورت که ترجمه مقاله ای با عنوان Understanding Body Language and Facial Expressions می پردازیم.

زبان بدن یعنی علایم غیر کلامی که برای ایجاد ارتباط از آنها استفاده می کنیم.

طبق نظر کارشناسان، این علایم غیر کلامی بخش بزرگی از ارتباط روزانه را تشکیل می دهند.

از حالات صورتمان گرفته تا حرکت های بدنمان، چیزهایی که به زبان نمی آوریم هم می توانند حجم زیادی از اطلاعات را ارائه کنند.

نشان داده شده که زبان بدن ۵۰ تا ۷۰ درصد ارتباطات را در بر می گیرد.

اگرچه شناخت زبان بدن اهمیت زیادی دارد، اما توجه به سر نخ های دیگر مثل موضوع مورد بحث هم از ضروریات است.

در بسیاری از موارد شما باید به دنبال علائم گروهی باشید و فقط روی یک عملکرد متمرکز نشوید.

برای تفسیر زبان بدن، بهتر است که چیزهای بیشتری در این باره یاد بگیرید.

[gap height=”25″]

حالات صورت

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

یک لحظه فکر کنید که یک شخص تا چه حد می تواند احساساتش را با حالت صورتش بیان کند.

یک لبخند می تواند نشانه ی خرسندی و شادی بوده و یک اخم نشانگر شاد نبودن و ناخرسندی است.

در برخی موارد حالت صورت احساسات درست ما را نسبت به یک شرایط نشان می دهد.

وقتی می گویید خوبم، نگاه کردن به صورتتان واقعیت را به دیگران نشان می دهد.

چند مثال از احساساتی که با حالت صورت نشان داده می شوند، عبارتند از:

[gap height=”25″]

  • شادی
  • غم
  • خشم
  • تعجب
  • ناامیدی
  • ترس
  • سردرگمی
  • هیجاان
  • تمایلات
  • نگرانی

حالت صورت یک شخص می تواند به تعیین این موضوع کمک کند که آیا می شود به حرف هایش اعتماد کرد یا نه.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

یک تحفیق نشان داد که معتمد ترین حالت صورت، کمی بالا بردن ابروها و داشتن لبخند جزئی است.

محققان نشان دادند که این حالت صورت نشانه ی دوستی و اعتماد به نفس است .

حالت صورت جهانی ترین اشکال زبان بدن را در بر می گیرد.

در سراسر دنیا حالتی که برای بیان ترس، خشم، غم و شادی بکار می رود، یکی است.

محقق پاول اکمن مشخصه های یکسانی را برای نشان دادن احساساتی مثل خشم، ترس، هیجان و شادی نشان داد.

تحقیقات نشان داده که حتی می توانیم از حالت صورت افراد روی هوششان قضاوت کنیم.

یک تخقیق نشان داد کسانی که صورت باریک تر و بینی کشیده تر دارند، باهوش ترند.

همچنین افرادی که لبخند به لب دارند هم باهوش تر از افراد عصبانی در نظر گرفته می شوند.

[gap height=”25″]

چشم ها

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

چشم را غالباً پنجره ی روح می گویند، چون می تواند حجم بزرگی از احساسات و تفکر شخص را نشان دهد.

هنگام مکالمه با یک شخص دیگر، توجه کردن به حرکات چشم، بخش طبیعی و مهمی از فرایند ارتباطی است.

برخی چیزهای مشترک که در این هنگام می توانید به آنها توجه کنید،

تماس چشمی مستقیم و یا دزدیدن نگاه است، و اینکه چقدر در طول حرف زدن پلک می زنند و یا مردمک چشمشان کوچک می شود یا نه.

هنگام ارزیابی زبان بدن، به علائم چشمی زیر توجه کنید:

زل زدن توی چشم:

وقتی هنگام حرف زدن، کسی مستقیماً توی چشمان شما نگاه می کند، یعنی به شما توجه و علاقه دارد.

اگرچه تماس چشمی خیلی طولانی می تواند تهدید آمیز باشد.

از سوی دیگر، قطع کردن تماس چشمی و مرتباً به این سو و آن سو نگاه کردن نشان می دهد که شخص حواسش پرت است و راحت نیست و سعی می کند تا احساس واقعی اش را مخفی نماید.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش زبان بدن را از دست ندهید

[gap height=”25″]

پلک زدن:

پلک زدن طبیعی است، اما باید به این هم توجه کنید که آیا شخص خیلی زیاد پلک می زند، یا خیلی کم.

افراد اغلب هنگام احساس ناراحتی بیشتر پلک می زنند.

پلک زدن نامنظم نشان می دهد که فرد عمداً می خواهد حرکات چشمش را کنترل کند.

برای مثال، یک پوکرباز ممکن است کمتر پلک بزند، چون عمداً سعی می کند که خودش را کمتر هیجان زده نشان دهد.

اندازه ی مردمک چشم:

اندازه ی مردمک چشم می تواند یکی از نشانه های قوی ارتباط غیر کلامی باشد.

با اینکه سطح نور محیط هم می تواند کوچک و بزرگ شدن مردمک را کنترل نماید، گاهی احساسات هم باعث تغییر اندازه ی کم در این منطقه می شوند.

برای مثال ممکن است چشمان خمار را برای تعریف کسی بکار ببرید که هنگام جذب شدن به کسی از خودش نشان می دهد.

خیلی کوچک شدن مردمک چشم می تواند نشانه ی این باشد که شخص علاقمند و یا تحریک شده است.

[gap height=”25″]

دهان

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

حرکت ها و حالات دهان هم در خواندن زبان بدن ضروری هستند.

برای مثال گزیدن لب پایین نشان می دهد شخص احساس نگرانی، ترس و یا عدم امنیت دارد.

اگر شخص درحال دهن دره یا سرفه جلوی دهانش را بگیرد، یعنی مودبانه رفتار کرده است.

اما می تواند نشانه ی تلاش او برای مخفی کردن ناراحتی اش هم باشد.

شاید یکی از بزرگ ترین علائم زبان بدن، لبخند باشد.

اما این را هم می توان به شیوه های مختلف تفسیر کرد.

مثلاً شاید برای بیان الکی شادی، طعنه و یا حتی بد بینی از آن استفاده کرد.

هنگام ارزیابی زبان بدن به علائم زیر در دهان و لب توجه کنید:

  • محکم بستن لب ها: این کار نشانه ی نا رضایتی و عدم اعتماد است
  • لب گزیدن: مردم زمانی لبشان را می گزند که نگران، مضطرب و یا دچار استرس باشند
  • جلوی دهن را گرفتن: وقتی می خواهند واکنش احساسیشان را پنهان کنند و یا لبخند یا پوزخندشان را نشان ندهند، این کار را می کنند
  • بالا و پایین کشیدن لب: تغییرات کوچک در دهان هم نشانه ی احساس شخص است. وقتی دهان کمی به طرف بالا کشیده شود، یعنی شخص احساس شادی و خوش بینی دارد. از سوی دیگر پایین کشیدن دهان نشانه ی غم، و نپذیرفتن چیزیست.

[gap height=”25″]

ژست ها

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

ژست ها را می توان واضح ترین و مستقیم ترین علائم زبان بدن دانست.

دست تکان دادن، اشاره کرده و استفاده از انگشتان برای نشان دادن عدد همگی ژست های آسان و قابل درکی هستند.

البته برخی ژست ها فرهنگی هستند.

مثلا بالا بردن انگشت شست یا علامت صلح در برخی کشورها معنای کاملا متفاوتی نسبت به ایالت متحده دارد.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

مثال های زیر از ژست های کمتر متداول و معانی شان می باشد:

  • مشت گره کرده نشانه ی خشم در برخی شرایط و یا همبستگی در برخی شرایط دیگر است
  • بالا و پایین بردن شصت اغلب بعنوان یک ژست به معنی تصویب شدن یا تصویب نشدن بکار می رود
  • ژست اوکی گفتن: از لمس انگشت شصت و انگشت اشاره و ساختن دایره و باز کردن سه انگشت دیگر درست می شود که به معنای اوکی یا صحیح است. در برخی بخش های اروپا، همین علامت یعنی تو هیچی نیستی. در برخی کشورهای آریکای جنوبی هم سمبل یک ژست مبتذل است.

*علامت وی انگلیسی:

از بلند کردن انگشت اشاره و وسط و جدا کردن آنها از بقیه ی انگشت ها درست می شود که در برخی کشورها نشانه ی صلح یا پیروزی است. در بریتانیا و استرالیا وقتی پشت دست با این علامت نشان داده شود، معنی دفاعی دارد.

[gap height=”25″]

پاها و دست ها

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

دست و پا هم می توانند در ارائه ی اطلاعات غیر کلامی مفید باشند.

دست های ضربدری نشانه ی حالت دفاعی است.

پاهای ضربدری و دور از هم نشانه ی دوست نداشتن و ناراحت بودن شخص است.

علائم دیگری مثل باز کردن دست ها از هم که مساحت بیشتری را در اختیار فرد قرار می دهد، حالت فرماندهی بیشتر دارد

و یا گذاشتن دست ها در دو طرف بدن نشانه ی سعی برای مورد توجه نبودن است.

هنگام ارزیابی زبان بدن، به برخی علائم زیر درباره ی دست ها وپاها توجه کنید:

  • دست های ضربدری: نشان می دهد که شخص احساس بسته بودن، نیازمند به حفاظت و دفاع شدن دارد
  • ایستاده و دست ها را روی ران گذاشته: نشان می دهد که شخص آماده و تحت کنترل است و یا ممکن است نشانه ی پرخاشگری باشد
  • دست ها را پشتش قفل کرده: نشان می دهد شخص خسته، مضطرب و یا حتی عصبانی است
  • با انگشت یا نوک انگشت ضربه زدن: علامت خسته شدن، ناشکیبایی و یا ناامیدی است
  • پاهای ضربدری: نشانه ی احساسبسته بودن و نیازمند حریم خصوصی بودن است

[gap height=”25″]

وضعیت بدن

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

نحوه ی نگه داشتن بدنمان هم بخش مهمی از زبان بدن را می سازد.

عبارت وضعیت یعنی نحوه ی نگه داشتن بدن و شکل فیزیکی کلی یک فرد را نشان می دهد.

وضعیت می تواند اطلاعاتی از احساسات شخص و مشخصات شخصیتی اش مثل اعتماد به نفس، باز بودن و تسلیم پذیری ارائه کند.

برای مثال صاف نشستن نشان میدهد که شخص متمرکز است و به اتفاقات توجه دارد.

نشستن با بدن لمیده به جلو نشانه ی خسته شدنش است.

وقتی سعی داریم که زبان بدن را بخوانیم، به برخی علائم وضعیت بدن شخص توجه کنیم .

  • وضعیت باز: شامل باز نگه داشتن بالا تنه است. و نشانه ی دوستی، باز بودن و خواستن است
  • وضعیت بسته: پنهان کردن بالا تنه که اغلب با خم شدن به جلو و ضربدری کردن دست و پا همراه است

[gap height=”25″]

فضای شخصی

[gap height=”25″]

شناخت زبان بدن و حالات صورت[gap height=”25″]

آیا تاکنون درباره ی نیاز کسی به فضای شخصی شنیده اید؟

آیا تا کنون در مواجهه با کسی که خیلی نزدیک به شما ایستاده، احساس ناراحتی کرده اید؟

عبارت تقریب گیری یعنی فاصله ی بین افرادی که در حال تعامل هستند.

همانطور که حرکت های بدن و حالات صورت اطلاعات زیادی را در یک رابطه نشان می دهند، فاصله ی شخصی هم همین کار را می کند.

[gap height=”25″]

چهار سطح از فاصله ی اجتماعی:

فاصله ی صمیمی ۶ تا ۸ اینچ:

این سطح از فاصله ی فیزیکی اغلب ارتباط نزدیک و راحتی زیاد بین دو نفر را نشان می دهد.

و اغلب در طول تماس های صمیمی مثل بغل کردن، زیر گوشی حرف زدن و لمس کردن رخ می دهد.

فاصله ی شخصی ۱٫۵ تا ۴ فوت:

فاصله ی فیزیکی در این سطح اغلب بین اعضای خانواده یا دوستان نزدیک رخ می دهد.

افراد نزدیک به راحتی می توانند در این فاصله از هم ایستاده و حرف بزنند و رابطه ای صمیمی داشته باشند.

فاصله ی اجتماعی ۴ تا ۱۲ فوت:

این سطح از فاصله ی فیزیکی بین افراد آشنا رخ می دهد.

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره هم بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

با کسی که او را می شناسید، مثل همکاران و کسانی که چند بار در هفته آنها را می بینید،

و با این اندازه از نزدیکی راحت هستید، رخ می دهد.

در مواقعی که کسی را خیلی خوب نمی شناسید، در فاصله ی ۱۰ تا ۱۲ فوت با او راحت هستید.

فاصله ی عمومی ۱۲ تا ۲۵ فوت:

فاصله ی فیزیکی تا این اندازه در سخنرانی های عمومی بکار می رود.

صحبت کردن در کلاسی پر از دانشجو یا معرفی یک کار مثال های خوبی از این شرایط هستند.

مهم است که بگوییم سطح فاصله ی شخصی ای که افراد نیاز دارند تا احساس راحتی کنند، در هر فرهنگ فرق می کند.

مثلا اختلاف فاصله را می توان در مردم فرهنگ های آمریکای لاتین و آمریکای شمالی دید.

مردم کشورهای آمریکای لاتین از نزدیک تر ایستادن در کنار هم احساس راحتی بیشتری می کنند،

درحالیکه مردم آمریکای شمالی به فاصله ی بیشتری نیاز دارند.

برای تبدیل فوت به متر می توانید کلیک نمائید

[gap height=”25″]

یک حرف خیلی خوب

درک زبان بدن می تواند راهی طولانی را در کمک به شما برای ارتباط بهتر با دیگران فراهم کند و تلاش دیگران را به خوبی تفسیر می نماید.

مهم است که به این علائم غیر کلامی در ارتباط با یک رابطه ی کلامی نگاه کنیم

و علائم غیر کلامی دیگر و شرایط را هم در نظر بگیریم. همچنین می توانیم با یادگیری بیشتر، ارتباط غیر کلامیمان را بهبود بخشیده و احساسات و گفته های دیگران را بهتر درک نماییم.

در این مقاله به شناخت زبان بدن و حالات صورت پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
یکصد نکته برتر برای صحبت کردن که هر مذاکره کننده باید بداند

یکصد نکته برتر برای صحبت کردن که هر مذاکره کننده باید بداند

, , , ,

یکصد نکته برتر برای صحبت کردن که هر مذاکره کننده باید بداند

در این مقاله به یکصد نکته برتر برای صحبت کردن که هر مذاکره کننده باید بداند می پردازیم

این مقاله که از سری مقالات این شنبه می باشد به ترجمه مقاله ای با عنوان  Top Public Speaking Tips: Master List می باشد.

اگر به دنبال نکات مربوط به سخنرانی عمومی هستید، مقاله درستی انتخاب کرده اید.

در اینجا درباره ی همه چیز توصیه ها و اطلاعاتی می یابید که بر ترس شما برای سخنرانی عمومی و ارتباط با شنونده گانتان غلبه می کند.

 

نکته ی ۱:

کارت امتیازهای توی ذهنتان را کنار بگذارید

نیازی نیست که سخنران عمومی کاملی باشید.

این حرکتی است که شما را رو به بالا سوق می دهد. پس کارت امتیاز را کنار بگذارید.

 

نکته ی ۲:

برای اینکه سخنگوی عمومی بهتری باشید، هر روز یک سخنرانی کوچک داشته باشید.

خط بین سخنرانی عمومی و صحبت کردن منظم نازک تر از چیزیست که فکر می کنید.

می توانید با مکالمات منظم، سخنرانی عمومی را تمرین کنید (و این مهارت را در خودتان افزایش دهید)

و این را هرگز کسی نخواهد فهمید. برای خودتان سخنرانی های کوچک انجام دهید.

 

یکصد نکته برتر برای صحبت کردن که هر مذاکره کننده باید بداند

 

نکته ی ۳:

تمرین سخنرانی عمومی را به شکل یک بازی در آورید.

سخنرانی عمومی بخشی از زندگی روزانه است.

می توانید با بازی کردن، این تمرین را به شکل بخشی از زندگی روزانه تان در آورید.

پس آن را به شکل بازی درآورید.

 

نکته ی ۴:

قوانین نوشتن برای سخنرانی عمومی نیستند.

قوانین نوشتنی که در دوران دبیرستان یاد گرفتید، برای سخنرانی عمومی نیستند.

اما برای صحبت کردن، بنویسید تا سبک مکالمه ی طبیعیتان معلوم شود.

پس قوانین را کنار بگذارید.

 

نکته ی ۵:

آیا می خواهید که یک سخنران عمومی فوق العاده باشید؟ خودتان باشید.

هیچ کس دیگری نمی تواند داستان شما را تعریف کند و یا از ته قلب شما حرف بزند.

به همین علت قدرتمندترین سخنرانی ها همیشه از سمت کسانی انجام می شود که خودشان هستند.

پس خودتان باشید.

 

نکته ی ۶:

نگران نباشید. اشتباه خواهید کرد.

هر سخنران عمومی ای اشتباه می کند.

اگر از این واقعیت گریزان باشید (و حتی اگر نباشید)، راهکارهایی در اینجا موجودند تا خیلی زود روی نقص های اجتناب ناپذیرتان را بپوشانید.

پس آماده ی اصلاح کردنشان باشید.

 

نکته ی ۷:

برای ضربه فنی کردن سخنرانی عمومی، کلمه چینی را فراموش کنید.

کلمات در سخنرانی عمومی، جای خودشان را دارند.

اما جایشان بسیار کوچک تر از مقداریست که دیگران تصور می کنند.

پس بجای نگرانی درباره ی انتخاب کلمات، روی ایده ها و ارتباطتان با حضار متمرکز شوید.

پس کلمه چینی را فراموش کنید.

 

نکته ی ۸:

آیا می خواهید که سخنرانی قدرتمندی داشته باشید؟ با گفتن واقعیت برای خودتان شروع کنید.

گفتن واقعیت همیشه ممکن نیست. اما توی کار روراست باشید.

اگر با خودتان روراست باشید، یافتن یک راه توافق برای زندگیتان، آسان تر می شود.

پس با خودتان روراست باشید.

 

نکته ی ۹:

این فقط یک احساس است. پس استرس را بپذیرید.

علاوه بر تجربه، بزرگترین تفاوت بین سخنرانی عمومی تازه وارد ها و کهنه کارها در چیست؟

هر دو گروه استرس، عصبی بودن و حتی ترس را تجربه می کنند.

اما کهنه کارها خودشان را درگیر این احساس نمی کنند، و شما هم باید همین کار را بکنید.

پس استرس را بپذیرید.

 

مقاله زبان بدن را همین حالا مشاهده کنید

 

نکته ی ۱۰:

برای فوبیای سخنرانی عمومی، کمک بگیرید.

آیا ترس شما از سخنرانی عمومی فوبیاست؟

یا یک اضطراب به اندازه ی متوسط است که بیشترمان در هنگام معرفی خودمان داریم؟

در اینجا می گوییم که وقتی ترسی بیش از حد ترس داریم، چه باید بکنیم. پس فوبیا داریم؟

 

نکته ی ۱۱:

پیش از توافق برای سخنرانی کردن، اطلاعات بگیرید.

پیش از قبول کردن یک سخنرانی، درباره ی همه چیز اطلاعات بگیرید.

زمان، محل، تعداد حاضرین و ترکیبشان، موضوع، دستمزدتان، و البته همه چیز. پس سوال کنید.

 

نکته ی ۱۲:

به حضارتان گوش فرا دهید (بخش ۱)

سخنرانی عمومی فوق العاده در وهله ی اول مربوط به چیزهایی که می گویید، نیست.

توانایی شما در گوش دادن اهمیت برابر دارد.

در اینجا نکاتی برای بهتر گوش دادن آورده شده تا سخنران عمومی بهتری هم باشید. پس بهتر گوش دهید.

 

نکته ی ۱۳:

به حضارتان گوش فرا دهید (بخش ۲)

گوش دادن به حرف یک نفر می تواند کار سختی باشد.

و گوش دادن به جمعی از حضار واقعا دلهره آور به نظر می رسد.

اما اگر بایستید، نگاه کنید، و روی سر نخ ها متمرکز شوید،

متوجه خواهید شد که گوش دادن به حال و هوای حضارتان اصلا کار سختی نیست.

پس حتی بیشتر گوش دهید.

 

نکته ی ۱۴:

بچه را به یاد داشته باشید.

بزرگتر ها اغلب با ترس، تردید و بازدارندگی وارد فضای سخنرانی عمومی می شوند.

اما بچه ها دهانشان را باز می کنند و هر چه در ذهن دارند را می گویند.

باید با نگاه کردن به بچه ها این را یاد بگیریم. پس از بچه ها یاد بگیریم.

 

نکته ی ۱۵:

بدانید که چه زمان باید دست نوشته ها را کنار بگذارید.

شرایط سخنرانی عمومی ممکن است تغییر کند و در اینصورت شما باید بین تنظیم صحبت ها، تغییر موضوع صحبت، و یا در کل کنار گذاشتن نوشته های زیر دستتان، یکی را انتخاب کنید.

پس سخنرانیتان را تنظیم کنید.

 

نکته ی ۱۶:

شما نمی توانید واکنش حضارتان را کنترل نمایید.

اگر می توانستیم با چنین مهارتی صحبت کنیم که واکنش حضارمان را تضمین کنیم، عالی می شد.

متاسفانه اینطور نیست و افراد هرطوری که مناسب می دانند، پاسخ می دهند، نه آنطوری که ما می خواهیم.

اما خبر خوب این است که حضار معمولاً با سخنران همسو هستند.

پس از کنترل کردنشان دست بردارید و تسلیم شوید.

 

نکته ی ۱۷:

طعم خوب سخنرانی عمومی همیشه باقی می ماند

طعم خوب سخنرانی عمومی همیشه باقی مانده و ترس از آن با این فکر که در حال تمام کردن کارتان هستید، حل خواهد شد.

پس به کارتان ادامه دهید و طعمش را بچشید.

 

نکته ی ۱۸:

لهجه تان مهم نیست. فقط به وضوح حرف بزنید.

بسیاری از افرادی که از کشورهای دیگر به ایالت متحده آمده اند، می ترسند که لهجه شان باعث شود که حرف هایشان به سختی درک گردد.

اما اگر افکارتان را سازماندهی کرده و به آرامی و با وضوح حرف بزنید و گاهی مکث کنید تا مردم پیش از شنیدن موضوع دیگر، بتوانند ایده تان را جذب و درک کنند،

همیشه شنوندگان شما را درک خواهند کرد. پس لهجه ها عالی هستند.

 

نکته ی ۱۹:

درباره ی یک موضوع خاص در سخنرانی، استاد باشید (کار آسانی است)

اگر یک قالب پنج جمله ای ساده ونرم داشته باشید و برای تمام ایده هایتان استفاده کنید، بهتر و فوق العاده نیست؟

البته که هست.

و به آن سخنرانی نمونه می گویند. پس، نمونه سخنرانی کنید.

 

نکته ی ۲۰:

اگر اشتباهی در سخنرانی عمومی داشتید، توضیحی درباره اش ندهید.

اگر در یک سخنرانی عمومی اشتباه کردید، توضیحی ندهید.

ما همه اشتباه می کنیم.

بهترین حرکتتان در این شرایط این است که اگر لازم بود، عذرخواهی کرده و از کنارش بگذرید. پس توضیحی ندهید.

 

نکته ی ۲۱:

برای سخنرانی عمومی فوق العاده، تا لبه ی شکست بروید.

سخنرانی عمومی همیشه نشان می دهد که آیا موضوع توی فکرتان به یک روش ایمن و قابل پیش بینی ارائه شده و یا درست در لبه ی شکست و ریسک زیاد قرار دارد.

این کار مثل ریسک کردن است. پس بپرید.

 

نکته ی ۲۲:

برای قدرت سخنرانی عمومی، نفستان را بیرون بدهید، نه تو.

برای نفس گرفتن، عنصر بحرانی در شرایط سخنرانی عمومی، این است که یاد بگیرید پیش از تو دادن نفستان، آن را خارج کنید.

پس نفستان را بیرون بدهید.

 

نکته ی ۲۳:

برای موفقیت سخنرانی عمومی، قابل شنیدن باشید.

گوش دادن کار سختی است.

اما می توانید برای یک شنونده این کار را آسان تر کنید تا بفهمد و به یاد بسپارد که آنچه می گویید، از آنچه می شنوید، آسان تر نیست.

پس شنیدنی باشید.

 

نکته ی ۲۴:

ایمیلی را بنویسید که خوانده شود.

نوشتن یک ایمیل فوق العاده کافی نیست.

باید شخص دیگری را داشته باشید که آن را باز کند.

اینطوری می بینید که ایمیلتان چطور خوانده می شود. کاری کنید که ایمیلتان خوانده شود.

 

نکته ی ۲۵:

از پیام کلیدی ساده برای نشان دادن مهم ترین نکاتتان استفاده کنید.

یک پیام ساده ی کلیدی قلب و روح هر سخنرانی است.

و به شما کمک خواهد کرد تا تا نکاتتان را برجسته و شفاف سازید.

پس ساده بگویید.

 

نکته ی ۲۶:

اوووم. اینها را کنار گذاشتید. کلمه چیدن را دوست دارید. می دانید؟

خب.

واضح است که افراد پر کردن هر جای خالی موجود را با یک حرف دوست دارند.

می دانید که منظوری ازفراموش کردن سکوت ندارید.

پس بهتر است گاهی هم سکوت کنید.

 

نکته ی ۲۷:

کد لباسی خودتان را بدانید.

چه دوست داشته باشید، چه نداشته باشید، از روی ظاهرتان قضاوت خواهید شد.

پس وقتی برای مصاحبه ی شغلی می روید، و یا قرار است یک معرفی برای حاضرین تجاری داشته باشید، مطمئن شوید که می دانید ظاهر حرفه ایتان در ارتباط با آنها چطور باید باشد.

حرفه ای به نظر بیایید.

 

نکته ی ۲۸:

برای سخنرانی عمومی از الگو استفاده کنید.

الگوهای سخنرانی عمومی می توانند باعث صرفه جویی در زمان، تلاش و اضطراب شوند.

مثلاً چه در نوشتن و چه صحبت کردن می توان از نت برداری استفاده کرد.

پس از الگو استفاده کنید.

 

نکته ی ۲۹:

کلمه ی “شما” به شما کمک می کند تا با حاضرینتان ارتباط برقرار کنید.

کلمه ی “شما” جادویی است.

و به شما کمک می کند تا با حاضرین ارتباط برقرار کرده و به آنها اجازه دهید تا بدانند که شما با نیازها، اهداف، و شرایطشان در ارتباط هستید.

پس از کلمه ی “شما” استفاده کنید.

 

مقاله مذاکره را از دست ندهید

نکته ی ۳۰:

می خواهید که یک سخنران عمومی فوق العاده باشید؟ این یک فرایند است.

فرایند سخنرانی عمومی، فرایند سخنران عمومی شدن است که شما می خواهید و این یک فرایند ذهنی، فیزیکی، اجتماعی و فردی برای شماست.

پس فرایند را شروع کنید.

 

نکته ی ۳۱:

می خواهید که دیگران به حرف هایتان گوش دهند؟ کمی درام به حرف هایتان اضافه کنید.

اگر در حال تمرین صحبت های یکنواخت و خسته کننده ای هستید، یعنی سخنرانی های خاکستری که در بسیاری از حرفه ها و تجارت ها بعنوان الگوی استاندارد هستند، وقتش رسیده که این کار را متوقف کنید.

برعکس، خودتان و شنونده هایتان را با افزودن کمی درام در حال صحبت، شارژ کنید.

پس دراماتیک باشید.

 

نکته ی ۳۲:

برای اینکه یک سخنران عمومی فوق العاده باشید، یک بدبخت باشید (نه)

می خواهید یک سخران عمومی فوق العاده باشید؟

بد بخت باشید.

خب، واقعا نه.

اما فکر کنید که وقتی یک سخنران عمومی می تواند به شما کمک کند تا در جناح مخالف قرار گیرید، چقدر بد بختید.

بدبخت باشید.

 

نکته ی ۳۳:

از وحشت سخنرانی عمومی، وحشت نکنید.

بیشتر ما وحشت سخنرانی عمومی را لحظه به لحظه حس می کنیم.

با فرض اینکه این یعنی چیزی برایتان درست پیش نمی رود، کارها را بدتر نکنید. پس وحشت نکنید.

 

نکته ی ۳۴:

حاضرینتان را از طریق حرف زدنتان، رهبری کنید.

مثل یک تور لیدر، حاضرینتان را با سخنرانی و بردنشان به سمت ایده های خود و تحویل این ایده ها به آنها در بخش نتیجه گیری، رهبری کنید.

حضارتان را رهبری کنید.

 

نکته ی ۳۵:

از حرف هایتان مثل یک منوی غذای ۵ غذایی استفاده کنید.

آیا تابحال منوی ۵ غذایی دیده اید؟

برای چشیدن غذاها، می توانید آنها را معرفی هم بکنید. پس سخنرانیتان را بچشید.

 

نکته ی ۳۶:

از سوالات سه مخاطب استفاده کنید تا مطمئن شوید که مردم می دانند درباره ی چه چیزی دارید حرف می زنید.

همه ی ما در حوزه ی تخصص خودمان، ضعف های کوچکی داریم.

پس از سوالات سه مخاطب استفاده کنید تا مطمئن شوید که مردم می دانند درباره ی چه چیزی دارید حرف می زنید. از ضعف نترسید.

 

نکته ی ۳۷:

در هر مرحله از سخنرانی عمومی، تمرکزتان را روی چیزهای درست بگذارید.

بعنوان یک سخنران عمومی، می توانید روی خودتان، موضوع مورد نظرتان، و یا مخاطبینتان متمرکز شوید

و بدانید تمرکز روی یک چیز درست و در زمان مناسب برای موفقیتتان بسیار مهم است. متمرکز شوید.

 

نکته ی ۳۸:

داستان های موفق را تعریف کنید، چون اگر درباره ی نتیجه گیری هایتان حرف نزنید، چه کسی حرف بزند؟

بیشتر مردم بدشان می آید که درباره ی کارهایشان لاف زده شود.

اما می توانید داستان های موفقتان را بدون غلو کردن درباره شان، تعریف کنید. داستان های موفق را تعریف کنید.

 

نکته ی ۳۹:

در طول سخنرانی عمومی اجازه ندهید که کار شما را بپیچاند

شما بعنوان یک فرد حرفه ای جوان، برای ساخت یک سبک سخنرانی عمومی، تحت فشار زیاد هستید.

اما با اینکار حرفه تان هم گسترش می یابد.

پس برای خودتان سبک سخنرانی عمومی درست کنید.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

نکته ی ۴۰:

بدون خسته کردن شنونده تان به سوالاتش پاسخ دهید

و یا اینکه بدانید چه موقع باید دست از حرف زدن بکشید.

ادامه دادن حرف در زمانیکه در ارتباط با موضوعی خسته، عصبی و یا برآشفته هستید، آسان است.

اما سعی کنید پیش از اینکه شنونده از گوش دادن به حرفتان دست بکشد، شما از حرف زدن دست بکشید.

 

نکته ی ۴۱:

با خودتان تکرار کنید، تکرار کنید و تکرار کنید

آیا در کلاس درس انگلیسی در دوران دبیرستان به شما گفته شده بود که هرگز نباید چیزی را با خودتان تکرار کنید؟

برای سخنرانی عمومی، این قانون را فراموش کرده و با خودتان، بسیار تکرار کنید.

 

نکته ی ۴۲:

وقتی مردم می گویند که صحبت هایتان عالی بود، باورشان کنید.

مردم اغلب به فیدبک های مثبتی که از صحبت هایشان می گیرند، شک دارند. باورشان کنید.

 

نکته ی ۴۳:

آیا می خواهید که واکنش های منفی را به حداقل برسانید؟ حضارتان را واکسینه کنید.

درست همانطور که دربرابر یک بیماری واکسینه می شویم،

می توانیم حاضرینمان را هم در برابر واکنش هایی واکسینه کنیم که آنها را وادار به توقف گوش دادن پیام هایمان می کنند. آنها را واکسینه کنید.

 

نکته ی ۴۴:

در مجموعه های تجاری با استفاده از تکنیک “پاسخ و بازگشت”، کم حرف بزنید.

وقتی کم حرف می زنید، به ایجاد روابط تجاری قوی کمکی نمایید.

این کار، یک فرایند دو مرحله ای آسان است برای حرفه ای شدن. پس پاسخ دهید و برگردید.

 

نکته ی ۴۵:

چرا باید اول به سوالات پاسخ دهید (و سپس تصمیم بگیرید که چقدر حرف بزنید و چه بگویید)

اول به سوالات پاسخ دهید تا شنونده تان آرام شود.

خودتان هم آگاه شوید.

در هر شرایطی انعطاف پذیری لازم را داشته باشید. پس اول پاسخ دهید.

 

نکته ی ۴۶:

حتی وقتی حس می کنید که جواب دادن به یک سوال سخت است، چطور این کار را می کنید.

وقتی تصمیم تان را گرفته اید که نیازی نیست درباره ی همه چیز اطلاعات داشته باشید،

جواب دادن به سوالات کار سختی نیست. پس پیش بروید و جواب بدهید.

 

نکته ی ۴۷:

از سخنرانی عمومی می ترسید؟

اززبان “شما” استفاده کنید و برای فاصله گرفتن از احساساتتان از یک آواتار بهره ببرید.

سخنرانی عمومی ترسناک است.

اما می توانید با فاصله گرفتن از احساساتتان و این دو تکنیک موثر و ساده، ترستان را از سخنرانی عمومی مدیریت کنید.

ترستان را مدیریت کنید.

 

نکته ی ۴۸:

برای موفقیت در سخنرانی عمومی، نیمه ی لیوانتان را پر از عسل کنید، نه سرکه.

هر زمان که صحبت کردن به شکل مثبت و قابل درک درباره ی شنوندگانتان ممکن باشد، این کار را بکنید.

انتقاد کردن از میانبرها شما و دوستانتان را برنده نمی کند.

حتی اگر رئیس هم باشید، پیام های منفی نمی توانند منجر به تغییرات مثبت شوند. مثبت باشید.

 

نکته ی ۴۹:

برای موفق شدن در سخنرانی عمومی، در جمع عمومی تمرین نکنید.

وقتی دارید حرفی می زنید که قبلاً رویش کار نکرده بودید، هدفتان، حضاری هستند که در جلسه ی تمرین حضور دارند.

 

مقاله پوکر فیس را مشاهده کرده اید !!!

 

نکته ی ۵۰:

برای موفق بودن، یک هدف هوشمند سخنرانی عمومی برای خودتان تنظیم کنید که بتوانید به آن برسید

می خواهید سخنران عمومی بهتری باشید؟

آیا یک هدف هوشمند سخنرانی عمومی دارید؟ هوشمند باشید.

 

نکته ی ۵۱:

اگر در حال خواندن یک سخنرانی هستید، با غرور آن را بخوانید و پنهانش نکنید.

امروزه، بسیاری از سخنران های عمومی دوست ندارند که سخنرانیشان را بخوانند و بخصوص اگر روی کاغذ نوشته شده باشد.

اما خواندن به شما کمک می کند تا سخنرانی بهتری داشته باشید. با غرور آن را بخوانید.

 

نکته ی ۵۲:

یک سخنران عنوانمند باشید.

مهم نیست که از چه طبقه ی اجتماعی ای هستید.

طبقه ی اجتماعی ای که از آن آمده اید، می تواند روی چیزهای زیادی در زندگیتان اثر بگذارد.

مثلاً اینکه حس کنید سخنرانیتان عنوان مخصوص به خود را دارد و توسط دیگران شنیده می شود. عنوانمند باشید.

 

نکته ی ۵۳:

از آمی کودی یاد بگیرید و تا زمانی که مثلش شوید، آن را جعل کنید.

آمی کودی یک پروفسور در هاروارد است که تحقیقاتش احساسات شما را درباره ی سخنرانی عمومی تغییر می دهد. بهترینِ خودتان باشید.

 

نکته ی ۵۴:

برای اینکه با آسایش سخنرانی عمومی داشته باشید، گلویتان را صاف کنید.

سخنرانی عمومی می تواند در صدای شما استرس را نشان دهد.

در اینجا تکنیک هایی برای محافظت از لوله های صوتی تان آورده می شود.

تا صدایتان آرامش داشته باشد. مراقب صدایتان باشید.

 

نکته ی ۵۵:

اگر کارتان نیاز به خدمات عمومی دارد، با مشتریانتان قدم بزنید، نه برایشان (یا داستان دو کاربر)

با جمع کردن مشتریان و گوش دادن به حرف هایشان، با آنها رابطه برقرار کنید.

به حرف مشتریانتان گوش دهید.

 

نکته ی ۵۶:

وقتی با کسی موافق نیستید، ایده هایش را رد کنید، نه خودش را.

وقتی عدم توافق ها زیاد باشند، رد شدن از آنها آسان تر از حمله به طرف مقابل است.

تون دوستانه و سبک تان را ادامه دهید و فقط با ایده هایش مخالفت کنید،

نه با ارزش های شخصی اش. ایده ها را رد کنید، نه شخص را.

 

نکته ی ۵۷:

چگونه معرفی اجرایی دارید

داشتن مهارت ها و اخلاق کاری قوی کافی نیست.

شما به معرفی اجرایی و کیفیتی نیاز دارید که قدرت هایتان را به دیگران تلگراف بزند. معرفی اجرایی داشته باشید.

 

نکته ی ۵۸:

برای معرفی با اعتماد به نفس و موفق، بایستید، لبخند بزنید و حرف بزنید

بسیاری از سخنران های عمومی در شروع حرف هایشان خارج از تعادل هستند.

وقتی از آن مرحله وارد مرحله ی سخنرانی شدید، از ایستادن، جمع و جور شدن، لبخند و صحبت کردن استفاده کنید

تا مطمئن باشید که دارید کارتان را به شکلی قوی شروع می کنید.

پس بایستید. جمع و جور شوید. لبخند بزنید. صحبت کنید.

 

نکته ی ۵۹:

در پایان صحبت کردن، از تکنیک فرود استفاده کنید.

از دست دادن انرژی پس از یک سخنرانی کامل، عادی است.

پس اجازه دهید که با تکنیک فرود تمام شود. تکنیکتان را بکار برید.

 

مقاله زبان بدن هم بدردتان می خورد

 

نکته ی ۶۰:

وقتی در حال تمرین سخنرانی عمومی هستید، چیزهای بدون نتیجه گیری بگویید

بعنوان یک سخنران، می خواهید چیزهایی بگویید که مهم هستند.

اما وقتی در حال تمرین مهارت های سخنرانی عمومی هستید، گفتن چیزهای بدون نتیجه گیری می تواند بسیار مفید باشد.

بی نتیجه گیری حرف بزنید.

 

نکته ی ۶۱:

نحوه ی بهتر صحبت کردن در جلسات، حتی اگر از چیزهای بدون نتیجه گیری حرف بزنید، مهم است

در یک جلسه، منتظر تفاسیر بسیار کامل و جامع نباشید. فقط حرف بزنید.

 

نکته ی ۶۲:

درباره ی چیزهای بدون نتیجه گیری برای گفتگوهای کوچک استفاده کنید.

برای بسیاری از ما سخت است که درباره ی چیزهای بدون نتیجه گیری، ساده، پیش پا افتاده، یا واضح حرف بزنیم.

اما موضوعات کوچک درباره ی حرف های کوچک، بهترین نتیجه را می دهند. کوچک حرف بزنید.

 

نکته ی ۶۳:

نقطه ی قدرتتان را کوتاه، ساده و شیرین حفظ کنید.

نقطه ی قدرتتان را اگر کوتاه، شیرین و ساده حفظ کنید، ابزار مفید و موثری است. آن را ساده نگهدارید.

 

نکته ی ۶۴:

به صدای بحرانی خویش در سرتان گوش ندهید

آیا چیزهای زشت و زننده ای توی سرتان هست که دلتان بخواهد توی سخنرانی عمومی آن را مورد انتقاد قرار دهید؟

اینجا NLV را نشانتان می دهیم. به این حرف ها گوش ندهید.

 

نکته ی ۶۵:

می دانید که برای سخنرانی عمومی فوق العاده باید تمرین کنید. اما چگونه؟

اگر در تمرین کردن برای حرف زدن و سخنرانی مشکل دارید، شاید به این دلیل باشد که نمی دانید چگونه و بر سر چه موضوعاتی تمرین کنید.

این نکات و ترفندها به شما کمک می کنند. پس تمرین کنید.

 

نکته ی ۶۶:

یک راهکار شبکه بندی شده انتخاب کنید که برایتان کار کند، حال چه برونگرا باشید، چه درونگرا.

یک روش درست برای شبکه بندی وجود ندارد.

بهترین راهکارها، تمرینات، اهداف و عملکردهای شبکه بندی شده بهترین کار را برای شما می کنند. پس شبکه بسازید.

 

نکته ی ۶۷:

به عضلات لبخندتان یاد دهید که کار کنند

هیچ چیز مثل یک لبخند به شما کمک نمی کند که با حاضرین ارتباط برقرار کنید.

برای اینکه مطمئن شوید که همیشه آماده ی لبخند هستید، از عضلات لبخندتان کار بکشید. لبخند بزنید.

 

نکته ی ۶۸:

برای اینکه حرف هایتان بیاد ماندنی تر شود، بین حرف هایتان در سخنرانی عمومی، مکث و توقف کنید.

وقفه یکی از مهم ترین، دراماتیک ترین و آرام بخش ترین ابزار در سخنرانی عمومی است.

استفاده از این وقفه را تمرین کنید.

 

نکته ی ۶۹:

از سخنران های دیگر کپی کنید و رازهایشان را کش بروید.

طوری از سخنرانان دیگر کپی کنید که رازها، فضا گذاری، وقفه ها، ساخت و فروش ایده ها را در آنها یاد بگیرید.

سپس پیش بروید و مثل خودتان حرف بزنید. کپی کنید.

 

مقاله آموزش زبان بدن هم بدردتان می خورد

 

نکته ی ۷۰:

از تصاویر اسلایدتان استفاده کنید (این راه از ۱۰۰۰ کلمه بهتر است).

حتی تصاویر ساده و پیش پا افتاده هم می توانند اسلایدهای شخصی تان را جمع کنند. از تصاویر استفاده کنید.

 

نکته ی ۷۱:

برای قدرت گرفتن از نقطه ی قدرتتان، از تغییر دادن، کلیک کردن و سپس وقفه استفاده نمایید.

یک راه جالب و ساده برای افزودن قدرت به عرشه ی شما، یادگیری نحوه ی تغییر و صحبت کردن با حضارتان می باشد. تغییر را انجام دهید.

 

نکته ی ۷۲:

حرف های کوچک؟

وقتی آن را فهمیدید، ماهر شدن در آن کار سختی نیست.

کوتاه حرف زدن، مکالمه نیست.

بلکه گرم شدن برای یک مکالمه است.

ببینید که چطور می توانید ماهر شوید. کوتاه حرف بزنید.

 

نکته ی ۷۳:

اعتماد به نفس بگیرید تا در عرض ۱۵ ثانیه و دو بار در روز به سخنرانی عمومی موفقی برسید.

اعتماد به نفس بگیرید تا در عرض ۱۵ ثانیه و دو بار در روز به سخنرانی عمومی موفقی برسید.

این کار را می کنید. درست است؟

پس اعتماد به نفس داشته باشید.

 

نکته ی ۷۴:

آهسته پیش بروید و اجازه دهید که همکارانتان حرف هایتان را درک کنند.

آهسته حرف زدن می تواند شنوندگان را وادار به درک موضوع کند. پس آرام حرف بزنید.

 

نکته ی ۷۵:

یاد بگیرید که چگونه جلسات تجاری را به شکل موثر اجرا کنید.

چه چیزی نادر تر از یک اسب تک شاخ است؟

جلسات تجاری موثر.

اما با این نکات و چند دقیقه برنامه ریزی پیشرفته می توانید یاد بگیرید که چطور این کار را به شکل موثر اجرا کنید.

پس جلسات را به شکل موثر اجرا کنید.

 

نکته ی ۷۶:

سخنران های عمومی از اشتباه در نقاط قدرت متداول اجتناب می کنند.

اجتناب از اشتباهات نقطه ی قدرت متداول آسان است و حاضرین شما را شاد می کند.

از این اشتباهات احتراز کنید.

 

نکته ی ۷۷:

آیا می خواهید که هر بار که در جمع عمومی سخنرانی کردید، آرام، شایسته و موثر رفتار کنید؟

روی افرادی متمرکز شوید که با آنها حرف می زنید.

برای داشتن عملکردی عالی در هر زمانی که در جمع حرف می زنید، روی افرادی که با آنها حرف می زنید، متمرکز شوید نه روی خودتان. پس تمرکز کنید.

 

نکته ی ۷۸:

بدانید که شنوندگانتان عاشق این هستند که شنونده ی شما باشند.

اگر شنوندگانتان بسیار متفاوت از شما به نظر می رسند، عمیق تر نگاهشان کنید.

ممکن است نقاط مشترکتان بیش از حد تصورتان باشد.

درباره ی شنوندگانتان بیشتر بدانید.

 

نکته ی ۷۹:

خانم و ریز اندام؟ اندازه ی شما مانعی برای شنیده شدنتان نیست.

بسیاری از زنان ریز اندام مثل روت بیدر، قاضی دادگاه عالی، تاثیر بی اندازه ای داشتند

و این ثابت می کند که قدرت اندازه نمی شناسد. زنان قدرتمند هستند.

 

نکته ی ۸۰:

عذرخواهی درست باعث می شود که مردم حس بهتری داشته باشند (حتی اگر فکر نمی کنند که شما اشتباه کرده اید)

ما همه اشتباه می کنیم.

خوشبختانه عذرخواهی کار سختی نیست و به هر دو طرف کمکی کند تا احساس بهتری داشته باشند. پس عذرخواهی کنید.

 

نکته ی ۸۱:

بحث را با پیام کلیدی خود ببندید.

و اگر سخنرانی تان در پی Q&A بود، دوباره انجامش دهید.

هر بار که حرف می زنید، یادتان باشد که حرفتان را با پیام کلیدیتان ببندید

و اگر سخنرانیتان در پی Q&A بود، دوباره انجامش دهید. دوبار حرفتان را ببندید.

 

نکته ی ۸۲:

به سبک حرف زدن TED اجازه ندهید که در کارتان دخالت کند.

بین خودتان و ایجاد یک سخنرانی خوب بایستید.

تلاش زیادی لازم است تا حرفه ای ها بتوانند یک صحبت TED را بسازند.

درست نیست که از سخنرانان تجاری انتظار داشته باشیم مثل سخنگوی توی بار عمل کند.

پس سخنرانی ای به حد کافی خوب داشته باشید.

 

نکته ی ۸۳:

یاد بگیرید که داستان های خوب تجاری بگویید (بخش ۱)

یاد گرفتن اینکه داستان های خوب تجاری بگوییم، کار سختی نیست.

بعلاوه مهارت مفیدی برای رشد کاری شماست. پس قصه گویی تجاری را یاد بگیرید.

 

نکته ی ۸۴:

یاد بگیرید که داستان های خوب تجاری بگویید (بخش ۲)

داستان های خوب تجاری، مثل یک شراب خوب عمق و غنای عملکردتان را بالا برده و به آنها این را می گوید.

پس حالا داستان های تجاریتان را بگویید.

 

نکته ی ۸۵:

قلم ویرایش کردنتان را زمین بگذارید.

ویرایش یک سخنرانی مفید است و شما را بالا می کشاند.

اما وقتش رسیده که ویرایش را کنار گذاشته و دست به عمل بزنید. قلم را زمین گذاشته و عمل کنید.

 

نکته ی ۸۶:

درباره ی همکارانتان چیزی توی فیسبوک نگویید.

فیسبوک مثل یک مکالمه ی خصوصی است.

اما اینطور نیست.

پس هنگام بحث با همکارانتان بهتر است از محدودیت بیشتری استفاده کنید. بیرون از فیسبوک حرف بزنید.

 

نکته ی ۸۷:

درست صحبت کردن یک بازی است.

نه سنجش ارزش شما بعنوان یک فرد

درست صحبت کردن چیزی برای انجام دادن با شخص ارزشمند، هوشمند و خوب ندارد.

بلکه مجموعه ایست از مهارت هایی که می توانید کسب کنید و بازی ای که می توانید استادش باشید.

توی بازی استاد باشید.

 

نکته ی ۸۸:

پیش از حفظ کردن سخنرانی تان سه سوال بپرسید

آیا سخنرانی تان را حفظ می کنید؟ بستگی دارد. پیش از این کار سوال بپرسید.

 

نکته ی ۸۹:

درس های سخنرانی عمومی را از اورفان بلاک یاد بگیرید (همه اش درباره ی آواتار شماست).

اورفان بلاک یک سرگرمی جالب است و درس های جالبی برای یاد دادن به همه ی کسانی دارد که در جمع عمومی حرف می زنند (یعنی همه ی ما).

 

نکته ی ۹۰:

فوق العاده ترین مهارت های سخنرانی عمومی را با پذیرش خویش گسترش دهید.

شما نمی توانید یک سخنران عمومی بی نقص باشید. (چنین چیزی وجود ندارد).

اما اگر خویش پذیرش را در خود کشت دهید، می توانید فوق العاده باشید.

خویش پذیرش را در خود کشت دهید.

 

نکته ی ۹۱:

اگر برای دیگران کار می کنید، یاد بگیرید که چگونه آنها را مدیریت کنید.

حتی بهترین رئیس ها هم گاهی به کمی کمک نیاز دارند.

شما می توانید به آنها یاد دهید که با یادگیری نحوه ی مدیریت، شما را به شکل کارامدتری مدیریت کنند. پس مدیریت کنید.

 

نکته ی ۹۲:

ارتباط برای تجارت مثل حرف زدن برای کودک نوپاست (یا باید باشد).

بیشتر ما تجربیاتی درباره ی صحبت کردن با یک کودک نوپا داریم

که می تواند در روابط تجاری خیلی بکارمان بیاید.

طوری صحبت کنید که انگار دارید با یک کودک نوپا صحبت می کنید.

 

نکته ی ۹۳:

از زبان طبیعی جنسیتی در سخنرانی عمومیتان استفاده کنید.

زبان طبیعی جنسیتی روش اختلاف احترام هاست.

و واقعیت این است که ما نمی دانیم چگونه دیگران را شناسایی کرده و یا بخواهیم درباره شان توضیح دهیم.

پس از زبان طبیعی جنسیتی استفاده کنید.

 

نکته ی ۹۴:

زنان (و مردان) به دنبال صحبت کردن از نگاه بالا هستند و این به کارتان لطمه می زند.

صحبت کردن از نگاه بالا ارزش و اعتبار حرفه ای شما را پایین می آورد، بخصوص اگر خانم باشید.

این درست نیست، اما بهتر است اینها را در واقعیت در نظر بگیرید. پس از بالا حرف نزنید.

 

نکته ی ۹۵:

اگر درباره ی خودتان تعصبات ناخودآگاه دارید، آنها را پیدا کنید.

تعصبات ناخودآگاه تعصباتی هستند که شما از آنها آگاه نیستید.

و می توانند روی نحوه ی بینش شما از حضارتان و نحوه بینشتان از خودتان تاثیر بگذارند.

پس تعصباتتان را پیدا کنید.

 

نکته ی ۹۶:

از قانون ۳ برای حرف زدن استفاده کنید (و برای هر چیز دیگری هم)

قانون ۳ به شما کمک می کند تا در هر سخنرانی عمومی و هر شرایطی بدرخشید.

و این را بدانید که چه زمان باید حرف زدن را متوقف کنید. پس از قانون ۳ استفاده کنید.

 

نکته ی ۹۷:

مصاحبه ی شغلی؟ اینجا ۳ روش رده بالای مکالمه را می بینید.

برای موفقیت در مصاحبه ی شغلی، سه چیز رده بالا را که رویش تمرکز می شود،

عبارتند از تعریف نکردن از خود، انجام کارهای خود و داشتن یک مکالمه. پس مکالمه کنید.

 

نکته ی ۹۸:

برای یک معرفی موفق، پیش از آماده شدن برای صحبت کردن، نظراتتان را مشخص کنید.

آیا می خواهید که یک معرفی موفق و با اعتماد به نفس داشته باشید؟

نظراتتان را رک بگویید.

و در تمریناتتان به جریان بیاندازید.

سپس بدنبال چیزی بروید که با یک شنونده لازم به دانستن است.

 

نکته ی ۹۹:

برای یک معرفی موفق، در طول روز، ایده های فردیتان را تمرین کنید.

سخنرانی شما مجموعه ای از کلمات نیست.

بلکه مجموعه ای از ایده های فردی است که می توانند در صورت لزوم، بطور جداگانه تمرین شوند

و آن هم با جریان منظم تمرینات روزانه.

 

نکته ی ۱۰۰:

برای یک معرفی موفق، دنبال چیزی بروید که در ارتباط با یک شنونده می دانید.

شما سخت کار کرده اید تا سخنرانی را خلق و تمرین کنید تا به موفقیت شنونده هایتان کمک شود.

اکنون وقتی پشت آنها بایستید، وقتش شده که در ارتباط با آنها دانستن چه چیزهایی لازم است.

در این مقاله به یکصد نکته برتر برای صحبت کردن که هر مذاکره کننده باید بداند پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
رفتار گرایی و تنظیم شرایط کلاسیک

زبان بدن و روانشناسی – رفتار گرایی و تنظیم شرایط کلاسیک

, , ,

زبان بدن و روانشناسی – رفتار گرایی و تنظیم شرایط کلاسیک

در این مقاله به زبان بدن و روانشناسی – رفتار گرایی و تنظیم شرایط کلاسیک می پردازیم.

این مقاله ترجمه مقاله ای با عنوان Body language and Psychology Part 3 – Behaviorism and Classical Conditioning می باشد.

رفتارگرایی، شاخه ای از روانشناسی درباره ی تمام عملکردها و واکنش ها می باشد.

رفتار گرایی مغز را جعبه ی سیاه می داند.

ما از فرایندهایی که در مغز رخ می دهد، اطلاعی نداریم و سعی می کنیم آن را بفهمیم.

رفتار گرایی متمرکز بر ورودی ها و خروجی هایی است که منجر به عملکرد، رفتار و واکنش می شود.

تمرکز ما در این مجموعه ی دو بخشی، درباره ی مفهوم یادگیری است (یا بطور ویژه تر، یادگیری ساده. چون چیزهای مختلفی وجود دارند.)

می خواهم به شما نشان دهم که این شاخه از روانشناسی چگونه روش های رفتاری و عادات را شرح می دهد.

 

می دانید پوکر فیس چیست؟

 

پیایید به سراغ چیزهایی برویم که قرار است درباره شان حرف بزنیم:

۱)تئوری یادگیری در روانشناسی و یادگیری ساده چیستند؟ دقیقا چیزی نیست که شما انتظارش را داشتید.

۲)چه چیز را می توانید یاد بگیرید و چه چیز را نمی توانید.

۳)تنظیم شرایط کاربردی و کلاسیک چیست و چگونه روی زندگیتان تاثیر می گذارد؟

۴)در حالتی که می خواهید عادات بد را تغییر دهید و می خواهید فراموش کردن را یاد بگیرید، لازم است که بر چه موانع ذهنی ای غلبه کنید؟

۵)و در آخر درباره ی قوت عادات مختلف حرف خواهیم زد و اینکه چگونه می توانید از چنین دانشی برای ایجاد تغییر استفاده کنید.

 

رفتار گرایی و تنظیم شرایط کلاسیک

 

خب بیایید شروع کنیم:

یادگیری- نه دقیقا آنچه که فکر می کنید

فکر می کنم که وقتی می گویم “یادگیری”، تصویری که توی ذهنم باز می شود، از خواندن کتاب و یا ماهر شدن در مهارت جدیدی مثل نواختن پیانو ساخته شده است.

اما در روانشناسی، یادگیری حس بسیار گسترده تری است.

و بعنوان منشا تغییر ناشی از تجربه تعریف می گردد.

یعنی هر تجربه یا مشاهده ای که منجر به تغییر رفتار یا درکتان شود، می تواند در یادگیری نقش داشته باشد.

بعلاوه یادگیری ضرورتاً به معنای بهبود در شما نیست.

می توانید به راحتی یاد بگیرید که تنبل تر، عصبی و یا کارآمدتر باشید و همه ی اینها به نوع و نحوه ی درست یادگیریتان بستگی دارد.

برای مثال ممکن است باور داشته باشید که ذاتاً در محاسبه و ریاضی بد هستید

و این می تواند یک فاکتور زیستی داشته باشد.

اما اغلب نتیجه ی تجربه ی اولیه ی این موضوع است.

 

مقاله آموزش مذاکره را مشاهده کنید

 

به این علت، معلمین نقش بسیار بحرانی در آموزش شما دارند، نه فقط به این خاطر که نکات فنی را به شما درس می دهند،

بلکه به این علت که روی نحوه ی رفتارتان در آینده نسبت به این موضوع اثر می گذارند.

مثال خوب دیگر درباره ی یادگیری بد، فوبیاست که ترسی مفید یا منطقی نیست و نتیجه ی یک یادگیری خاص از گذشته می باشد.

نکته:

در این مجموعه روی یادگیری ساده متمرکز می شوم که غیر عمدی بوده و نیاز به تلاش زیاد ندارد.

همچنین نوع دیگری بنام یادگیری بالا وجود دارد که شامل آشکارسازی و عدم آشکارسازی حافظه است.

و در کسب مهارت های جدید و اطلاعات کلامی، بیش از حد انتظارتان پیش می رود.

 

همانطور که حدس می زنید، یادگیری ساده برای بیان بیشتر بخش های زبان بدن و رفتار عمومی تان بکار می رود و تجربه ی زندگی از عملکردها می باشد.

اگر مکانیزم های موجود از نحوه ی ارتباط محرک های مختلف و واکنش با آنها را بشناسید،

می توانید نحوه ی شکل گیری رفتار و عادات مختلف را هم بفهمید.

برای مثال فرض کنید که دارید سیگار را ترک می کنید.

شرط می بندم که مقاومت در برابر سیگار کشیدن در مواقع ضروری خیلی برایتان سخت است.

شاید وقتی با دوستانتان هستید، حس آشنا و قدیمی میل به سیگار کشیدن به سراغتان می آید.

آنچه می گویم این است که نه تنها عملکرد سیگار کشیدن این حس را در شما بوجود می آورد،

بلکه این موضوع و نحوه ی رابطه اش توی سرتان هم در این امر دخیل است.

 

همه چیز نیاز به یادگیری ندارد

پس از خواندن پاراگراف آخر، دارید فکر می کنید که همه چیز نتیجه ی تجربه ی گذشته ایست که شما را ساخته است.

اما این درست نیست.

بسیاری از عملکردهای شما، حالات و ژست هایتان بصورت ژنتیکی در شما کدگذاری شده اند.

شما با آنها به دنیا آمده اید و خیلی سخت تغییرشان می دهید.

حتی روش های شخصی هم پیش زمینه ی ژنتیکی دارند

و در جهت نوع خاصی از شخصیت گام بر می دارند.

روش های جهانی ای وجود دارند که بین همه به اشتراک گذاشته شده اند.

پس در آن رفتار کاملاً شبیه هستیم و ذاتا می توانیم آنها را درک کنیم.

ذات و رفلکس هایی وجود دارند.

 

مقاله مذاکره هم احتمالاً بدردتان می خورد

 

الگوهای عملکردی ای که بی هیچ قصدی و خود بخود سوخته می شوند.

یک سطح بالاتر از ذات، نوع خاصی از یادگیری بنام منقوش کردن وجود دارد

که سیستم اصلی و خاصی است که مهارت ها و رفتار ضروری برای بقا را در زمان جوانیمان بدست می آورد.

این یادگیری در یک دوره ی بحرانی رخ می دهد و همانطور که از اسمش معلوم است،

زمان بسیار مهمی از رشد ماست و در آن زمان مغز نرمتر و انعطاف پذیرتر و سازگارتر است.

می توانید منقوش کردن را مرحله ی تنظیم اولیه برای رفتارتان بدانید.

مثلاً یادگیری این که والدینمان کیستند و با چه زبانی حرف می زنیم.

با تنظیم منقوش کردن، داریم زندگی را تنظیم می کنیم.

 

پس این را بیاد داشته باشید که مهم نیست که چقدر سخت تلاش می کنید.

برخی چیزها را نمی توان تغییر داد.

ما برای همه چیز در رفتارمان دوباره برنامه ریزی نمی شویم.

در واقع همزمان نمی توانیم جای تمام ژن هایمان را عوض کنیم.

حالا برویم سراغ کار واقعیمان، یعنی تنظیم شرایط.

 

تنظیم شرایط کلاسیک

مطمئنم که درباره ی پاولوف و آزمایش سگ هایش چیزهایی شنیده اید.

اگر هم نشنیده اید، خلاصه ای از آن را تعریف می کنیم:

کارهای تنظیم شرایط کلسیک به شیوه ی اصلی همانی است که شما به یک حیوان خاص یاد می دهید تا به یک محرک غیر طبیعی و جدید، واکنشی بیولوژیک نشان دهد.

 

رفتار گرایی و تنظیم شرایط کلاسیک

 

مثلا اگر سگ داشته باشیم،

می دانیم که برای بوییدن و دیدن غذا، بزاقشان ترشح می شود

و این واکنش طبیعی آنهاست که واکنش تنظیم نشده (UR) نامیده می شود.

در این شرایط غذا محرک تنظیم نشده (US) است.

چون نیازی نیست که به سگتان بگویید استیک خوشمزه است و باید آن را بخورد.

او خودش خوب می داند که چطور این کار را بکند.

 

مقاله زبان بدن را مشاهده کرده اید !!!

 

پاولوف برای غذا دادن به سگ ها همیشه یک زنگ را به صدا در می آورد

و پس از چند بار تکرار این آزمایش، متوجه شد که کافیست زنگ را به صدا در بیاورد تا بزاق سگ ها ترشح شود.

حتی بدون آنکه غذایی وجود داشته باشد.

این فرایند تنظیم شرایط نامیده می شود و در این فرایند،

سگ یاد می گیرد که به محرک جدید پاسخ دهد.

یعنی به صدا درآمدن زنگ یک محرک تنظیم شده (CS) است

که باعث واکنشبیولوژیک طبیعی ترشح بزاق می شود. (واکنش تنظیم شده).

دلیلش چیست؟

چون صدا دادن زنگ در این حالت اطلاع رسان است و ما به سگ یاد داده ایم که ارتباط صدای زنگ با غذا یعنی رسیدن غذا.

اگر چیزی در گذشته چندین بار عمل کند، چرا نباید دوباره کار کند؟

این فرایند جفت محرک و واکنش را آموزش می دهد

و باید از الگوی خاصی پیروی کند.

محرک های جدید، باید ارزش اطلاع رسان داشته باشند تا بتوانند برای کار کردن تنظیم شوند.

چیز مهمی که باید درباره ی تنظیم شرایط کلاسیک بدانیم،

این است که از یک محرک خارجی موقتی برای واکنش بیولوژیکی خاص استفاده می کنیم (مثل همین واکنش).

 

آموزش زبان بدن را از دست ندهید

 

بنابراین اگر مبنای بیولوژیک برای کار با آن وجود نداشته باشد،

عملکردش بسیار محدود است و نمی تواند رفتار کاملا جدیدی را تنظیم نماید.

شما نمی توانید به سگتان یاد بدهید که هر بار که به خانه برگشتید،

برایتان قهوه درست کند،

چون واکنش درست کردن قهوه برایش تعریف نشده است.

شاید کمی عجیب به نظر برسد،

اما ما برای زندگیمان بدون کنجکاوی یا فکر کردن، به چنین شرایطی نیاز داریم.

برای مثال هرکسی که به حد کافی تلویزیون دیده باشد،

می داند که چراغ قرمز با خطر ارتباط دارد و باید در این شرایط یا فرار کرده و یا هشیار باشد.

مثال برجسته ی دیگر،

مکانیزم تبلیغات است که برای جلب توجه محصولاتش از جاذبه ی جنسی یا تمایلات متداول استفاده کند یا نه.

همه ی ما می دانیم که با نوشیدن پپسی، ناگهان خیلی فعال نمی شویم و منطقی نیست که اینطور فکر کنیم.

اما بطور ناخودآگاه ممکن است توی ذهنتان بین نوشیدن نوشابه و ارتباط جنسی رابطه ای بوجود بیاید.

 

مقاله زبان بدن را از دست ندهید

 

وقتی این محصول را توی فروشگاه می بینید،

جذب می شوید و تصویر بصری موجب می شود که ضربان قلبتان بالاتر شود.

پس اگر تبلیغات زیادی دیده باشید و بیشترشان درباره ی جاذبه ی جنسی باشند،

رابطه ی این برندهای خاص را با این جاذبه یاد خواهید گرفت.

و اگر به زبان بدن نگاه کنیم،

تنظیم شرایط حداقل در برخی بخش ها مسئول بوجود آمدن ژست ها و

حالت های ما هستند، مثل مکیدن انگشت شصت.

بسیاری از روانشناسان این رفتار را شیرخواره گی در دوران نوزادی نسبت می دهند.

وقتی بچه بودید، مادرتان شما را در آغوش گرفته و به شما شیر می داد.

و شما توی بغلش احساس راحتی و ایمنی می کردید.

پس عملکرد مکیدن با تغذیه و خوشایندی رابطه دارد.

اما بعدها در زندگی، وقتی بچه را از شیر می گیرند، این کار خوشایند به مکیدن شصت تبدیل می شود که یک جایگزین است.

چون مکیدن باعث احساس امنیت و گرما می شود.

ما این را ژست راحتی هم می گوییم.

چون به ما کمک می کند تا استرس را تسکین دهیم و اغلب با لمس خود شخص همراه است.

چون در بسیاری از افراد حس نوزادی را بوجود می آورد.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک

گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک

, , ,

گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک

به بررسی و گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک می پردازیم.

دوره جامع هوش مالی یک دوره هشت ماهه می باشد

این دوره در هجده جلسه برگزار می شود

[gap height=”22″]

دوره جامع هوش مالی[gap height=”22″]

این دوره در مرداد ماه با حضور بیست و یک نفر در دوره اول آغاز گردید.

[gap height=”22″]

دوره جامع هوش مالی !!!

[gap height=”22″]

این دوره با حضور چهار استاد و مشاور برگزار می گردد:

[gap height=”22″]

علی بهرام پور

مدرس فروش و اصول و فنون مذاکره

نویسنده کتاب “فقط مرگ قابل مذاکره نیست

نویسنده کتاب “مذاکره سبز

نویسنده بیش از سیصد و هشتاد مقاله در زمینه مذاکره و فروش

سابقه مشاور و مدیریت در استانداری تهران

سابقه مشاوره و معاونت در وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران

مشاور بیش از ده شرکت بازرگانی در کشور ترکیه

مشاور ارشد شرکت WMAO بلاروس

[gap height=”22″]

عبدالحکیم بائی

تحلیلگر و تریدر بازارهای مالی داخلی و خارجی 
مدیر عامل شرکت ساختمانی تکسازثمین

[gap height=”22″]

حمید محمدی

وکیل پایه یک دادگستری با دو دهه تجربه کاری در امر وکالت

و مشاوره در ادارات حقوقی ارگان‌های دولتی از جمله بانک مسکن و شهرداری

  • نویسنده کتاب “چرا معامله من باطل شد؟”
  • دارای تحصیلات حقوق قضایی از دانشگاه تهران
  • دانش آموخته تحصیلات تکمیلی با گرایش حقوق خصوصی از دانشگاه تهران
  • عضو کانون وکلای دادگستری مرکز

[gap height=”22″]

نگار رضوی

کارشناس ارشد روانشناسی با حدود ۲۴ سال سابقه مشاوره و تدریس

  • کارشناس روانشناسی بالینی از دانشگاه الزهرا تهران و کارشناسی ارشد
  • روانشناسی عمومی از دانشگاه علوم و تحقیقات گیلان
  • سابقه بیش از بیست سال در بهزیستی و آموزش و پرورش در سمتهای مختلف کارشناس آموزشی
  • مشاور، معاون و دبیر، مشاور طرحواره درمانگر
  • نویسنده کتاب جرینگ

[gap height=”22″]

جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک در چهارم آبان ماه برگزار گردید.

در روز پنجشنبه از ساعت ۱۵ الی ۲۱ در خدمت شرکت کنندگان عزیز بودیم.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

در جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک به دنبال ادامه مطالب تحلیل تکنیکال پرداخته شد.

[gap height=”25″]

کندل استیک

در این جلسه ابتدا به جمع بندی مطالب تحلیل تکنیکال در جلسات پنجم ( برای مشاهده گزارش جلسه پنجم دوره هوش مالی یک کلیک کنید ) و ششم (برای مشاهده گزارش جلسه ششم دوره هوش مالی یک کلیک کنید) پرداخته شد.

سپس ادامه بحث تحلیلگری تکنیکال را در مباحث کندل استیک داشتیم.

به معرفی الگوهای بازگشتی در این مبحث پرداختیم و در انتها با جمع آوری مجدد مطالب روز جلسه به پایان رسید

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک همزمان بود با تولد استاد بائی که شرکت کنندگان عزیز تولدی مختصر برای استاد خود برگزار کردند.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

جلسه هشتم دوره جامع هوش مالی یک پنجم آبان ماه برگزار می گردد.

به گزارش جلسه هفتم دوره جامع هوش مالی یک پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
راهنمای تقریبی برای زبان بدن

راهنمای تقریبی برای زبان بدن

, , ,

راهنمای تقریبی برای زبان بدن

در این مقاله به راهنمای تقریبی برای زبان بدن که ترجمه شده مقاله ای با عنوان The Ultimate Guide to Body Language می باشد می پردازیم

ما زندگیمان را صرف کدگذاری سرنخ های غیر کلامی افراد دیگر می کنیم.

در همین حال، سر نخ های غیر کلامی خودمان را هم کدگذاری می نماییم.

گاهی وقت ها می خواهیم که دیگران دقیقا احساساتمان را بفهمند، بخصوص اگر این احساسات، مثبت و دو طرفه باشند.

انجام این کار همیشه آسان نیست، بخصوص اگر شخص عاطفی ای نباشیم.

اگرچه در برخی مواقع دیگر سعی می کنیم که احساسات درونیمان را پنهان کنیم.

برای اجتناب از درز احساسی، باید بسیار سخت کار کنیم.

زبان بدن یعنی زبانی که مال بدن است.

ممکن است فکر کنیم که فقط احساساتمان را می توانیم از طریق صورت نشان دهیم.

اما این فقط نوک کوه یخی است.

تمام بدنمان در نشان دادن و یا پنهان کردن وضعیت ذهنیمان دخیل است.

کنترل این نمایش یعنی کنترل تمام سر نخ های ناخودآگاه بدن.

این راهنما نکته به نکته ی این زبان را به ما نشان می دهد.

با خواندن این راهنما، درک کاملی از نقش مهم ترین ژست های بدن پیدا می کنید که سیگنال های کلیدی زبان بدن هستند.

[gap height=”25″]

راهنمای تقریبی برای زبان بدن[gap height=”25″]

سر

از بالاترین نقطه ی سر، یعنی فرق سر شروع می کنیم.

سر چیزهای زیادی را درباره ی وضعیت احساسی به ما می گوید.

مردم به دلایل بسیار ممکن است روزهای بدی داشته باشند.

و بسته به نوع بد بودن روزشان، می توانند حوصله نداشته باشند.

برای مثال وقتی که استرس داریم، ممکن است فراموش کنیم که به موهای آشفته مان شانه بزنیم.

و از این ظاهر آشفته، دیگران خواهند دانست که روز خوبی نداشتیم.

مدل مو هم هینطور است.

ممکن است این مدل پس از یک شب طولانی برای برخی ها جذاب باشد، اما ما دوست نداشته باشیم که با این ظاهر به اداره و یا جلسه یمدرسه بچه ها برویم.

موهای کوتاه، رنگی و بطور مرتب کنار زده شده نشان می دهد که روز خوب و آرامی را پشت سر گذاشته ایم.

اگر اصلا مو نداشته باشیم، مشکل حل است.

اما اگر اخم کنیم، به کمک پیشانیمان آمده و سر نخ های غیر کلامی می دهد.

راه زیادی وجود ندارد که بتوانیم روش نشان دادن حالت صورتمان را در ارتباط با احساساتمان تغییر دهیم.

بینی یکی ازقسمت های نشان دهنده است.

اگرچه بخش هایی از صورت که روانشناسان آنها را قانون نمایش می گویند، نقشی حیاتی ایفا کرده و به دیگران اجازه می دهند که دقیقاً بفهمند که شما چه احساسی دارید و حتی به چه فکر می کنید.

مهم ترینشان، ریز ترین حرکات شامل ماهیچه های اطراف چشم و دهان هستند که میکروتشریح نامیده می شوند.

یکی از دلایلی که اینها برای درک زبان بدن خیلی مهم هستند، این است که می توانند بطور کامل با تلاش شما برای خلق آنچه می گویید، در تناقض باشند.

ممکن است بخواهید احساس ترستان را هنگام صحبت کردن با کسی پنهان کنید،

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره را از دست ندهید

[gap height=”25″]

اما کشش کم در ماهیچه های اطراف دهانتان این احساس را نشان دهد (امتحانش کنید تا متوجه شوید که چه می گویم).

هنگام تمرین این حرکت، به حالت پیشانیتان هم توجه کنید.

شاید ابروهایتان را هم بالا بکشید که سر نخ دیگریست که احساس ناراحتی تان را نشان دهد.

تصویر صدراعظم آلمان، آنجلا مرکر را در این مثال ببینید.

[gap height=”25″]

آنجلا مرکر [gap height=”25″]

افراد وقتی متاسف باشند، میکرو تشریح های ترس را نشان نمی دهند.

هنگام دروغ گفتن هم همینطورند.

پس اگر سعی دارید که یک دروغ مصلحتی را پنهان کنید، مطمئن شوید که می توانید ماهیچه های کوچک صورتتان را هم کنترل کنید.

به شما توصیه نمی کنم که دروغ بگویید، اما اگر گزینه ی دیگری ندارید، مجبورید که این ریز علائم را کنترل نمایید.

خودتان را متقاعد کنید که ظاهر دوستتان برازنده است، حتی اگر خنده دار بود و اینطوری به او احترام بگذارید.

چشم هم سر نخ های بسیار مهمی از وضعیت درونی می دهد.

مهم تر اینکه هنگامی که کسی دارد با شما حرف می زند، باید تعادل درستی بین زل زدن خیلی زیاد و خیلی کم به او ایجاد کنید.

زل زدن خیلی زیاد طرف مقابل را معذب می کند و خیلی کم هم می تواند علاقه نداشتن به موضوع تلقی شود.

بعلاوه باید از ژست های زائدی مثل چرخاندن چشم ها اجتناب کنید

و فکر نکنید که کسی حواسش به شما نیست.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن هم بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

از جنبه ی مثبت، هیچ چیز مثل چشمک زدن دوستانه نیست که حاکی از خوشایند و صمیمی بودن است.

در شرایط معمولی، چشمک می تواند یخ ها را باز کند و نشانه ی این باشد که طرف مقابل برایتان خوشایند است

و سر نخی خوشایند به طرف مقابل بدهد.

اما حواستان باشد که تا کنون از چشمک استفاده نکرده باشید.

بیاد نتایج ناخوشایند سارا پالین پس از چشمک زدن در مناظره بیفتید.

حالا وقتش رسیده که سراغ جاهای دیگر بدن برویم.

اما قبلش، باید درباره ی چانه و گردن حرف بزنیم.

هرگز نمی توان بطور کامل فهمید که وضعیت چانه در ساختار ثابت صورت تا چه حد می تواند میزان خسته بودن فرد و سر رفتن حوصله اش را نشان دهد.

البته اگر برحسب عادت صورتتان را به جلو نگه ندارید، ممکن است دیگران فکر کنند که شخصی لجباز هستید، درحالیکه اینطور نیست.

مشابها گردن هم یک بخش ثابت از ویژگی های بدن را دارد، اما شرایط استفاده ی شما از آن در فرستادن علامت می تواند غیر ثابت باشد.

از گردنتان برای صاف نگه داشتن سر استفاده کنید تا به شما کمک کند که بجای زل زدن به کف اتاق یا سقف، به جلو نگاه کنید (که از علائم زبان بدن هستند)

و شما هم با اعتماد به نفس بیشتر دیده شوید.

[gap height=”25″]

تنه

حتی با اینکه گردن می تواند سرتان را صاف نگه دارد، هنوز ممکن است بدنتان را خم شده نگه دارید.

پشتتان را صاف کرده و شانه هایتان را کمی به جلو بدهید تا حس اعتماد به نفس و کنترل احساساتتان را نشان دهید.

از سوی دیگر اگر می خواهید حس همدلی با کسی را نشان دهید، کمی خودتان را خم کنید تا وانمود شود که نیاز به کمک دارید.

خم بودن همیشگی بدن به افراد دیگر می گوید که نسبت به خودتان احساس خوبی ندارید.

از طرفی در طول زمان موجب می شود که مشکلات سلامتی پیدا کنید.

این هشدار برای سن بالاترتان است که ممکن است دیگر نتوانید صاف بایستید.

اما برای یک لحظه می توانید خم بایستید و بعد صاف شوید تا معلوم باشد که در بدنتان احساس راحتی می کنید و نسبت به خودتان احساس خوبی دارید.

البته هنگام صاف ایستادن دست ها و بازوانتان را به بدنتان بچسبانید.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش مذاکره را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

اگر دقیق نباشید، این اندام های بالایی می توانند منجر به اشتباهات زیاد در زبان بدنتان شوند.

به هم پیچیدن دست ها نشانه ی اضطراب و خستگی و ضربدری بستن دست ها نشانه ی خشم است.

اگر دستتان را به کمرتان زده باشید، شاید بطور غیر عمدی آشفته به نظر برسید.

البته اگر می خواهید عصبی یا آشفته به نظر برسید، این علامت ها راه خوبی برای ارتباط گرفتن با این احساسات است.

در غیر اینصورت، یک روش خنثی برای نگه داشتن دست و بازویتان پیدا کنید که احساسات مثبت را نشان دهد.

یک بار یکی از همکاران بسیار نزدیکم به من گفت هنگام نشستن بهترین کاری که با دست هایت می توانی بکنی این است که بدون اینکه در هم بروند، آنها را کنار هم نگه داری.

دست های تا شده هم نوعی ژست است که احساساتتان را نشان می دهد.

هنگام ایستادن باید روش خنثی دیگری پیدا کنید و دست هایتان به شکل راحت در دو طرف بدنتان قرار گیرند.

[gap height=”25″]

ساق پا

حالا نوبت اندام های پایینی است.

وقتی کل بدنتان در چشم انداز کسی قرار گرفته، چه نشسته باشید و چه ایستاده، سرنخ های مهمی از زبان بدن را از طریق ساق پایتان می دهید.

پاهای ضربدری شده ی محکم هنگام نشستن روی صندلی دیدگاه بسته ی شما نسبت به دیگران را در زمانی نشان می دهد که سعی دارید در اطرافتان یک دژ کوچک درست کنید.

باز کردن بی دقت پاها پیامی دقیقاً برعکس را می دهد.

شما می خواهید باز، آرام، و راحت به نظر می رسید، اما آنقدر راحت و ریلکس نیستید و آماده اید که به خواب فرو بروید.

اضطراب مستقیما با لرزش ناخودآگاه ساق پا دیده می شود (یا تکان های کوتاه پا).

افراد با حرکت عصبی پا ظاهراً کالری بسیار زیادی می سوزانند، اما راه های بهتری برای کار کردن روی وزن اضافه وجود دارد.

حداقل وقتی در شرایط عمومی قرار داریم. وقتی هنگام نشستن پاهایتان را تکان می دهید، دارید به دیگران علامت اضطراب را می فرستید.

پاها بزرگ ترین مساحت را در بدنتان دارند، به همین دلیل وقتی حرکتشان می دهید، امکانش کم است که دیگران به حرکتش توجه نکنند.

می توانید این عادت بدتان را با عملکرد حرکتی دیگر جایگزین کنید تا همزمان حس خونسردی را برایتان بیاورد.

پاهای ضربدری بسته شده روی زانو هم مثل تا کردن دست در بالاتنه است و همین حس را به طرف مقابل منتقل می کند که شما حالت دفاعی دارید.

[gap height=”25″]

پاها

از سر تا مچ پا را تعریف کردیم و حالا می خواهیم به بخش آخر بدن درباره ی سرنخ های زبان بدن برسیم.

همانطور که در بالا نشان داده شد، تکان دادن ساق پا نشانه ی اضطراب است و وقتی ساق پایتان را تکان می دهید، ناگزیر، کف پایتان هم تکان می خورد.

اگرچه کف پا مشکلات خاص خودش را در زبان بدن بوجود می آورد.

تکان دادن کف پا از مچ نشانه ی عجله داشتن و انتظار کشیدن برای رفتن است.

اگر هم بخواهید توجه کسی را جلب خودتان کنید و دوست ندارید این را رک بگویید، می توانید کف پایتان را تکان دهید.

بعلاوه این کار راهیست که بدون فریاد زدن و چرخاندن چشمانتان به دیگران بفهمانید دیر شده است.

البته این کار ریسک هم دارد. ممکن است بعنوان فرد رک نادیده گرفته شوید.

بهتر است که به جای اینکار، مودبانه نگرانی تان را بگویید.

نوع حرکت کف پا در هر محل، اعتماد به نفس یا ترس را هم نشان می دهد.

بسته به سن و وضعیت سلامتیتان می توانید شرایط را مدیریت کنید.

وقتی برای داشتن ژست های خوب تمرین می کنید، راه رفتن با اعتماد به نفس آسان تر می شود.

از سوی دیگر، دو لا راه رفتن، دزدکی حرکت کردن و خود را پایین کشاندن نشانه ی تاثر است.

با این کارها سر نخ های ناخودآگاهی می دهید که انگار از جهت حرف زدنی که دارید، ترسیده اید.

پوشیدن کفش مناسب هم به رسیدن به معامله ی خوب کمک می کند.

کج و کوله بودن پای شلوار و یا نامناسب بودن کفش می تواند تناسب ظاهریتان را به هم بزند.

[gap height=”25″]

جمع بندی کل بدن

این راهنمای از سر تا پا بهبود زیادی در تصویر پروژه ی در دستتان را می دهد.

برای رسیدن به معامله، مراحل چالش برانگیز را کنار بگذارید.

دوربین تلفن همراهتان را روشن کنید و از فعالیت های روزانه و معمولی خودتان فیلم بگیرید.

با اینکار سرنخ های زبان بدن خودتان را یاد می گیرید.

شراکت با یک دوست یا فرد مورد علاقه و بررسی فیلم ها سرنخ های لازم برای بهبود کار را به شما می دهد.

عملکرد بدن شما، آگاهانه یا ناآگاهانه، به وضعیت ذهنیتان مربوط است. یا گرفتن کنترل سر نخ ها در ارتباط شما با دیگران نه تنها روش نگاه کردن، بلکه روش حس کردنتان را هم تغییر می دهد.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
انواع سبک مذاکره

انواع سبک مذاکره

, , ,

انواع سبک مذاکره

در این مقاله به انواع سبک مذاکره که ترجمه مقاله ای با عنوان Negotiation Styles می پردازیم.

سبک مذاکره ما می تواند آنچه با سختکوشی به بن بست می رسد و یا یک ارزش خلاقانه به همراه آن یک رابطه بادوام تعریف شود.

بنابراین وقتی نیازهای شما ناسازگار هستند و راه شما برای توافق کم کم محور شده و از بین می رود چه می کنید؟

[gap height=”25″]

  • هرچه نیازهای ما کمتر و نیازهای آنها هم کمتر باشد : مذاکره پرهیزی – هر دو می بازیم
  • هرچه نیازهای آنها کمتر و نیازهای ما بیشتر شوند : مذاکره رقابتی – من می برم و تو می بازی
  • هرچه نیازهای آنها بیشتر و نیازهای ما کمتر شود : مذاکره پذیرشی – تو برنده می شوی و من می بازم
  • هرچه نیازهای ما بیشتر و نیازهای آنها هم بیشتر شود : مذاکره شراکتی – هر دو می بریم
  • متعادل ترین حالت نیازها برای هر دوی ما : من کمی می برم و کمی می بازم، تو هم کمی می بری و کمی می بازی

[gap height=”25″]

انواع سبک مذاکره

[gap height=”25″]

درک پنج سبک مذاکره

مردم اغلب می پرسند: “بهترین سبک مذاکره چیست؟”

با وجود فرضیه های مدیریتی زیاد، هیچ روش “درست” یا “بهترین” ی وجود ندارد.

هر پنج سبک معامله با مذاکرات پرفشار و پر استرس در شرایط مختلف سودمند هستند.

اگرچه ما توانایی استفاده از هر ۵ نوع را داریم اما بیشترمان می خواهیم بین یک یا سه عدد از سبک های ترجیحی مذاکره که در بیشتر مذاکرات چالشی بطور ناخواگاه استفاده می کنیم را به کار گیریم.

چرا؟ یا به این دلیل که سبک های ارجح ما برایمان در گذشته کار کرده اند یا بخاطر طبیعت و ذات ما یا به دلیل تربیت طبیعی ما.

بنابراین اگر در مذاکرات تجاری درگیر شویم که سبک های مذاکره قرار است موجب سود و فایده ی عظیمی برای ما شوند، کدام نوع را باید انتخاب کنیم؟

به این سوال بعداً در این مقاله پاسخ داده می شود.

اول اجازه دهید که نمایه ای از این سبک های متضاد که بسیار مهم هستند را توضیح دهیم.

[gap height=”25″]

انواع سبک مذاکره

[gap height=”25″]

رقابتی (من برنده می شوم و تو می بازی)

[gap height=”25″]

مذاکره کنندگانی که دارای سبک رقابتی هستند نیازهای خود را دنبال می کنند.

بله، حتی وقتی این بدان معنی باشد که باید زجر بکشند.

آنها معمولاً نمی خواهند موجب آزار و باختن حریف شوند بلکه فقط می خواهند تمرکز شدیدی روی اهداف کوتاه مدت خود که می توانند مثل یک دزد دریایی به وضوع آن را به غارت ببرند داشته باشند.

آنها اغلب به هر قدرت و تکنیکی که می توانند استادانه استفاده کنند رو می آورند که شامل شخصیت، موقعیت، تهدیدهای اقتصادی، قدرت و بزرگی ِ برند و یا سهام بازار می شود.

در بدترین حالت مذاکره کنندگان این رفتار را پرخاشگرایانه و دیوانه وار می نامند.

[gap height=”25″]

چه وقت استفاده کنیم؟

وقتی باید وارد عمل شویم یا می خواهیم به سرعت نتیجه بگیریم.

وقتی مطمئنیم که چیزی قابل مذاکره نیست و باید به سرعت آن را بپذیریم،

رقابت خیلی مسئله بحرانی ای می شود.

رقابت می تواند یک دفاع موثر و مقابله به مثل متعادل باشد و مقابل مذاکره کنندگانی که دارای نمایه ی ناسازگار رقابتی هستند استفاده می شود.

البته ما پیشنهاد می دهیم که از یک روش تغییر یافته استفاده کنید چون وقتی هر دو حریف مذاکره شاخ های خود را در جنگ رقابتی به هم گره بزنند، به بن بست پیچیده ای می رسند.

[gap height=”25″]

مقاله مذاکره را مشاهده کنید

[gap height=”25″]

وقتی چیزی را فقط برای یکبار می خواهیم خرید و فروش کنیم (برای مثال خانه یا اتومبیل خود را به یک غریبه بفروشیم)، مذاکره ما بیشتر رقابتی می شود.

اما اگر بخواهیم آن را به یک دوست نزدیک یا فامیل بفروشیم یا حتی در یک مذکاره تجارتی باشیم این گونه نخواهد بود.

اگر می خواستید خدمات یا کالای مناسبی را بفروشید و توانایی خوبی هم برای رقابت داشتید، با دقت بیشتر نگاه کنید…

بهتر است برای این شرایط به سبک رقابتی بیندیشید.

[gap height=”25″]

چه خطری دارد؟

[gap height=”25″]

سختی رفتار با افرادی که رقابت سطح بالایی می کنند (که درصد زیادی از خریداران اینگونه اند) این است که سبک های رقابتی بطور مفرط از رقابت استفاده می کنند.

این بدان معناست که حریف مقابل دقیقاً می داند باید انتظار چه رفتاری را داشته باشد و می تواند ساده تر خود را آماده کند.

در یک مذاکره سخت که با قدرت برابری می کند، رفتار شدید رقابتی احتمال بیشتری دارد که به بن بست منجر شود و این بن بست ما را به جایی هدایت نمی کند.

ممکن است آنها خیلی بیشتر به “برد” تمایل داشته باشند تا فقط رسیدن به توافق.

اگر می خواهیم یک مذاکره کننده تازه وارد را استخدام کنیم، باید مواظب نتیجه ی یک رقابت حتی کم را  داشته باشیم.

بعضی مذاکره کنندگان رقابت شدید را با پرهیز زیاد ترکیب می کنند.

این مذاکره کنندگان اول رقابت می کنند و اگر نتوانند به سادگی به ادعای خود برسند، میز مذاکره را ترک خواهند کرد.

رقابت چک نشده می تواند روابط تجاری را به تکه پارچه های پاره پاره ای تبدیل کند.

کسانی که دارای سبک های موافقتی هستند بیشتر مواقع در مقابل سبک های رقابتی می بازند.

بنابراین اگر یک رابطه و شهرت بازاری ما مهم باشد پس باید با دقت رقابت خود را تحت کنترل بگیریم.

وقتی احساس کنیم محکوم شده ایم اغلب نقشه انتقام می کشیم.

معمولاً با این کار تجارت ها بر پایه نامه پیش می روند، نه روح یک قرارداد (ادعای ارزش در جایی که ممکن است و اضافه کردن ارزش صفر)

[gap height=”25″]

دفاع از خود

[gap height=”25″]

مهم ترین چیزی که باید به یاد داشته باشیم، این است:

خیلی نباید در آن غرق شویم!

بعضی مردم می گویند که چون مذاکره کننده خواهان موافقت شان هستند، موافقت می کنند تا بتوانند به اهداف مورد نظر خود برسند.

نباید به این اغفال گران توجه کنیم.

آنها از ما اخاذی می کنند.

مذاکره کنندگان رقابتی نیت خوبی ندارند.

بلکه فقط خواهان موافقت بیشتر هستند.

مذاکره کنندگانی که دارای سبک رقابتی می باشند ما را ضعیف می پندارند و برای موافقت هر چه بیشتر برمی گردند.

باید موقعیت خود را با تحکم بیشتری و با استفاده از زبان بازسازی کنیم (نباید از ” ما دوست داریم” یا “ما می خواهیم” استفاده کنیم بلکه بگوییم “ما نیاز داریم” یا “ما لازم داریم”) و هرگز قلدری نکنیم.

[gap height=”25″]

مذاکره پذیرشی (من می بازم و تو می بری)

[gap height=”25″]

این یکی دقیقاً برعکس سبک رقابتی است.

برای مذاکره کنندگانی که دارای سبک پذیرشی می باشند، رابطه به معنی همه چیز است.

آنها فکر می کنند هدایت مسیر به سمت برنده شدن در مقابل افراد دیگر این است که هر چه می خواهند به آنها بدهیم.

آنها فقط خدمات و کالا ارائه نمی دهند بلکه اطلاعات خود را هم سخاوتمندانه فاش می کنند.

همکاران و حریف مذاکره کننده ی این جور افراد، معمولا آنها را دوست دارند.

[gap height=”25″]

چه زمانی استفاده کنیم؟

[gap height=”25″]

وقتی خودمان یا شرکت مان مقصر هستیم و اگر هیچ چیز دیگری برای منفعت حریف نداریم (برای مثال نشانه ای از صلح، هدیه یا چیزی که با آن بتوانیم پل های بین خود را دوباره بسازیم)، ترمیم و بازسازی رابطه امری اساسی می شود.

اگر در موقعیت خیلی ضعیفی هستیم، گاهی اوقات بهترین گزینه یک تسلیم باشکوه است.

باید به این فکر کنیم:

اگر آنها می توانند ما را خرد کنند و می دانند که می توانند، مقاومت ما چه نتیجه ای دارد؟

بله، باید بانداژهای خود را به همراه داشته باشیم.

[gap height=”25″]

این کار ارزش این را دارد که به آنها یادآوری کنیم اگر ما را از تجارت بیرون کنند هر دو تحمل باخت را داریم و باید از آنها بپرسیم آیا واقعا می خواهند ما را از بازار کار بیرون کنند.

اگر هر دو می خواهیم با یکدیگر طولانی مدت کار کنیم پس باید روی مذاکرات طولانی مدت تمرکز بیشتری داشته باشیم.

به همین دلیل باید به حریف مذاکره یادآوری کنیم که سوءاستفاده کنونی او از ما ممکن است در آینده به ضرر آنها تمام شود.

[gap height=”25″]

چه خطری دارد؟

[gap height=”25″]

وقتی در مقابل سبک های رقابتی و سطح بالا مذاکره می کنیم، همیشه پذیرش ایده بدی است.

سخاوتمندی ما با مذاکره کنندگان رقابتی نشانه ای از ضعف تلقی می شود که می توان از آن سوءاستفاده کرد.

افشای سریع ارزش در مذاکره می تواند برای ادامه مذاکره ما را دست خالی کند.

با چیز کمی که برای ارائه و پیشنهاد داریم و تکیه کردن به سخاوتمندی حریف درست مثل قمار، گویی داریم خطر می کنیم.

[gap height=”25″]

مقاله آموزش مذاکره را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

افشای خیلی راحت ارزش می تواند به حریف مذاکره نشان دهد که جیب گشاد و عمیقی داریم و هدیه های ما فقط به معنی هدیه های بهتر و بزرگتر است.

سبک پذیرشی برای بعضی مذاکره کنندگان، ترقی روابط موافقتی و مناسب است.

این صاحب سبکان پذیرشی هزاران گزینه دیگر که می تواند پایان قدرتمندی به رابطه ببخشد را از قلم می اندازند.

افشای ارزش معمولاً یک مذاکره کننده را خوشحال می کند، اما آن مذاکره کننده شاد و راضی ما نیستیم.

[gap height=”25″]

اخطار:

بعضی افکار غلط که باعث می شود صاحب سبکان پذیرشی کنترل خود در مذاکره را تخریب کنند این است که فکر می کنند هدف برای ما مهم نیست بلکه باید ارزش کمی برای حریف هم داشته باشد.

باید به یاد داشته باشیم که تکالیف خود را با سوال کردن راجع به ارزش موافقت ما برای حریف قبل از ایجاد معامله یا موافقت به خوبی انجام دهیم.

[gap height=”25″]

دفاع از خود

[gap height=”25″]

وقتی کسی بر سر میز مذاکره پیشهاد هدیه ای به ما می دهد، آیا باید بدون توجه به خطر آن، سخاوتمندی شان را بپذیریم؟

باید محتاط باشیم، آنها به این هدیه اصطلاحاً “کادوی یونانی” می گویند (برای مثال آنها ممکن است ما را به سمت یک حرکت مقابله به مثل بکشانند، ما را مجبور کنند که در ازای آن هدیه چیز با ارزش تری بپردازیم. بنابراین باید ارزش چیزی که به ما می دهند را به خاطر بسپاریم)،

یعنی ارزشی که دوطرفه است.

باید اطمینان حاصل کنیم که در ازای هدیه آنها چیز با ارزش تری تقدیم نکنیم.

همچنین باید دقت کنیم که آنها مذاکره کننده رقابتی هستند و موافقت های عظیمی می کنند که موجودیت تجارتشان را به خطر می اندازد

یا معامله ای موافقت می کنند که مدیرانشان در آینده با آن مخالفت خواهند کرد.

اگر آنها بخاطر این سخاوتمندی بیش از حد خود خرد شوند، هر دوی ما ممکن است در نهایت ببازیم.

[gap height=”25″]

پرهیزی (من می بازم و تو هم می بازی)

[gap height=”25″]

به این سبک عمدتا “پرخاشگری تاثیرپذیر” می گویند.

افرادی که به عادت از این سبک استفاده می کنند واقعا از تضاد و اختلاف خوششان نمی آید.

این گونه افراد بجای اینکه مستقیماً با ما راجع به مسائل صحبت کنند، در صدد آنچنان انتقامی برمی آیند که خودمان هم راجع به آن خبر نداریم.

آنها می توانند در مقابل مذاکره کنندگان رقابتی عکس العمل معمولی نشان دهند.

فروشندگان معمولاً بطور مکرر کمتر خریداران رقابتی با سطح بالا را فرا می خوانند ( یعنی همان خریدارانی که رقابتی و پرهیزکارانه هستند.)

و انتخاب آنها ممکن است سرمایه گذاری پول بازار باشد و بهترین ایده خود را به اشتراک بگذارند و برای خریدارانی که خود را در دسترس آنها قرار می دهند جایزه ترفیع ترتیب ببینند (کسانی که از فروشندگان دوری نمی کنند).

[gap height=”25″]

چه زمانی استفاده کنیم؟

[gap height=”25″]

وقتی ارزش زمان سرمایه گذاری شده برای حل اختلافات بیشتر از سود باشد یا اگر آن مسئله در مذاکره موضوع جزیی باشد (جزئی و ناچیز برای هر دو طرف.)

گاهی اوقات برای به خطر انداختن یک شرایط اختلافی مشکل آنقدر در خطر نخواهیم بود.

اگر احساسات زیادی در مذاکره وجود داشت، به زور و اجبار هیچ چیز درست نمی شود.

بهتر است به دیگران اجازه دهیم ابتدا آرامش خود را بازیابند، هورمون تستسترون از سیستم بدن همه خارج شود تا منطق و عقل دوباره پدیدار گردد.

[gap height=”25″]

مقاله زبان بدن را مشاهده کردید !!!

[gap height=”25″]

در همین موقع شخصی که اجتنابی عمل می کند بیشتر شبیه یک انتخاب نهایی واقع بین است که پیشنهاد ۱۵ الی ۲۰ دقیقه استراحت می دهد.

وقتی بدون آمادگی وارد مذاکره ای شویم چه باید بکنیم؟

در این شرایط دوری از آن احتمالا منطقی ترین استراتژی بنظر می رسد.

یا باید از این قرار ملاقات دوری کنیم یا وارد مباحثی که باید از قبل برای آنها آماده می بودیم (و نیستیم) نشویم.

[gap height=”25″]

چه خطری دارد؟

[gap height=”25″]

هرکس که مورد ضروری تری دارد معمولاً با موضوع پرهیز و دوری از مذاکره مواجه می شود.

وقتی فروشنده می داند که تهیه کننده دیروز به کالا یا خدماتش نیاز داشته است، معطل کردن یکی از رایج ترین تکنیک های فروش می باشد.

برعکس، یک خریدار با وجود اینکه می داند فرد فروشنده باید به هدفش برسد، ممکن است تا آخرین روز هفته یا ماه دست نگه دارد.

بنابراین باید راجع به اطلاعاتی که درباره ضرورت احتیاجات خود فاش می کنیم دقت نماییم.

وقتی کانال های ارتباطی قطع می شوند، ما حریف را ترک می کنیم تا جاهای خالی را پر کند.

شاید آنها باور دارند که ما به زمان بیشتری نیاز داریم یا شاید فکر کنند دیگر به رابطه کاری و تجاری با آنها علاقه ای نداریم و اینها باعث می شود به رقابت نزدیک شده یا در مقیاس کوچکتر بیندیشند.

رنجش دوطرفه ای که ممکن است پدید آید (منجر به روابط سرد و غیرشخصی شود. برعکس، مذاکره کنندگان پرهیزی بطور مکرر دنبال اجتناب از اختلاف هتسند)

و سبک پرهیزکارانه آنها به سمت اختلاف بیشتر هدایتشان می کند.

وقتی اختلافات به میان می آیند،

احساسات و موقعیت های مذاکره معمولاً سخت تر و مناسب تر از آنچه باید باشند، می شوند.

[gap height=”25″]

دفاع از خود

[gap height=”25″]

انتظارات واضحی از زمان بندی در مذاکره خود داشته باشیم.

برای اینکه دقیق باشیم باید وقایع و مراحل مهم را نوشته و تاریخ شان را به آنها بچسبانیم.

اگر حریف دارد سبک پرهیزی را اعمال می کند، باید میزان اهمیت مسئله برای یک طرف یا هر دو طرف مذاکره را بسنجیم.

باید بفهمیم که تصمیم گیری آنها باعث ایجاد روند و سطوحی از مسئولیت پذیری می شود.

داشتن اینگونه درک ها می تواند در غیرمنطقی خواندن دلایل آنها برای اجتناب به ما کمک کند

و سوال تیزبینانه ما را سختتر جلوه دهد.

همچنین ارزیابی گزینه ها هم برای ما واضح تر می شود.

اگر رابطه ما به اندازه کافی خوب است باید با یک فرآیند روی حل اختلافات موافقت خود را اعلام کنیم.

[gap height=”25″]

موافقتی (من می بازم و کمی می برم/ شما می بازید و کمی می برید)

[gap height=”25″]

افراد بسیاری کلمه “توافق” را با “مذاکره” اشتباه می گیرند.

در واقعیت توافق معمولاً چیزی بیشتر از چانه زدن و جدا کردن تفاوت هاست و ایجاد ارزش و درک عمیق هیچ جایی در آن ندارد.

توافق اغلب شامل یک یا هر دو مذاکره کننده می شود که برای چیزی کمتر از آنچه می خواهند وارد مذاکره می شوند و معمولا به موقعیتی ختم می گردد که بطور نصف بین هر دو موقعیت آن دو قرار دارد.

در غیاب یک دلیل اصلی خوب یا معامله تعویضی درست، نصف نصف در نظر آنها “عادلانه” می آید.

البته آنچه توافق در نظر نمی گیرد این است که افرادی که شدیدترین موقعیت ها را از آن خود می کنند می خواهند در یک معامله بیشتر هم بدست آورند

و راهی که با یک چشم بند از آن عبور می کنند اجازه گسترش کیک را به آنها نمی دهد.

[gap height=”25″]

چه زمانی استفاده کنیم؟

[gap height=”25″]

وقتی در زمان هل داده می شویم و با کسی معامله می کنیم که به او اعتماد داریم.

همچنین لازم است آنها مشخص و واضح گفته باشند که تنها علاقه شان “بردن” یک پیروزی کوچک نیست.

هر دو حریف می بازند و می برند اما باید اطمینان حاصل کنیم که چیزهای درستی را باخته و چیزهای درستی را می بریم.

ملاقات های نصفه از تلاش و کوشش برای مذاکره می کاهد

اما معمولاً طلای خالص و نابی روی میز به جای می گذارد (و با باخت کنونی نقشه جلوگیری طلای کارتل بانک مرکزی، هر انس طلا هم به حساب می آید).

وقتی ما دیگر چیزی برای پیشنهاد نداریم و تنها راه دزدیدن یک معامله است به این می گویند یک شرایط نکبتی.

[gap height=”25″]

چه خطری دارد؟

[gap height=”25″]

وقتی ما بعنوان یک بهانه از توافق استفاده کنیم و نه برای آماده سازی صحیح.

بدون آموزش های مذاکره کیفیت، بیشتر مذاکره کنندگان همه چیز را خراب می کنند و به توافق رو می آورند.

اگر نتیجه مذاکره حساس است پس ما نباید روی چیزهایی که صددرصد مطمئنیم داریم توافق کنیم.

یکی از مشکلات توافق این است:

اگر ما بدون هیچ تلاشی با موقعیت خود موافقت کنیم،

شاید حریف فکر کند ما می خواهیم با موافقت های بیشتری مذاکره را ادامه دهیم

و خواهان استفاده از این ضعف ما شود.

هرچه مذاکره کنندگان با رویا پردازی بیشتری کار را شروع کنند، آن موقعیت، توافق را می برد.

بنابراین اگر قرار شد توافق رخ دهد، باید زودتر حساب کنیم چه کسی برای دستیابی به اهدافش آمده است.

اگر به مذاکره کننده توافقی شهرت داریم، باید مراقب باشیم!

[gap height=”25″]

مقاله پوکر فیس را هم مشاهده کنید

[gap height=”25″]

شاید حریف معامله ما سبک مذاکره ما را خردمندانه بشناسد و شروع به ایجاد موقعیت های بیشتر و بهتر کند.

هرچه موقعیت های باز بزرگتری بیشنهاد دهند، درنتیجه ما شانس بیشتری داریم که به بن بست بخوریم.

توافق، هر دو حریف را به سمت شرایط اختراع شده و خلاقانه ای فریب می دهد.

باید از سبک های شراکتی یاد بگیریم که مذاکره را برای ارزیابی گزینه ها با همدیگر ایمن کنیم.

حریف دیگر را دعوت کنیم تا به ما در سوالات “اگر این می شد چه؟” بپیوندد و بتوانیم احتمالات را بدون خطر اینکه به ایده ما متصل شوند بررسی کنیم.

[gap height=”25″]

دفاع از خود

[gap height=”25″]

فقط باید وقتی برای انجام کارهای خود یک تلاش ثابت می کنیم،

دوباره در موقعیت خود رفتار کنیم

و از طریق دیگری جایزه خواهیم گرفت به عبارت دیگر باید یک معاوضه منطقی انجام دهیم.

برای اهداف و علایق معامله کنیم. همه مذاکره کنندگان معمولاً تلاش می کنند که قبل از ورود به اتاق مذاکره برای ایده و هدف بعدی، در هر زمان فقط به یک هدف برسند.

باید در موضوع آن مشکل یا شانسی که نصیبمان شده برای مدت زیادی بمانیم. نباید بخاطر وسوسه جداسازی تفاوت ها سریع تسلیم شویم تا گزینه های دیگر را بررسی کنیم.

اگر حریف مقابل با یک موقعیت باز بزرگ شروع کرد، باید مطمئن شویم که سریع آنها را به واقعیت برگردانیم یا آن موقعیت بزرگ را برای خودمان به حد تعادل برسانیم.

احتیاط: موقعیت های بزرگتر منجر به جنگ و نزاع و درنهایت بن بست های بیشتری می شود.

[gap height=”25″]

شراکتی ( هر دو می بریم)

[gap height=”25″]

بیشتر مردم “برد/برد” یا سبک شراکتی را با سبک توافقی اشتباه می گیرند.

این مطمئناً اصل موضوع نیست.

“برد/برد” راجع به این است:

درحالیکه هر دو حریف تا جایی که زمان و منابع به آنها اجازه می دهند به ایجاد ارزش های دوطرفه می پردازند مطمئن شوند احتیاجات و نیازهایشان برآورده شده است.

مذاکره کنندگان “برد/برد” معمولاً توسط نمایه های دیگر رشد می کنند و به مذاکره کنندگان شراکتی تبدیل می شوند.

این بدان معناست که وقتی شرایط ایجاب کند مذاکره کنندگان سبک شراکتی می توانند استراتژی خود را به یک یا دو سبک دیگر تبدیل کنند.

مذاکره کنندگان سبک شراکتی با یکدندگی می گویند که باید به نیازها و احتیاجاتشان برسند

و آنها می دانند که حریف هم نیازهایی دارد که باید به آنها برسد.

متاسفانه،

بیشتر مدیرهای مسئول بطور مفرط پذیرشی و توافقی کار می کنند.

در نتیجه خریداران سبک رقابتی ادعای چیزی بیش از سهام عادلانه خود را دارند.

[gap height=”25″]

روانشناسی زبان بدن را هم بررسی کنید

[gap height=”25″]

وقتی این خریداران مشابه سبک رقابتی در مقابل مذاکره کنندگان شراکتی قرار می گیرند،

صاحب سبکان رقابتی که روش های تهدید و اجبار خود را کم نمی کنند موافقتی از حریف نمی شنوند.

بسیاری از خریداران تحت فشار زمانی زیادی هستند

بنابراین وسوسه برای توافق بیشتر از زمان گذاشتن برای بردهای شراکتی است.

مذاکره کنندگانی که می خواهند در شرایط ابداعی بیشتر انرژی و زمان بگذارند، از مذاکره شراکتی اغلب بعنوان “بزرگ کردن کیک” یاد می کنند

و با فکر اینکه بعداً ارزش بیشتری برای به اشتراک گذاری وجود خواهد داشت، احساس امنیت می کنند.

شعار مذاکره کنندگان شراکتی این است:

“فقط کافی نیست که من برنده شوم، تا وقتی شما هم برنده نشوید خوشحال نخواهم شد.”

[gap height=”25″]

چه زمانی استفاده کنیم؟

[gap height=”25″]

در بیشتر شرایط، شراکت اولین سبکی است که شما برای بیشترین اهداف خود در تجارت و مذاکرات تجارتی استفاده می کنید.

همانطور که در قسمت رقابتی بطور خلاصه گفته شد:

اگر یک رابطه و شهرت بازار کاری برای ما مهم است،

اگر لازم است حریف چیزی ارائه دهد

نه که فقط یک کالای استاندارد را با پول نقد معاوضه کند، ریسک بالا (برای مثال بازار یا کالای جدید یا هر دو)، اگر پول خیلی زیادی در خطر می باشد، پس بهتر است ما راجع به همه راه هایی که می توانیم در آن رابطه کاری و شراکتی قابل اعتمادتری بسازیم فکر کنیم.

اگر لازم داریم احساسات، علایق و مشوق های همه مذاکره کنندگان را بفهمیم پس بهترین راه مشارکت است.

[gap height=”25″]

چه خطری دارد؟

[gap height=”25″]

باید دقت کنیم که با مذاکره کنندگان رقابتی مشارکت نکنیم

(مگر اینکه آنها موافقت کنند و وابسته به قوانین شراکتی موافقت ما چه شفاهی و چه کتبی باشند).

با مذاکره کنندگان رقابتی می توان در حالت معامله تراکنشی رفتار کرد

برای مثال

( “من فقط وقتی چیزی به شما می دهم که آن چیز را به من داده باشید.”)

زمانی اطلاعاتی که لازم داریم را به اشتراک می گذاریم که مطمئن شویم اطلاعات را در یک سطح خاصی از جزییات به اشتراک گذارشته ایم.

اگر اطلاعات زیادی را فاش کنیم به استثمار می رویم

[gap height=”25″]

آموزش زبان بدن هم بدردتان می خورد

[gap height=”25″]

و اگر اطلاعات کمی باشد حریف می تواند مثل صدفی قفل شود.

شراکت به زمان و نیازهای بیشتری احتیاج دارد تا در سطح صحیحی قرار گیرد.

بنابراین اگر فروشنده هستیم و خریدار ما اختیار یا دانش کافی را ندارد و وقت نمی گذارد،

باید همچنان به تلاش خود ادامه دهیم.

بهتر است با آنها راجع به سبک مذاکره خود صحبت کنیم یا رابطه ای در یک سطح دیگر از سازمانشان بسازیم.

برعکس، همین توصیه را برای خریداران هم دارم.

[gap height=”25″]

دفاع از خود

[gap height=”25″]

بنابراین کِی لازم است از خود در مقابل مذاکره کننده شراکتی دفاع کنیم؟

اگر ما تصمیم بگیریم علاقه ما این نیست که از سبک شراکتی با یک مذاکره کننده استفاده کنیم

پس باید روی سبک گزینه های خود تصمیم بگیریم و بفهمیم هر رفتاری چه ترجمه ای دارد.

بنابراین یک تهیه کننده کالا که از یک معامله بزرگ رقابتی در بازار خود رنج می برد، تلاش می کند خود را با ما قاطی کند.

یک مدیر تهیه دانا بادقت عمل می کند تا زمان زیادی نگذارد یا زمان زیادی به طرف ندهد (مگر اینکه زمان ما خیلی کوتاه باشد بنابراین باید با دقت انتخاب کنیم که با چه کسی می خواهیم مذاکره شراکتی انجام دهیم.)

[gap height=”25″]

به یاد داشته باشید!

قبل از مذاکره، صبر کنید و از خود بپرسید:

  • سبک مورد علاقه من در مذاکره چیست؟
  • (TKI) یک مقطع منطقی اختلاف است. وقتی ما سبک خود را می دانیم، اولین گام به سوی دستیابی انعطاف پذیر در مذاکرات را برداشته ایم. اگر سبک اعضای تیم خود را بدانیم، می توانیم بعنوان یک عضو گروه مذاکره کارهای بیشتری انجام دهیم.
  • کدام یک از این پنج سبک مشتری تجاری یا رابطه مذاکره فروش ما را بهتر توصیف می کند؟ شاید مفید باشد که به هر سبک درصد خاصی را اختصاص دهیم و سپس از خود بپرسیم که آیا از تعادل سبک های کنونی راضی هستیم. اگر راضی نیستیم باید نقشه ای بکشیم که بوسیله آن وارد سبک ارجح خود شویم.

[gap height=”25″]

هیچ گاه نباید کورکورانه فقط یک سبک را در مذاکرات خود اعمال کنیم.

در نقشه معامله خود باید با دقت لیست اهداف خود را از نظر بگذرانیم

و تصمیم بگیریم کدام مسئله بهتر است برای: شراکت، رقابت، توافق، اجتناب جستن و پذیرش.

بطور ثابت – به ندرت می توان از سبک رقابتی فرار کرد.

بعضی مواقع لازم است ادعایی کنیم و ارزش هایی که ایجاد کردیم را به اشتراک بگذاریم.

بنابراین باید دقت کنیم که چه وقت مذاکره ای که لازم داریم را به حالت رقابتی تبدیل کنیم.

بنابراین اگر حریف رقابت را خیلی زود شروع کرد باید آماده باشیم که مذاکره را متوقف کنیم

و چند کلمه بگوییم تا در این زمان سبک خود را به حالت رقابتی تغییر دهیم.

در این مقاله به انواع سبک مذاکره پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک

گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک

, , , ,

گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک

در اینجا به گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک می پردازیم.

دوره جامع هوش مالی یک دوره هشت ماهه می باشد

این دوره در هجده جلسه برگزار می شود

[gap height=”22″]

دوره جامع هوش مالی[gap height=”22″]

این دوره در مرداد ماه با حضور بیست و یک نفر در دوره اول آغاز گردید.

[gap height=”22″]

دوره جامع هوش مالی !!!

[gap height=”22″]

این دوره با حضور چهار استاد و مشاور برگزار می گردد:

[gap height=”22″]

علی بهرام پور

مدرس فروش و اصول و فنون مذاکره

نویسنده کتاب “فقط مرگ قابل مذاکره نیست

نویسنده کتاب “مذاکره سبز

نویسنده بیش از سیصد و هفتاد مقاله در زمینه مذاکره و فروش

سابقه مشاور و مدیریت در استانداری تهران

سابقه مشاوره و معاونت در وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران

مشاور بیش از ده شرکت بازرگانی در کشور ترکیه

مشاور ارشد شرکت WMAO بلاروس

[gap height=”22″]

عبدالحکیم بائی

تحلیلگر و تریدر بازارهای مالی داخلی و خارجی 
مدیر عامل شرکت ساختمانی تکسازثمین

[gap height=”22″]

حمید محمدی

وکیل پایه یک دادگستری با دو دهه تجربه کاری در امر وکالت

و مشاوره در ادارات حقوقی ارگان‌های دولتی از جمله بانک مسکن و شهرداری

  • نویسنده کتاب “چرا معامله من باطل شد؟”
  • دارای تحصیلات حقوق قضایی از دانشگاه تهران
  • دانش آموخته تحصیلات تکمیلی با گرایش حقوق خصوصی از دانشگاه تهران
  • عضو کانون وکلای دادگستری مرکز

[gap height=”22″]

نگار رضوی

کارشناس ارشد روانشناسی با حدود ۲۴ سال سابقه مشاوره و تدریس

  • کارشناس روانشناسی بالینی از دانشگاه الزهرا تهران و کارشناسی ارشد
  • روانشناسی عمومی از دانشگاه علوم و تحقیقات گیلان
  • سابقه بیش از بیست سال در بهزیستی و آموزش و پرورش در سمتهای مختلف کارشناس آموزشی
  • مشاور، معاون و دبیر، مشاور طرحواره درمانگر
  • نویسنده کتاب جرینگ

[gap height=”22″]

جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک در بیست و هشتم مهر ماه برگزار گردید

در روز جمعه از ساعت ۹ الی ۱۸ در خدمت دوستان بودیم

[gap height=”25″]

گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

در جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک به دنبال مطالب تحلیل تکنیکال مقدماتی را بودیم.

بحث روند شناسی

استفاده از روندها و کانالها در معامله گری شرح داده شد.
وجه تمایز این دوره که توسط همه اساتید دوره تلاش بر حفظ آن دارند، کاربردی بودن دوره است.

مطالب امروز را به گونه ای بسط دادیم که نهایتاً در جلسه بعدی قدرت معامله گری در دانشجویان دوره ایجاد شود.

البته طبیعی است که تجربه و دانش بیشتری برای رسیدن به سود پایدار لازم است.

در ادامه مباحث در مورد نقاط ورود با کمک خط روند تشریح شد.

در پارت اخر کلاس مطالب تکمیلی در بحث ان ال پی ارائه شد و انواع گفتگوهای افراد با خود و دیگران و روشهای شفاف سازی و شکستن سد گفتگوی متا مدلی تشریح شد.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

در پایان جلسه ششم برای سه عزیز شرکت کننده که از جلسه چهارم تا امروز تولدشان بود به رسم یادبود یک تولد بسیار مختصر برگزار گردید.

[gap height=”25″]

گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک

[gap height=”25″]

به گزارش جلسه ششم دوره جامع هوش مالی یک پرداختیم.

اگر این مطالب برای شما مفید بود می توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید